پرش به محتوا

سيوستان

تحلیل ها، تبیین ها، اعتراضات و فریادهای شریف سیستانی

بایگانی

دسته بندی: حسینیه

روز هشتم ماه ربیع الاول مصادف است با سالروز شهادت غمبار امام حسن عسکری علیه السلام، آن امام غریبی که عمری در پادگانی تحت کنترل بود و در سن جوانی مسموم شده و به شهادت رسید. اما جریان شهادت ایشان از این قرار بود که معتمد عباسی همواره از محبوبیت و پایگاه اجتماعی امام ابو محمد عسکری علیه السلام نگران بود و هنگامی که فهمید با وجود همه محدودیت هایی که نسبت به آن حضرت روا داشته، نه تنها از پایگاه مردمی و نفوذ معنوی آن حضرت کاسته نشده، بلکه بیش از پیش محبوب دلهای مردم گردیده است، بر نگرانی و وحشتش افزوده شد و سرانجام در صدد قتل آن حضرت برآمد و به شکل مرموزانه و مخفیانه، حضرت را مسموم نمود. طبق نقل مشهور، امام عسکری علیه السلام در اول ماه ربیع الاول  سال ۲۶۰ قمری با زهری که معتمد عباسی برای آن حضرت تدارک دیده بود بیمار شد و در هشتم ماه ربیع الاول رحلت نمود.

ادامه مطالعه …

ماه ربیع الاول علی رغم همه شیرینی هایی که دارد، یکی از دردناک و سخت ترین اتفاقات تاریخ شیعه را نیز در خود جای داده است. حمله به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها نیز در روزهای آغازین همین ماه (ربیع الاول) قرار گرفته است. اتفاق دردناکی که هزار و چهارصد سال است که شیعه از شنیدن آن خونش به جوش می آید و قلبش به درد می گیرد و هر روز آرزوی فرارسیدن روز انتقام و در کنار مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را در سر مرور می کند.

شاید این ماجرا را هیچ کسی شیواتر از سید جعفر شهیدی بیان نکرده باشد، آنجا که می گوید:

على به همکارى اسماء بنت عمیس مشغول شست و شوى پیغمبر است. در آن لحظه‏ هاى دردناک بر آن جمع کوچک چه گذشته است؟ خدا مى‏ داند. کار شستشوى بدن پیغمبر تمام شده یا نشده، بانگى به گوش مى‏ رسد: الله اکبر.
على به عباس:
- عمو.
معنى این تکبیر چیست؟
- معنى آن این است که آن چه نباید بشود شد.

دیرى نمى‏ گذرد که بیرون حجره همهمه و فریادى بگوش مى‏ رسد. فریاد هر لحظه رساتر مى‏ شود:
- بیرون بیائید! بیرون بیائید! و گرنه همه‏ تان را آتش مى‏ زنیم! دختر پیغمبر به در حجره مى‏ رود. در آن جا با عمر روبرو مى‏ شود که آتشى در دست دارد.
- عمر! چه شده؟ چه خبر است؟
- على،عباس و بنى هاشم باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند!
- کدام خلیفه؟ امام مسلمانان هم اکنون درون خانه عایشه بالاى جسد پیغمبر نشسته است.
- از این لحظه امام مسلمانان ابو بکر است.مردم در سقیفه بنى ساعده با او بیعت کردند. بنى هاشم هم باید با او بیعت کنند.
- و اگر نیایند؟.
- خانه را با هر که در او هست آتش خواهم زد مگر آن که شما هم آنچه مسلمانان پذیرفته ‏اند بپذیرید.
- عمر.مى‏ خواهى خانه ما را آتش بزنى؟
-آرى.

نویسندگان اهل تسنن اتفاق نظر دارند که هنوز مدتى از بیعت سقیفه نگذشته بود که دستگاه خلافت تصمیم گرفت که از حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام و عباس و زبیر و سایر بنى هاشم نسبت به خلافت ابوبکر اخذ بیعت کند.

سلیم بن قیس [ سلیم بن قیس کوفى از تابعین شیعه به شمار مى رود. عصر امیر مؤمنان و امام حسین و حضرت سجاد علیهم السلام را درک کرده و در دوران حکومت حجاج "حدود سال ۹۰ هجرى قمرى " درگذشته است. کتاب او به نام اصل سلیم یکى از اصول معتبر شیعه است. ] در کتاب خود حادثه ى هجوم به خانه ى وحى را به طور مبسوط نگاشته، پرده از چهره ى حقیقت برداشته است. او مى نویسد: ''مأمور خلیفه آتشى برافروخت و سپس فشارى به در آورد و وارد خانه شد، ولى با مقاومت حضرت فاطمه سلام الله علیها روبرو گردید.

عالم بزرگوار شیعه، مرحوم سید مرتضى، بحث گسترده اى درباره ى حادثه کرده است. از جمله، از حضرت صادق علیه السلام نقل مى کند که حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام بیعت نکرد تا آن گاه که دود غلیظى خانه ى او را فرا گرفت. " و الله ما بایع على حتى راى الدخان قد دخل بیته"

وی در مورد اسناد تاریخی این واقعه می گوید: در آغاز کار محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارتهایى که به ساحت دخت پیامبر اکرم وارد شد امتناع نمى کردند و این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار در خانه را بر حضرت فاطمه سلام الله علیها زد و او فرزندى را که در رحم داشت سقط کرد و قنفذ، به امر عمر، زهرا سلام الله علیها را زیر تازیانه گرفت تا دست از حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام بردارد. ولى بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفا سازگار نیست و از نقل آنها خوددارى کردند.

گواه گفتار سید مرتضى این است که، به رغم عنایت ها و کنترل هاى بسیار، باز هم این جریان در برخى از کتاب هاى آنان به چشم مى خورد. شهرستانى از ابراهیم بن سیار معروف به غطام، رئیس معتزله، نقل مى کند که وى مى گفت: عمر در ایام اخذ بیعت در را بر پهلوى فاطمه زد و او بچه اى را که در رحم داشت سقط کرد. و نیز فرمان داد که خانه را با کسانى که در آن بودند بسوزانند، در حالى که در خانه جز على و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام کسى دیگر نبود.

برای آشنایی با منابع اهل سنت که این واقعه را تأیید می کند به این لینک مراجعه نمایید. (+)

منبع: + و +

زیارت آنلاین حرم امام رضا علیه السلام، امروز سالروز شهادت امام مهربان، حضرت سلطان علی بن موسی الرضا علیه السلام است. آن امام مهربانی که قلوب ایرانیان عاشق الفتی ناگسستنی با ایشان دارد. آن قبله حاجات توس، سلطان سریر ارتضا امام علی بن موسی علیه السلام.

زیارت آنلاین حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام

زیارتنامه امام رضا علیه السلام+ ترجمه

دانلود فایل صوتی زیارتنامه امام رضا علیه السلام

ادامه مطالعه …

هفتم صفر برابر است با خجسته زاد روز امام غریب، امام موسی کاظم علیه السلام و غریب به این علت که ایشان تنها امامی هستند که در ماه صفر متولد شده اند و متأسفانه به علت حزنی که در ماه صفر به واسطه ایام عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام در میان محبین اهلبیت علیهم السلام برپاست، روز میلاد ایشان به هیچ وجه در حدّی که باید برگزار شود، نمی شود. (حتی محل کار ما که می خواستند این روز را بزرگ بدارند، شیرینی پخش کردند، اما بر خلاف همیشه که شیرینی تر و یا گل محمدی بود، امروز شیرینی کشمشی بود.)

اما در مورد محل و زمان ولادت امام موسی کاظم علیه السلام آمده است که روز هفتم ماه صفر سال ۱۲۹ هجری قمری زمانی که امام جعفر صادق علیه السلام به همراه خانواده و اصحابشان از سفر حج به مدینه مراجعت می کردند، در مکانی به نام اَجواء، کودکی، از مادری به نام حمیده اندلسیه به دنیا آمد که حضرت، نام او را موسی گذاشتند و فرمودند: «این فرزند بعد از من امامی برای خلق است».

 

اما در سوی دیگر یکی از روایات مربوط به روز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام همین روز ۷ صفر است که بنابر عقیده بسیاری از علما روز صحیح شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام همین روز است. از جمله این علما آیت الله میرزا جواد اقای تبریزی هستند که می فرمایند

محرم و صفر ماه های حزن بر سیدالشهداء و خاندان اهل بیت علیهم السلام می باشد و باید به مجالس عزاداری روضه خوانی بگذرد.

همچنین مرحوم حضرت آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه اعتقاد داشتند

در این که باید یک روز اختصاص به حضرت امام مجتبی علیه السلام داشته باشد تردیدی نیست و با توجه به اینکه روز ۲۸ صفر روز رحلت خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و سلم هم هست و بدین لحاظ شهادت سبط اکبر علیه السلام تحت الشعاع قرار می گیرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به این عنوان اختصاص دهند که (( مشهور )) هم همین است.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی نیز در این رابطه فرموده اند

برپائی مجلس میلاد ائمه علیهم السلام بسیار خوب و مناسب است اما چون هفتم صفر بنا بر بعضی اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام می باشد و از طرفی تمام ماه محرم و صفر ماههای حزن آل الله و کاروان داغدار و مصیبت زده حضرت سیدالشهداء علیه السلام است سزاوار است در این دو ماه مجلس روضه و عزا برپا نموده و از مجالس جشن و سرور جدا اجتناب نمود.

۵ صفر بنا به روایاتی مصادف است با سالروز شهادت دردانه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، بانوی بزرگوار حضرت رقیه سلام الله علیها؛ آن بانویی که در سه سالگی با تحمل اوج مصائب و سختی ها در حالی که رأس خونین پدرش در آغوشش بود و در حال نجوا با سر مبارک امام حسین علیه السلام بود، چشمان خسته اش را برای همیشه بست تا غم جانسوزی دیگر در مصیبتهای کربلا رقم بخورد.

در مورد نحوه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها نقل شده است که :

در یکی از روزهایی که کاروان اسرای اهلبیت علیهم السلام در شام در خرابه کنار کاخ یزید لعنت الله علیه سکنی داده شده بودند، نیمه های شب بود که از داخل خرابه، صدای یک  کودک به گوش رسید. تمام کسانی که در میان اسرا بودند، می ‏دانستند که این صدای رقیه دختر کوچک امام حسین علیه السلام است. رقیه از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می ‏گرفت. گویا خواب پدرش را دیده بود و برای پدرش دلتنگی می کرد. در این حال یزید لعنت الله علیه، دستور داد سر امام حسین علیه‏ السلام را به رقیه نشان بدهند. وقتی حضرت رقیه علیهاسلام سر بریده پدرش امام حسین علیه‏ السلام را دید، با فریاد و ناله خودش را  روی سر بریده پدرش انداخت و همان جا، از دنیا رفت.

————————

مطلب دیگر در همین وبلاگ در مورد شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

۲۵ محرم بنابه روایتی مصادف است با سالروز شهادت امام سجاد علیه السلام، آن امامی که ۳۵ سال بعد از عاشورا بر مصیبت های کربلا گریست، همان امامی که مناجاتهایش در صحیفه سجادیه زیباترین مناجاتهای بندگان با خداوند است.

البته بنا به روایتی روز شهادت ایشان ۱۲ محرم می باشد.

حضرت علی بن الحسین علیه السلام در زمان خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسید.
مورخین درباره قاتل امام با هم اختلاف دارند. بعضی معتقدند امام به دست ولید مسموم شد، و برخی دیگر معتقدند به دست هشام بن عبدالملک، که برادر خلیفه بود؛ اما به هر حال، او نیز نمی توانست بدون اجازه ولید، مرتکب قتل امام شود.

در مورد اتفاقات هنگام شهادت امام زین العابدین وقتی که ایشان مسموم شده بودند و زهر کم کم کار خودش را کرده بود، چند روایت ذکر شده است:
۱-ابو حمزه ثمالی از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که فرمود:
چون هنگام وفات حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرا رسید، من را به سینه خود چسبانید و فرمود: پسرم، تو را به چیزی وصیت می کنم که پدرم به هنگام وفاتش به من وصیت کرد. او فرمود از ظلم به کسی که بر علیه تو ناصری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز.
۲- از حضرت ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل شده است که امام سجاد علیه السلام در هنگام وفات بیهوش شد. سپس چشمان خود را گشود و سوره واقعه و فتح را قرائت کرد و بعد گفت: حمد خداوندی را که وعده خود به ما را راست گردانید و همه‌ی بهشت را به ما بخشید و ما در هر جای بهشت که بخواهیم برای خود منزل اختیار می‌کنیم. سپس آیه ۷۴ سوره زمر را تلاوت کرد: "پس چه خوب است اجر عاملین" و از دنیا رفت.
۳- و در روایت دیگری آمده است: امام پیش از وفات لحظه ای به هوش آمد و پارچه ای را که رویش بود کنار زد و فرمود: قبر مرا حفر کنید تا به زمین سفت برسید.بعد پارچه را روی صورتش کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

عزاداری شتر حضرت امام سجاد علیه السلام بر مزار ایشان

حضرت زین العابدین علیه السلام شتری داشت که بر اساس بعضی از روایات بیست و دو بار با او به حج رفته بود، اما در تمامی این مدت حتی یک ضربه تازیانه هم به او نزده بود. امام در شب شهادت خود سفارش کرد به این شتر رسیدگی شود.
وقتی امام به شهادت رسید، شتر یکسره به سوی قبر مطهر امام رفت، در حالی که هرگز قبر امام را ندیده بود. خود را به روی قبر انداخت و گردن خود را بر آن می زد و اشک از چشم هایش جاری شده بود.
خبر به حضرت امام باقر علیه السلام رسید. امام کنار قبر پدر رفت و به شتر گفت:« آرام باش. بلند شو. خدا تو را مبارک گرداند.»
شتر بلند شد و برگشت ولی پس از اندکی باز به قبر برگشت و کارهای قبل را تکرار کرد.
امام باقر باز آمد و او را آرام کرد ولی بار سوم فرمود:« او را رها کنید! او می‌داند که از دنیا خواهد رفت.»
سه روز نگذشت که شتر از دنیا رفت.

منبع: دانشنامه رشد، تبیان

امروز دوازدهم محرم الحرام است و بنا به روایتی امروز سالروز شهادت حضرت امام زین العابدین علیه السلام است، آن امام بزرگواری که شاهد واقعه کربلا بود و زبان گویای اهلبیت علیهم السلام برای بازگو کردن مصائبی که در کربلا بر اهلبیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روا داشته شد. 

محمد بن سعد در کتاب طبقات ابن سعد می نویسد:
علی بن الحسین علیهما السلام در واقعه کربلا همراه پدرش بود و در آن هنگام از عمر شریفش ۲۳ سال می گذشت. فرزند ایشان، امام محمد باقر علیه السلام که امام سجادعلیه السلام از کربلا تا شهادت همراه پدر بود، سه یا چهار ساله بود. امام زین العابدین علیه السلام در آن هنگام به سبب بیماری در جهاد شرکت نکرد و خداوند او را برای هدایت مسلمانان نگه داشت و نسل رسول الله صلی الله علیه وآله از فاطمه علیها السلام در ذریه امام حسین علیه السلام به امام سجاد علیه السلام و اولاد او منحصر گردید.

شیخ مفید در این باره می گوید:
همین که امام حسین علیه السلام شربت شهادت نوشید، شمر به قصد کشتن امام سجاد علیه السلام نیز حمله برد. امام زین العابدین علیه السلام در بستر بیماری به سر می برد و حمید بن مسلم به دفاع پرداخت و حمله شمر را مانع گردید. عمر بن سعد آن حضرت را در حالی که از بیماری رنج می برد با اهل بیت به کوفه انتقال داد.
امام سجاد علیه السلام در قیام خونین کربلا مدت کوتاهی – بنا به مشیت الهی – بیمار بود و پس از بهبودی، مدت ۳۵ سال امامت و زعامت جامعه مسلمین را تداوم بخشید. این که برخی این امام همام را دائم المریض معرفی کرده اند تا آن جا که در اذهان عوام این قضیه مانده است، در حقیقت نسبت به امام چهارم علیه السلام و فداکاری های ایشان بی توجهی کرده اند.

پس از عاشورا حضرت سجاد علیه السلام را همراه دیگر اسرا به سوی کوفه حرکت دادند. آمار دقیقی از اسیران در دست نیست. برخی مورخان تعداد زنان را ۶۴ نفر تا ۸۴ نفر و تعداد مردان و کودکان پسر را ۱۲ تا ۱۴ نفر نوشته اند که با چهل شتر – که هر شتر هودجی بی سر پوش بر آن ها بسته بودند – حمل می شدند. همه آن ها در زنجیر بوده یا با ریسمان بسته بودند. تنها مرد کاروان اسیران، حضرت سجاد علیه السلام بود. دشمن نسبت به ایشان سخت گیرتر عمل می کرد. آن چنان که مورخان نوشته اند: امام زین العابدین علیه السلام را بر شتری برهنه سوار کرده بودند و دست های مبارک آن حضرت را بر گردن وی بسته، بر تن او زنجیر نهاده و هر دو پای او را به شکم شتر بسته بودند.

اسوه علم و حلم، امام زین العابدین علیه السلام، پس از یک عمر مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام و یا ولیدبن عبدالملک مسموم و در (۲۵ محرم سال ۹۵ ه ق) پس از ۳۵ سال گریه بر مظلومیت پدرش و اصحاب مظلومش به شهادت رسید و بدن مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی علیه السلام در بقیع به خاک سپردند.

السلام علیک یا اباعبدالله، اشهد انّک قد أقمت الصلوة، و آتیت الزکاة و أمرت بالمعروف و نهیت عن المنکر

 در کتاب شریف عیون اخبار الرضا(ع) ، ج ۲، ص ۸۵ درباره عمل چهل روزه آمده است، من خلص لله اربعین یوما فجر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه؛ هر کس خود را چهل روز برای خداوند خالص و پاک گرداند، خداوند چشمه های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می سازد
چله نشینی به این معناست که انسان در مدت چهل روز کمال مراقبت و توجه به خداوند را داشته باشد و سعی فراوانی در ترک گناهان و دوری از محرمات الهی داشته باشد و در این مدت با یاد الهی وذکر او و عبادت خالصانه وجودش را از نور و صفا لبریز سازد و زمینه تابش انوار الهی و درخشش آفتاب فطرت را در درون خویش فراهم آورد و چه فرصتی بهتر و پربار تر از ایام بین عاشورا تا اربعین شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام. ایامی که به واسطه ده روز عزاداری برای اباعبدالله و ریختن اشک قلب انسان از سیاهی و زشتی گناهان پاک گشته و آمادگی لازم را جهت خودسازی پیدا نموده است.
در راه بندگی خدا هیچ عنصری مانند عمل به واجبات الهی و دوری از محرمات نقش آفرین نمی باشد و  نماز و توجه به آن و اهمیت دادن به آن نقش ویژه ای دارد، و یکی از مهمترین درسهای نهضت عاشورای حضرت امام حسین علیه السلام همین برپایی نماز است. چقدر خوب است اگر بناست که بعد از عاشورا چله نشینی عزای حسین علیه السلام باشیم، پایبندی و تمام توجهمان به اقامه سر وقت نماز و افزودن بر کیفیت نماز باشد. حسین علیه السلام شهید شد تا ما این درس را بگیریم.

علاوه بر مطالبی که به عنوان اعمال مناسب چله نشینی گفته شد یعنی ترک گناه، عبادت خالصانه، گرامی داشتن نماز، مواردی دیگر همچون صدقه دادن، و دعا برای سایر مومنین نیز توصیه شده است. اما آنچه که به صورت ویژه توصیه شده که در ایام این چهل روز تا اربعین به جا آورده شود، دعای عهد (به جهت دعا جهت تعجیل در فرج حضرت و بیعت هر روزه با ایشان)  و زیارت عاشوراست.

به امید اینکه بتوانیم در پایان این ۴۰ روز جزو کسانی باشیم که با دست پر بر سر سفره اطعام اربعین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام می نشینیم

 

اوج مصیبت و روضه مصائبی است که بعد از شهادت حضرت اباعبدالله بر سر خاندان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آورده شد، مصیبتی که قرنهاست شنیدنش اشک را بر گونه هر انسانی که آن را بشنود جاری می کند، دردناکترین قسمت این مصیبت این است که همان هایی که این مصائب را بر سر آل الله می آوردند، هنگام جنایت به حال اهلبیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گریه نیز می کردند.

وقتی امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، دشمنان بی رحم که به خاطر دنیا به جنگ حسین علیه السلام آمده بودند، آنچه بدست آوردند، غارت کردند، حتی لباس آن حضرت را به یغما برده و پیکر غرقه به خون آن بزرگوار را برهنه، روی خاک گرم کربلا گذاشتند.
بحر بن کعب، لباس قسمت پائین آن حضرت را ربود و برد. اخنس بن مرثد، عمامه آن حضرت را برد. اسود بن خالد، نعلین آن بزرگوار را ربود و برد. بجدل بن سلیم، انگشت آن حضرت را به خاطر ربودن انگشترش، برید. عمر سعد، زره آن مظلوم را برد. جمیع بن خلق، شمشیرش را ربود. سپس گروه گروه، به خیمه ها حمله کردند و وحشیانه به غارت پرداختند، آنچه بود ربودند، تا آنجا که نوشته اند: حتی جعلوا ینتزعون ملحفه المرئه علی ظهرها.
دختران و بانوان خاندان رسالت علیه السلام از خانه ها بیرون ریختند، ودستجمعی برای کشتگانشان، نوحه سرایی می کردند و می گریستند.

نقل شده: پیراهن آن حضرت را ربودند شمردند بیش از صد و ده مورد از آن بر اثر ضربه نیر و نیزه و شمشیر، پاره و سوراخ شده بود. نیز نقل شده: هنگامی که دشمن برای غارت خیام هجوم آورد، عاتکه دختر حضرت مسلم علیه السلام که هفت سال داشت، زیر دست و پای آن ها قرار گرفته و به شهادت رسید.
یکی از دختران امام حسین علیه السلام در مورد این مصائب فرمود: من در کربلا خردسال بودم و در پایم خلخال طلا بود، با بانوان حرم در خیمه بودیم، (ناگهان جمعی برای غارت خیمه ها به خیمه آمدند) مردی بر من هجوم کرد و کوشش می کرد که تا خلخال پای مرا در آورد و به یغما ببرد، در این حال گریه می کرد.
به او گفتم: چرا گریه می کنی ای دشمن خدا؟
گفت: چگونه گریه نکنم با اینکه زیور دختر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را غارت می کنم؟
گفتم: بنابراین مرا رها کن و زیور مرا بیرون نیاور.
گفت: «می ترسم اگر من این کار را نکنم، غیر از من فردی بیاید و این زیور را برای خود برباید»
مادرم افزود: آنچه در خیمه ها بود همه را غارت کردند، حتی چادرها را که بانوان به کمرشان بسته بودند، می کشیدند و می بردند.

زینب علیها السلام گفت: کنار خیمه ایستاده بودم. ناگاه مردی کبود چشم به سوی خیمه آمد (و آن خولی بود) و آنچه در خیمه یافت، ربود، امام سجاد علیه السلام روی فرش پوستی خوابیده بود، آن نامرد آن پوست را آنچنان کشید که امام سجاد روی خاک زمین افتاد، سپس او به من متوجه شد و مقنعه ام را کشید و گوشواره ام را از گوشم بیرون آورد که که گوشم پاره شد، در عین حال گریه می کرد، گفتم: تو غارت می کنی در عین حال گریه می کنی؟ گفت: برای مصائبی که بر شما اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم وارد شده، گریه می کنم.
گفتم: خداوند دستها و پاهایت را قطع کند و در آتش دنیا قبل از آخرت بسوزاند.
هنگامی که مختار روی کار آمد و به دستور او خولی را دستگیر کرده و نزدش آوردند، مختار به او گفت: تو در کربلا چه کردی؟
جواب داد: به خیمه علی بن الحسین (امام سجاد علیه السلام ) رفتم، روسری و گوشواره زینب علیها السلام را کشیدم و ربودم،

مختار گریه کرد و گفت: در این هنگام زینب علیها السلام چه گفت: خولی جواب داد: گفت خدا دستها و پاهایت را قطع کند و تو را در آتش دنیا قبل از آخرت بسوزاند، مختار گفت سوگند به خدا، خواسته او را برمی آورم، آنگاه دستور داد دستها و پاهای خولی را بریدند و او را آتش زدند.

علامه مجلسی می گوید: در بعضی از کتب دیدم، فاطمه صغری دختر امام حسین علیه السلام گفت: کنار در خیمه ایستاده بودم و بدن های پاره پاره پدر و اصحاب شهید را روی خاک می نگریستم که سواران بر آن پیکرها می تاختند، در این فکر بودم که چه بر سر ما خواهد آمد، آیا ما را می کشند یا اسیر می کنند؟ ناگاه سواری از دشمن را دیدم به سوی بانوان آمد. باگره نیزه آنها را می زد و چادر و روسری آنها را می کشید و غارت می کرد، و آنها فریاد می زدند:
واجداه، وا ابتاه، وا علیاه، وا حسیناه، وا حسناه و …
بسیار پریشان بودم و بدنم می لرزید، به عمه ام ام کلثوم پناه بردم، در این هنگام دیدم ظالمی به سوی من می آید، فرار کردم و گمان می کردم که از دست او نجات می یابم، ولی دیدم پشت سرم می آید، تا به من رسید با کعب نیزه بر بین شانه ام زد، به صورت بر زمین افتادم، گوشواره ام را کشید و گوشم را درید، گوشواره و مقنعه ام را ربود، خون از ناحیه گوش بر صورت و سرم جاری شد، و بیهوش شدم، وقتی به هوش آمدم دیدم عمه ام نزد من است و گریه می کند و می فرماید: «برخیز به خیمه برویم، ببینیم بر بانوان حرم و برادر بیمارت چه گذشت برخاستم و گفتم: یا عمتاه! هل من خرقه استربها راسی عن اعین النظار.
زینب صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: یا بنتاه! عمتک مثلک.
به خیمه بازگشتیم دیدیم آنچه در خیمه بود غارت کرده اند، و برادرم امام سجاد علیه السلام به صورت بر زمین افتاده است، و از شدت گرسنگی و تشنگی و دردها قدرت نشستن ندارد، ما برای او گریه کردیم و او برای ما».

عمر سعد کنار خیمه ها آمد و فریاد کشید: «ای اهلبیت حسین علیه السلام از خیمه ها بیرون آئید».  آنها به فریاد او اعتناء نکردند. عمر سعد بار دیگر فریاد کشید از خیمه ها بیرون بیائید.
زینب سلام الله علیها فرمود: ای عمر! دست از ما بردار.
عمر سعد گفت: ای دختر علی علیه السلام بیرون بیائید تا شما را اسیر نمائیم.
زینب سلام الله علیها فرمود: از خدا بترس، آنقدر به ما ستم نکن.
عمر سعد گفت: چاره ای جز اسیر شدن ندارید.
زینب سلام الله علیها فرمود: ما به اختیار خود بیرون نمی آئیم.
عمر سعد در آن وقت دستور داد آتش آورده و خیمه ها را آتش زدند، آنگاه بانوان حرم و کودکان با پای برهنه از خیمه های بیرون آمدند، و به سوی بیابان روی خارهای مغیلان می گریختند، در حالیکه دامن دخترکی آتش گرفته بود.
حمید بن مسلم (یکی از سربازان دشمن ) می گوید: به سوی آن دخترک رفتم تا آتش دامنش را خاموش کنم، او خیال کرد قصد آزار او را دارم، پا به فرار گذاشت وقتی که به او رسیدم: گفت: ای مرد، راه نجف کدام است؟
گفتم: نجف را برای چه می خواهی؟
گفت: من یتیم و غریبم، می خواهم به قبر جدم علی مرتضی علیه السلام پناه ببرم.

در بعضی از مقاتل آمده: هنگامی که خیام را آتش زدند، زینب علیها الله سلام نزد امام سجاد علیه السلام آمد و عرض کرد: ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان، خیمه ها را آتش زدند، ما چه کنیم؟
امام فرمود: علیکن بالفرار
همه بانوان و کودکان در حالیکه گریان بودند و فریاد می زدند، فرار کردند و سر به بیابان ها نهادند، ولی زینب سلام الله علیها باقی ماند و کنار بستر امام سجاد علیه السلام به آن حضرت می نگریست، و امام بر اثر شدت بیماری قادر به فرار نبود.
یکی از سربازان دشمن می گوید: بانوی بلند قامتی را کنار خیمه ای دیدم، در حالی که آتش در اطراف آن خیمه شعله می کشید، آن بانو گاهی به طرف راست و چپ و گاهی به آسمان نگاه می کرد و دستهایش را بر اثر شدت ناراحتی به هم می زد، و گاهی وارد آن خیمه می شد، و بیرون می آمد، با سرعت نزد او رفتم و گفتم: ای بانو مگر شعله آتش را نمی بینی چرا مانند سایر بانوان فرار نمی کنی؟
گریه کرد و فرمود:
یا شیخ ان لنا علیلا فی الخیمه و هو لا یتمکن من الجلوس و النهوض فکیف افارقه …
اینان که طبل خاتم جنگ می زنند

دیگر چرا به خیمه ما سنگ می زنند

غارتگران درون خیامند و کودکان

از ترسشان بدامن من چنگ می زنند

بر چهره های خسته و مات پریده رنگ

با سیلی خشونتشان رنگ می زنند

منبع: حوزه نت

شب عاشورا از شبهایی است که باید در آن خون گریست، شبی که در آن تا صبح حسین علیه السلام واصحابش در حال مناجات و دعا بودند، شبی که در آن دوستان و خویشان آخرین نظرها را به صورت یکدیگر می افکندند، شبی که در آن شیرمردان بی بدیل تاریخ با جملات تاریخی شان قلب زینب سلام الله علیها را شاد کردند. اما چه می توان گفت که ندای همه اهل حرم امشب این بود، مکن ای صبح طلوع…

چرا که با طلوع آفتاب روز دهم اتفاقی بس بزرگ رخ خواهد داد، که تنها با زبان حضرت صاحب الزمان توان بازگویی آن وجود دارد. بخشهایی از زیارت ناحیه مقدسه که به مصائب روز عاشورا اشاره دارد در ادامه می آید.

أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ،  سلام بر آن آغشته به خون،

أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوکِ الْخِبآءِ،  سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد،

أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْکِسْآءِ،  سلام بر پنجمینِ اصحابِ کساء،

أَلسَّلامُ عَلى غَریبِ الْغُرَبآءِ،  سلام بر غریبِ غریبان،

أَلسَّلامُ عَلى شَهیدِ الشُّهَدآءِ،   سلام بر شهیدِ شهیدان،

أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَْدْعِیآءِ،   سلام بر مقتولِ دشمنان،

أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ کَرْبَلآءَ،  سلام بر ساکنِ کربلاء،

أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ،  سلام بر آن کسى که فرشتگانِ آسمان بر او گریستند،

أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّیَّتُهُ الاَْزْکِیآءُ،  سلام بر آن کسى که خاندانش پاک و مطهّرند،

أَلسَّلامُ عَلى یَعْسُوبِ الدّینِ،  سلام بر پیشواى دین،

أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهینِ،  سلام بر آن جایگاههاى براهین و حُجَجِ الهى،

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ،   درود بر آن پیشوایانِ سَروَر،

أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ،  سلام بر آن گریبان هاى چـاک شده،

أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ،  سلام بر آن لب هاى خشکیده،

أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ،  سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار،

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ،  سـلام بر آن ارواحِ (از کالبد) خارج شده،

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ،   سلام بر آن جسـدهاى عـریان و برهـنه،

أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ،  سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحیف،

أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ،  سلام بر آن خون هاى جارى،

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ،  سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده،

أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ،  سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)،

أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ،   سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)،

أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ…. سلام بر حجّتِ پروردگارِجهانیان،….

…وَ دَعَوْتَ إِلَى اللهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ،  … ، وباحکمت وپندواندرزِ نیکو (مردم را) بسوىِ خدا فراخواندى

وَ أَمَرْتَ بِإِقامَةِ الْحُدُودِ،  وبه برپادارىِ حدودِ الهى،

وَ الطّاعَةِ لِلْمَعْبُودِ،  و طاعتِ معبود امر نمودى،

وَ نَهَیْتَ عَنِ الْخَبآئِثِ وَ الطُّـغْیانِ،  و از پلیدى ها و سرکشى نهى فرمودى،

وَ واجَهُـوک َ بِالظُّـلْمِ وَ الْعُـدْوانِ،  ولى آنهابه ستم ودشمنى رویاروىِ تو قرار گرفتند،

فَجاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الاْیعازِ لَهُمْ الاْیعادِ إِلَیْهِمْ : خل،  پس تو نیزباآنان به جهاد برخاستى پس ازآنکه(حقّ را)به آنان گوشزد نمودى آنها رابه عـذابِ الهى تهدید نمودى،

وَ تَأْکیدِ الْحُجَّةِ عَلَیْهِمْ،    و حجّت را بر آنها مؤکّد فرمودى،

فَنَکَثُوا ذِمامَک َ وَ بَیْعَتَک َ،   ولى عهد و پیمان وبیعت تو را شکستند،

وَ أَسْخَطُوا رَبَّک وَ جَدَّ ک َ،  و پروردگار تو و جدّت را به خشم آوردند ،

وَ بَدَؤُوک َ بِالْحَرْبِ،  و با تو ستیز آغازیدند

فَثَبَتَّ لِلطَّعْنِ وَالضَّرْبِ،   پس تو به جهت زد و خورد و پیکار استوار شدى،

وَ طَحَنْتَ جُنُودَ الْفُـجّارِ،  ولشکریان فاجر راخورد و آسیا نمودى،

وَاقْتَحَمْتَ قَسْطَلَ الْغُبارِ،  ودرگَرد وغُبار ِنبرد فرو رفتى،

مُجالِداً بِذِى الْفَقارِ،  وچنان با ذوالفقار جنگیدى ،

کَأَنَّک َ عَلِىٌّ الْمُخْتارُ،  که گویا علىّ مرتضى هستى

فَلَمّا رَأَوْک َ ثابِتَ الْجاشِ،  پس چون تورابا قلبى مطمئن، ،

غَیْرَ خآئِف وَ لا خاش،  بدون ترس وهراس یافتند،

نَصَبُوا لَک َ غَوآئِلَ مَکْرِهِمْ،  شرورِمکروحیله شان رابرتوبرافراشتند

وَ قاتَلُوکَ بِکَیْدِهِمْ وَ شَرِّهِمْ،  وازدرِ نیـرنگ و فساد با تو قتال نمودند

وَ أَمَرَ اللَّعینُ جُنُودَهُ، وآن ملعون لشکریانش رافرمان داد، ،

فَمَنَعُوک َ الْمآءَ وَ وُرُودَهُ،  تا تو را ازآب و استفاده آن منع نمودند،

وَ ناجَزُوک َ الْقِتالَ،  و با تو قتال نمودند، 

وَ عاجَلُوک َ النِّزالَ،  و به جنگ ومبارزه با تو شتافتند، 

وَ رَشَقُوک َ بِالسِّهامِ وَ النِّبالِ،  وتیرها و خدنگ ها به سوى تو پرتاب نمودند، 

وَ بَسَطُوا إِلَیْک َ أَکُفَّ الاِصْطِلامِ،  وبراى استیصال وناچار نمودن تو دست دراز کردند

وَ لَمْ یَرْعَوْا لَک َ ذِماماً،  و حُرمتى براى تومراعات نکردند، 

وَ لاراقَبُوا فیک َ أَثاماً،  وازهیچ گناهى درمورد تو خوددارى ننمودند، 

فی قَتْلِهِمْ أَوْلِیآءَک َ،  چه درکشتن آن ها دوستانت را، 

وَ نَهْبِهِمْ رِحالَک َ،  و چه درغارت اثاثیه خیمه هایت، 

وَ أَنْتَ مُقَدَّمٌ فِى الْهَبَواتِ،  (بارى)تو در گَرد وغُبارهاى جنگ پیش تاختى، 

وَ مُحْتَمِلٌ لِلاَْذِیّاتِ،  و آزار و اذیّت هاى فراوانى تحمّل نمودى،

قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِک َ مَلآئِکَةُ السَّماواتِ،  آن چنان که فرشتگانِ آسمان ها ازصبر و شکیبائى توبه شگفت آمدند،

فَأَحْدَقُوا بِک َ مِنْ کُلّ ِالْجِهاتِ،  پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند، 

وَ أَثْخَنُوک َ بِالْجِراحِ،  و تورا به سبب زخم ها و جراحتها ناتوان نمودند، 

وَ حالُوا بَیْنَک َ وَ بَیْنَ الرَّواحِ،  و راه خلاص ورفتن برتو بستند، 

وَ لَمْ یَبْقَ لَک َ ناصِرٌ،  تا آن که هیچ یاورى برایت نماند، 

وَ أَنْتَ مُحْتَسِبٌ صابِرٌ،  ولى توحسابگر(عمل خویش براى خدا) و صبوربودى، 

تَذُبُّ عَنْ نِسْوَتِک وَ أَوْلادِک َ،  اززنان و فرزندانت دفاع و حمایت می نمودى، 

حَتّى نَکَسُوکَ عَنْ جَوادِک َ،  تا آن که تو را از اسبِ سوارى ات سرنگون نمودند، 

فَهَوَیْتَ إِلَى الاَْرْضِ جَریحاً،  پس بابدن مجروح برزمین سقوط کردى، 

تَطَؤُک َ الْخُیُولُ بِحَوافِرِها،  درحالی که اسب ها تو را با سُم هاى خویش کوبیدند، 

وَ تَعْلُوکَ الطُّغاةُ بِبَواتِرِها،  وسرکشان با شمشیرهاى تیزِشان برفرازت شدند، 

قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبینُک َ،  پیشانىِ تو به عرقِ مرگ مرطوب شد،

وَ اخْتَلَفَتْ بِالاِنْقِباضِ وَ الاِنْبِساطِ شِمالُک َ وَ یَمینُک َ،  و دستانِ چپ و راستت به باز و بسته شدن در حرکت بود،

تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلى رَحْلِک َ وَ بَیْتِک َ،   پس گوشـه نظرى به جانب خِیام و حَرَمَت گرداندى،

وَ قَدْ شُغِلْتَ بِنَفْسِک َ عَنْ وُلْدِک َ وَ أَهالیک َ،  در حالی که از زنان و فرزندانت (روگردانده) به خویش مشـغول بودى،

وَ أَسْرَعَ فَرَسُک َ شارِداً،   اسبِ سوارى ات با حال نفرت شتافت،

إِلى خِیامِک َ قاصِداً،  به جانبِ خیمه ها رو نمود،

مُحَمْحِماً باکِیاً،   شیـهه کشان و گریـان،

فَلَمّا رَأَیْنَ النِّـسآءُ جَوادَک َ مَخْزِیّاً،  پس چون بانوانِ حَرَم اسبِ تیز پاى تو را خوار و زبون بدیدند،

وَ نَظَرْنَ سَرْجَک َ عَلَیْهِ مَلْوِیّاً،  و زینِ تو را بر او واژگونه یافتند، 

بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ،  ازپسِ پرده ها(ىِ خیمه) خارج شدند،

ناشِراتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُودِ،  درحالی که گیسوان برگونه ها پراکنده نمودند، 

لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات،  بر صورت ها لطمه مى زدند و نقاب ازچهره ها افکنده بودند

وَ بِالْعَویلِ داعِیات،  وبه صداى بلند شیون می زدند،

وَ بَعْدَالْعِزِّ مُذَلَّلات،  وازاوجِ عزّت به حضیض ذلّت درافتاده بودند،

وَ إِلى مَصْرَعِک َ مُبادِرات،  وبه سوىِ قتلگاه تو مى شتافتند، 

وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ،  درهمان حال شِمرِملعون برسینه مبارکت نشسته،

وَ مُولِـغٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِک َ،  وشمشیرخویش را برگلـویت سیراب می نمود،

قابِضٌ عَلى شَیْبَتِک َ بِیَدِهِ،  با دستى مَحاسنِ شریفت را درمُشت می فِشرد،

ذابِـحٌ لَک َ بِمُهَنَّدِهِ،  (وبادست دیگر) با تیغِ آخته اش سر از بدنت جدا مى کرد، 

قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّک َ،  تمامِ اعضا و حواسّت ازحرکت ایستاد، 

وَ خَفِیَتْ أَنْفاسُک َ،  نَفَس هاىِ مبارکت درسینه پنهان شد،

وَ رُفِـعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُک َ،  وسرِ مقدّست برنیزه بالا رفت، 

وَ سُبِىَ أَهْلُک َ کَالْعَبیدِ،  اهل وعیالت چون بردِگان به اسیرى رفتند، 

وَ صُفِّدُوا فِى الْحَدیدِ،  ودرغُل و زنجیرآهنین بر فرازجهازِ شتران دربند شدند،

فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِیّاتِ،  زیر گرماى (آفتابِ) نیمروز ،

تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهاجِراتِ،  چهره هاشان از گرما می سوخت

یُساقُونَ فِى الْبَراری وَالْفَلَواتِ،  درصحراها وبیابان ها کشیده می شدند،

أَیْدیهِمْ مَغلُولَةٌ إِلَى الاَْعْناقِ،  دستانشان به گَردَن ها زنجیر شده،

یُطافُ بِهِمْ فِى الاَْسْواقِ،  در میان بازارها گردانده می شدند،

فَالْوَیْلُ لِلْعُصاةِ الْفُسّاقِ  اى واى براین سرکشان گناهکار