شما اینجا هستید: خانه / حسینیه / شهادت امام سجاد علیه السلام

شهادت امام سجاد علیه السلام

۲۵ محرم بنابه روایتی مصادف است با سالروز شهادت امام سجاد علیه السلام، آن امامی که ۳۵ سال بعد از عاشورا بر مصیبت های کربلا گریست، همان امامی که مناجاتهایش در صحیفه سجادیه زیباترین مناجاتهای بندگان با خداوند است.

البته بنا به روایتی روز شهادت ایشان ۱۲ محرم می باشد.

حضرت علی بن الحسین علیه السلام در زمان خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسید.
مورخین درباره قاتل امام با هم اختلاف دارند. بعضی معتقدند امام به دست ولید مسموم شد، و برخی دیگر معتقدند به دست هشام بن عبدالملک، که برادر خلیفه بود؛ اما به هر حال، او نیز نمی توانست بدون اجازه ولید، مرتکب قتل امام شود.

در مورد اتفاقات هنگام شهادت امام زین العابدین وقتی که ایشان مسموم شده بودند و زهر کم کم کار خودش را کرده بود، چند روایت ذکر شده است:
۱-ابو حمزه ثمالی از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که فرمود:
چون هنگام وفات حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرا رسید، من را به سینه خود چسبانید و فرمود: پسرم، تو را به چیزی وصیت می کنم که پدرم به هنگام وفاتش به من وصیت کرد. او فرمود از ظلم به کسی که بر علیه تو ناصری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز.
۲- از حضرت ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل شده است که امام سجاد علیه السلام در هنگام وفات بیهوش شد. سپس چشمان خود را گشود و سوره واقعه و فتح را قرائت کرد و بعد گفت: حمد خداوندی را که وعده خود به ما را راست گردانید و همه‌ی بهشت را به ما بخشید و ما در هر جای بهشت که بخواهیم برای خود منزل اختیار می‌کنیم. سپس آیه ۷۴ سوره زمر را تلاوت کرد: "پس چه خوب است اجر عاملین" و از دنیا رفت.
۳- و در روایت دیگری آمده است: امام پیش از وفات لحظه ای به هوش آمد و پارچه ای را که رویش بود کنار زد و فرمود: قبر مرا حفر کنید تا به زمین سفت برسید.بعد پارچه را روی صورتش کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

عزاداری شتر حضرت امام سجاد علیه السلام بر مزار ایشان

حضرت زین العابدین علیه السلام شتری داشت که بر اساس بعضی از روایات بیست و دو بار با او به حج رفته بود، اما در تمامی این مدت حتی یک ضربه تازیانه هم به او نزده بود. امام در شب شهادت خود سفارش کرد به این شتر رسیدگی شود.
وقتی امام به شهادت رسید، شتر یکسره به سوی قبر مطهر امام رفت، در حالی که هرگز قبر امام را ندیده بود. خود را به روی قبر انداخت و گردن خود را بر آن می زد و اشک از چشم هایش جاری شده بود.
خبر به حضرت امام باقر علیه السلام رسید. امام کنار قبر پدر رفت و به شتر گفت:« آرام باش. بلند شو. خدا تو را مبارک گرداند.»
شتر بلند شد و برگشت ولی پس از اندکی باز به قبر برگشت و کارهای قبل را تکرار کرد.
امام باقر باز آمد و او را آرام کرد ولی بار سوم فرمود:« او را رها کنید! او می‌داند که از دنیا خواهد رفت.»
سه روز نگذشت که شتر از دنیا رفت.

منبع: دانشنامه رشد، تبیان

درباره شریف سیستانی

شریف سیستانی هستم و بهترین آرزوها را برای کسانی دارم که برای خوب بودن و خوب زندگی کردن دارند. گهگاهی چند خطی هم می نویسم، نوشته هایی از جنس درد و آرزو، امیدوارم به کسی برنخورد.

یک نظری بگذارید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>