پرش به محتوا

سيوستان

تحلیل ها، تبیین ها، اعتراضات و فریادهای شریف سیستانی

بایگانی

دسته بندی: دست نوشتها

با توجه به اینکه این روزها، تنها فرصت های باقی مانده من برای آماده شدن برای امتحان مهم و سرنوشت سازم در روز ۱۷ اسفند است، لذا تا آن روز برنامه ام تعطیل کردن وبلاگ و به روز نکردن وبلاگ است.

ان شاء الله اگر زنده بودم بعد از این ایام مجددا به روز کردن وبلاگ را شروع خواهم کرد.

 

از همه دوستان تقاضامندم برای موفقیت من در این امتحان مهم دعا کنند.

———

با هر تقدیری که بود امتحان تمام شد و من از امروز دوباره وبلاگ را به روز خواهم کرد. به امید سربلندی همه دوستان مولا امیرالمومنین در همه امتحانات زندگی شان.

پریروز بود که با خنده و دست انداختن دوستان متوجه هک شدن سیوستان شدم، البته این از عواقب استفاده از سیستم اپن سورس است دیگر، ولی بعد از اینکه پیگیر شدم، متوجه شدم بیچاره سیستم اپن سورس وردپرس هیچ گناهی نداشته و هک از طریق هاست بوده است.

نمی دانم چه حکمتی است که هر چه ضربه در وب می خوریم از جانب این هاست است، چه در قضیه ولایتمداران و چه حالا. خلاصه دستش درد نکند هکر که ظاهرا ضد ایرانی بود و ما را هم مسلمان نمی دانست، فقط لطف کرده بود و صفحه اصلی را عوض کرده بود، که آن هم خیلی زود به حالت قبل بازگردانده شد. با رابطمان با سرور هم تماس گرفتم و درخواست کردم یوزر و پسورد ما را عوض کند، تا حداقل هاست ما تبدیل به اتوبان هکرها نشود.

حقیقتش این دفعه اول نیست که سیوستان هک می شود، یک بار هم تابستان پارسال بود که من در تعطیلات تابستانی بودم و توسط یکی از دوستان آن هم در بر و بیابان متوجه هک شدن وبلاگ شدم که با کمک یکی از دوستان مهندسم ختم به خیر شد. خدا به خیر کند این شد دو دفعه، دفعه سوم چه اتفاقی خواهد افتاد، خدا عالم است.

همه اینها را گفتم که به این نکته اشاره کنم، تازگی ها به این نتیجه رسیدم که فضای مجازی برای ما آنقدرها امنیت ندارد که بخواهیم نوشته هایمان را در آن بنویسیم، شاید نوشتن به سبک سنتی، کتاب، مقاله، یادداشت و … امنیت بیشتری داشته باشد، آنجا دیگر از هک و سانسور و و هول فیلتر و … خبری نیست.
 

امروز روز میلاد امام رضا علیه السلام هست، روزی که به جرأت می تونم بگم که همه ایرانی ها و بلکه همه شیعیان و حتی غیر شیعیان به خاطر قدوم مبارک حضرت رضا علیه السلام شادند. این روز رو به همه دوستداران سلطان علی بن موسی الرضا علیه السلام تبریک می گم.

نمی دونم چرا وقتی اسم امام رضا می یاد، ناگاه قلبم پر می کشه سوی صحن گوهرشاد و آهی از ته دل می کشم، فکر می کنم این هم نوعی زیارته، چون که می دونم سلطان اگر علی بن موسی الرضا باشه، همه زیارتها و همه سلام ها را پاسخ خواهد گفت، حتی اگر فقط یک آه باشه.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا، آقا جانم! کی گفته شما غریبید، شما امام ما هستید، امام ایرانی ها، و هم شما هوای بچه های خوب این مملکت رو دارید، و هم ایرانی ها با افتخار حول حریم شما پروانه وار می چرخند. نمی شناسم کسی رو که توی این مملکت زندگی بکنه اما آرزوی خادمی درگاه شما رو توی ذهنش نداشته باشه. سلطان اگر علی بن موسی الرضا باشه، برای نوکریش بزرگ و کوچیک توی صفند.

خوش به حال اونایی که مشهدی شدند این روزها، و حتی خوش به حال اونایی که آرزوش کردند. من ندیدم کسی به زیارت امام رضا برود و دست خالی برگردد. الحمد لله رب العالمین

 دلم بدجوری هوای حرم امام رضا علیه السلام را کرده، مخصوصا وقتی که توی تلویزیون می دیدم که رهبر عزیزم امام خامنه ای باز هم برای غبارروبی مشرف شده اند خدمت حضرت امام رضا علیه السلام. خوش به سعادت حضرت آقا که اینقدر نزد امام رضا محبوبند که به درون خانه دعوتشان می کنند. حالت گریه و تضرع ایشان، آن هم در شلوغی و هیاهوی حضار و خبرنگاران حتی کوچکترین خللی به حالت حضور و شرفیابی حضرت آقا خدشه وارد نکرده بود. رابطه بین مقام معظم رهبری و امام رضا از آن رابطه های عاشقانه است. خدایا قسمت ما هم کن که با حالت حضور و عاشقانه خدمت سلطان علی بن موسی الرضا علیه السلام شرفیاب شویم. قربون کبوترای حرمت امام رضا…

غبار روبی حرم امام رضا شوال 1432، مقام معظم رهبری امام خامنه ای

می خواهم از کودکانی بنویسم که بخورند می میرند، نخورند می میرند. کودکانی که سهمشان از سفره های رنگینی که در جای جای این دنیای بزرگ انداخته می شود، فقط حسرت خوردن لقمه ای غذا برای دقایقی حیات بیشتر است. مسئله امروز سومالی مسئله مرگ و حیات است.

گفته اند هر ۶ ثاینه یک کودک بر اثر گرسنگی در سومالی جان خویش را از دست می دهد، می گویم رقم وحشتناکی است، حتی اگر هر ۶ دقیقه هم کودکی به خاطر نداشتن قوت روزانه جانش را از دست می داد، باز هم آماری وحشتناک بود. حتی اگر بگویند هر ۶ ساعت در جایی از این دنیای بزرگ (چه رسد به کشور سومالی) یک کودک بر اثر فشار گرسنگی خاموش می شود، باز هم بغض گلویمان را خواهد فشرد و دیگر لقمه ای از گلویمان پایین نخواهد رفت. من می گویم حتی اگر هر ۶ روز هم یک کودک در جایی از دنیا بر اثر گرسنگی و سوء تغذیه از دنیا برود، باز هم برای دنیای متمدن قرن بیست ویکمی ما فاجعه است. اصلا چه معنی دارد در دنیایی که ارتباطات اینقدر سریع شده و سازمانهای بسیار زیادی متولی حمایت از کودکان و بی پناهان و قحطی زدگانند، کودکی از گرسنگی جان خویش را از دست بدهد؟ مسئولیت را گردن سازمانهای مسئول نیندازیم، آنها هم می گویند از پس این همه گرسنگی برنمی آیند.

سهم من و تو از این فاجعه چیست؟ آیا شایسته است که سفره های افطارمان جایی برای ظرفهای بیشتری که تدارک می بینیم نداشته باشد و کمی آن سو تر، کودکی که شاید مسلمان، و صد البته انسان، و از امت حضرت بقیة الله جانش را از گرسنگی از دست بدهد؟ چه جوابی برای حضرت حجت خواهیم داشت؟ شک نکنیم که سهم زیادی افطار امشبمان اگر به دست کودک سومالیایی برسد، جانش را نجات خواهد داد. وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا.

توصیه می کنم عکسهایی که در ادامه می آید به هیچ وجه نگاه نکنید.

کودک قحطی زده سومالی

 

وخامت حال کودکان قحطی زده سومالی

 

کودکی که بر اثر گرسنگی در سومالی جان داد

 

پدری نگران سرنوشتن کودک در سومالی

 

مادری در پی غذا، سومالی

چند وقتی است که موفق به نوشتن مطلبی در وبلاگ نشده ام، شاید یکی از مهمترین دلایلش این باشد که خیلی زود عازم بیت الله الحرام هستم. البته این که من خودم جزو کسانی بودم که معتقد بودم در راستای حمایت از بحرین باید ولو مصلحتی و کوتاه مدت عمره را که واجب نیست تعطیل کرد، و حالا خودم جزو مسافرین این سفرم به جای خود.

قصد توجیه ندارم، اما وقتی که صاحبخانه دعوت کرده باشد، و تو می دانی که لایق این ضیافت نبوده ای و معلوم نیست چنین فرصت بزرگی دوباره دست بدهد، سر از پا نخواهی شناخت و با پای بدن که هیچ با پای جان خواهی شتافت.

حداقل خودم را اینگونه آرام می کنم که چند مورد را در سفر به آفتاب رعایت خواهم کرد:

۱٫ اول اینکه به هیچ وجه با خریدهای بیجا سعی نخواهم کرد به اقتصاد عمال یهود یعنی سعودی ها کمک کنم. یا بهتر است بگویم ریالهایی که من با زحمت به دست آورده ام خرج گلوله برای نشانه رفتن به سینه های برادرانم در بحرین نخواهد شد.

۲٫ فرصت را غنیمت خواهم شمرد و هر جا که فرصت دست بدهد، پیام مظلومیت بحرین، فلسطین و ندای آزادی و آزادی خواهی را در گوش هر مسلمانی که گوشی برای شنیدن داشته باشد، نجوا خواهم کرد. تأثیر کلامش با خدا.

۳٫ از این فرصت بزرگ برای خودسازی استفاده خواهم کرد. ان شاء الله گرچه دست من کوتاه و توشه ام فقط شرمساری و گناه است، اما امید به فضل خدا دارم که با عنایتش بنده کمترینش را مورد لطف خویش قرار داده و بنده نوازی نماید. یقین دارم که بنده اگر خودسازی کرده باشد، در راه رسیدن به هدفش محکم تر و استوارتر خواهد بود.

۴٫ اگر توفیق همراه باشد دست در حلقه در کعبه خواهم انداخت، همانجایی که باید بگویی "مستکینک بباک فتصدق علیه بالجنة" و از خدا خواهم خواست که دربهای رهایی از ظلم یهود و آل سعود را برای مردم مظلوم بحرین و فلسطین بگشاید. در زیر ناودان طلا در مقام حضرت اسماعیل از خدا خواهم خواست که باران رحمتش را بر همه امت اسلامی بباراند تا بیداری اسلامی که این روزها عالم گیر شده در سراسر بلاد اسلامی عالم گیر شود. و در پشت مقام ابراهیم از خدا خواهم خواست، ملت اسلام و امت محمد صلی الله علیه و آله قلوبشان آماده و محیای آمدن رهبر امت رسول الله گردد. باشد که به سبب این آمادگی ظهور حضرتش تعجیل گردد.

۵٫ دلم بدجوری دلتنگ لبیک گفتن است. " لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک"

6. سعودی خار چشم می خواهد. دلم می خواهد هر قطره اشکی که در بقیع قسمتم می شود، تیری باشد به قلب وهابیون سگ صفت. که به یقین آنجا سگ وار حمله خواهند کرد و به هر ترفندی شده حال دعا را به هم خواهند ریخت. شاید بتوانند با شلوغ کاری صحنه معاشقه اشکبار را قطع نمایند؛ با حسینیه دل چه خواهند کرد که سینه زنی برپاست.

۷٫ دیوانه وار تک تک سلولهای وجودم آرزوی سلام در باب جبرئیل، نماز در روضه، دعای عهد پشت در بقیع و بی تابی قلب بدن برای خروج از سینه هنگام ورود به بقیع را دارد. دلم برای طلوع آفتاب بقیع لحظه شماری می کند.

۸٫ هنگام حضور درمکه  ان شاء الله با نیمه شعبان مصادف خواهد بود. من و دعای ندبه و سحر نیمه شعبان و کعبه. اللهم عجل لولیک الفرج.

چند وقتی است که یکی از خوانندگان محترم این وبلاگ که ظاهرا از نظر عقیدتی و فکری خیلی با تفکرات بنده موافق نیستند، لطف دارند و بنده را مزدور و جیره خوار خطاب می کنند.

مرد حسابی خواننده گان اینترنت  از تو و امثال تو متنفرند و تو وانمود می کنی  که  تفکر من جز استثنات است ؟مرد نا حسابی مملکت را ویران کردید .کسی تو دنیا پشیزی برای یک جوجه انقلابی که برداشتی از دنیا نداره و صبح تا شب زر می زنه قایل نیست .تو فکر می کنی که چسبیدی به مذهب از نظر مردم جیره خواری .

فرمایش این آقای محترم چاره ای برای بنده نگذاشت به جز اینکه با متن زیر جواب ایشان را بدهم

برادر عزیز، اینکه شما اینگونه به من توهین می کنی باعث افتخار من است، و مطمئن می شوم که راهی که می روم درست است که امثال شما از من بیزارند و به خود اجازه می دهند که هر نوع اهانتی به من بکنند.
البته این خیلی بد است که شما فکر می کنی هر طور فکر می کنی، دنیا هم همین طور باید فکر بکند. البته ما نشان داده ایم که جمعیتمان چقدر است، و شما هم با اکانتهای بیشمارتان مرد باشید و نشان بدهید که چقدرید!!!
نکته آخر اینکه ما اگر مطلبی می نویسیم برای دنیا که به حق فقط زیبنده شما و امثال شماست که دنبال خوب و بد آن هستند زیبنده است. به خاطر همین حتی اگر همه دنیای شما به بنده و امثال بنده توهین کنند لحظه ای از راهی که می رویم پشیمان نخواهیم شد.
ضمنا اگر آزادی و آزادمردی در دیدگاه شما جیره خواری است من به جیره خواری خودم افتخار می کنم، اما اینکه چسبیده باشم به مذهب، کاش واقعا همین طوری بشوم.

اما ظاهرا ایشان با جواب بنده قانع نشدند و این بار به ذکر علائم جیره خواری و مزدوری پرداختند، تا شاید به زعم خودشان با نسبت دادن این خصوصیات به بنده اثبات کنند که بنده مزدور یا اجیر یا هر چیز دیگری که ایشان فکر می کنند، هستم.

جیره خواری یک اتهام است ولی علایم ان این است :
-هرگز حقوق مردم را جیره خوار به رسمیت نمی شناسد
-در مقابل ظلم به مردم سکوت می کند
-در مقابل دروغ  رسانه های دولتی ساکت است
-گزینشی رفتار می کند
-هر گز مسلویت را بر عهده کسانی نمی گذارد که جامعه را اداره می کنند بلکه به غرب می روند برای یافتن مقصر
-به جای پرداختن به درد جوانان مانند اعتیاد گسترده …می رود بحرین
-جمعیت مزدور همیشه اند ک است زیرا فرهنگ جامعه با ان مخالف است شما در استودیو چند نفر انقلابی مانند خودت دیدی ؟ ایا توهم نیست ؟
-مزدور اشاره ای به بیکاری و مشکلات ندارد زیرا راه برای خودش هموار است
-مزدور با جوانانی که کتاب شریعتی را در رژیم سابق می خواندند و مبارز می شدند متفاوت است
- برو در یک جای عمومی و ببین چند درصد مردم مثل خودت هستند ؟

نمی دانم چرا جوابی که به کامنت این دوست عزیز نوشتم یک مقدار طولانی شد، با خودم گفتم حالا که به اندازه یک پست از من وقت گرفته بد نیست که به عنوان یک پست مستقل متن جوابم را بگذارم تا خوانندگان محترم وبلاگ خودشان قضاوت کنند. البته به خاطر بلند بودن نوشته از همه دوستان عذر می خواهم.

از این علائمی که برای مزدور بودن ذکر کردید خیلی خوشم اومد و نشون دادید که انسان با ذوقی هستید و استعداد این را دارید که گاهی از مغزتان بهره بگیرید. ولی اینها مواردی هستند که شما همین طوری بدون استدلال به عنوان نشانه مزدور بودن ذکر کردید و حال اینکه مزدور تعریف دیگری دارد. در لغتنامه دهخدا آمده مزدور کسی است که کار می کند و دستمزد دریافت می کند.
خوشبختانه تعریف مزدور در دهخدا بر ما صادق نیست، چون ما نه تنها مزد نمی گیریم، پول داشته باشیم، به عنوان مؤلفة القلوب خرج این راه هم خواهیم کرد.
اما در مورد مواردی که شما از سر ذوق ذکر فرمودید به عنوان علائم مزدور و دایره اعتبارش از خودتان بیشتر نیست، جا دارد خدمتتان عرض کنم که دفاع از حقوق مردم ما را به نگاشتن واداشته است. برای ما خیلی سخت است که ببینیم جوانانی مثل شما وقتتان و زندگیتان و اموالتان و آینده تان همه به تاراج می روند و شما را حال خوش نشئگی پس از گل مسی گرفته باشد. بیدار شوید. ظلم بالاتر از این که جوانی شما به یغما می رود.
علی رغم اینکه من پیگیر اخبار هستم، این نسبت دروغی که شما می فرمایید را ندیده ام، ممکن است گاهی همه حقیقت را نگویند، ولی دروغ برای من قابل قبول نیست. در مورد گزینشی رفتار کردن هم باید این را بدانید که شما هم وقتی می خواهید هندوانه بخرید گزینشی رفتار می کنید، یعنی برای آن پول می پردازید که گمان می کنید ارزشش را داشته باشد. این گزینشی رفتار کردن ریشه در فطرت و عقل انسان دارد. جنبه بد آن این است که انسان گرفتار این می شود که فقط آنهایی را که دوست دارد بشنود می شنود و فقط آنهایی که دوست دارد باور کند، باور می کند، من فکر می کنم شما خودتان گرفتار رفتار گزینشی هستید، چون در مقابل حرف مخالف گارد دفاعی گرفتید و گوشتان را بسته اید مبادا قدری از کلام مخالف در جانتان رسوخ کند. تهمت زنی و تخطئه مخالف از جانب شما همه نشانه هایی از رفتار گزینشی شماست.
در مورد اینکه مسئولیت را متوجه کسانی که مقصرند ندانیم، حق این است که عدالت اقتضا می کند که هر کسی را مقصر است، مقصر بدانیم چه مقصر در غرب عالم باشد و چه در شرق، چه خودی باشد و چه خود فروخته و اجنبی پرست. سعی ما هم همین بوده و هست.
در مورد پرداختن به درد جوانان همین پستی که شما در ذیل آن کامنت دادید، در مورد درد جوانان است، من نمی دانم شما چقدر درآمد ماهیانه دارید، ولی تا به حال به این فکر کردید که چرا بازیکنان سطح متوسط لیگ ایران که حتی در لیگ افغانستان هم به آنها مجال بازی نمی دهند، هفته ای ۳ میلیون دستمزد دریافت می کنند و حال اینکه به طور متوسط درآمد جوانان ما در هفته کمتر از ۱۰۰ هزار تومان است، (البته به شرط اینکه کار گیرشان بیاید). این دستمزدهای فوتبال از کجا در می آید؟ مگر به غیر از بیت المال است؟ آیا این دزدی از بیت المال نیست؟ آیا این حقوق تضییع جوانان نیست؟ نتیجه اش می شود چه؟ اینکه پولی که باید صرف ایجاد اشتغال برای جوانان بشود می رود در جیب یک عده دلال و …
در مورد اندک بودن هم اولا اینگونه که شما می فرمایید نیست، و افراد همفکر بنده تا دلتان بخواهد فراوانند. بعد هم استودیو نه و استادیوم. بله استادیوم هم اهل خودش را دارد و همفکران من وقتشان ارزشمندتر از این است که بیایند و چندین ساعتش را در استادیوم تلف بکنند که باختهای فوتبالی را تماشا بکنند. این بار هم بنابر اقتضایی بالاتر آمده بودند. دستشان درد نکند.
خوشبختانه ما و دوستانمان به خاطر غیرتی که داریم بیکاری برایمان ننگ است و هرگز در خانه نمی نشینیم که منتظر رسیدن شغل از آسمان باشیم. من خودم این افتخار را دارم که به رغم تحصیلات عالی مدتی در کارخانه تولید دمپایی کارگری کرده ام و دوستان همفکرم را هم می بینم که برای به دست آوردن درآمد حلال مجاهدت می کنند. شما هم از خواب بیدار شوید و به سوی سازندگی و کار بروید، خدا کمک خواهد کرد. شما فکر می کنید ریشه بیکاری و عدم عدالت درآمدی در کشور ما در چیست؟ در اینکه یک عده مثل زالو افتادند به جان اقتصاد بیمار ما و تا توانستند خون مردم را میکدند و خودشان رشد کردند. فریاد ما بر سر اینهاست و صد البته بر سر کسانی که ندانسته شده اند پیاده نظام خیابانی اینها. کاش بعضی ها می فهمیدند که از چه کسانی حمایت می کنند، که اگر ماهیت واقعی این افراد برایشان رو می شد از خودشان و حمایتی که از اینها کرده اند سر به کوه و بیابان می گذاشتند.
در مورد دکتر علی شریعتی هم بگویم، از قلمش و گهگاه از معانی بدیعی که در کتابهایش دیده ام خیلی لذت می برم. مرده پرست نیستم و شعارزده هم نیستم. وقتی پای حرف حق باشد برای من مطهری و شریعتی فرقی ندارد، اگر به دنبال حق باشید آن وقت افراد موضوعیتشان را از دست خواهند داد.
نکته آخر اینکه اصلا علاقه ندارم که مثل دیگران باشم یا دیگران را مثل خودم بکنم، برای انسان و تفکراتش ارزش قائلم و صد البته در مجامع فراوانی مثل راهپیمایی ها، انتخابات، و خیلی جاهای دیگر شرکت کرده ام و اینقدر انسان مثل خودم و با افکار مشابه دیده ام که اگر می خواستم بنشینم و بشمارم، بخش اعظمی از عمرم را باید می گذاشتم روی این کار.

امروز داشتم در سایت گوگل دنبال یک حدیث از امیرالمومنین علیه السلام می گشتم، البته مضمون حدیث یادم بود ولی می خواستم عین عبارت را بنویسم، به خاطر همین عبارت "تأثیر موعظه" را جستجو کردم. البته این جستجو من را به جواب مورد نظر نرساند و مجبور شدم "موعظه قلب" را جستجو کنم و به جواب مورد نظر که این حدیث از امیرالمومنین علیه السلام بود برسم. حدیث مورد نظر این بود : قال امیرالمومنین علیه السلام: أحی قلبک بالموعظة.

نکته جالب این گوگل نوردی من این بود که در جستجوی اول دو تا لینک را باز کردم، در هر دوی این دو لینک حکایتی در مورد تأثیر موعظه نوشته شده بود، اولی را که خواندم و تمام شد، نوبت به دومی رسید که به شدت من را متعجب کرد، حال برای اینکه شما هم تعجب کنید، مطالب را بدون هیچ کاستی نقل می کنم.

تأثیر موعظه (نخونی از دستت رفته)
غروب بود و طبق معمول هر شب گلتاج خانم، خانم نسبتاً مسن محله، داشت از مسجد برمی گشت. در همین حال نوه‌اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت: "مامان بزرگ، امشب حاج آقا براتون چی موعظه کرد؟"
خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت: "عزیزم، اصلاً یک کلمه اش رو هم نمی تونم به یاد بیارم!"
نوه پوزخندی زد و بهش گفت: "تو که چیزی یادت نمیاد، واسه چی هر شب می‌ری مسجد؟!"
مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست. خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت: "عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری؟"
نوه با تعجب پرسید: "تو این سبد؟ غیر ممکنه با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه!"
گلتاج خانم در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرار کرد: "لطفا این کار رو انجام بده عزیزم."
دخترک غرولند کنان و در حالی که مادر بزرگش رو تمسخر می کرد سبد رو برداشت و رفت، اما چند لحظه بعد، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت: "من می دونستم که امکان پذیر نیست، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده!"
مادر بزرگ سبد رو از دست نوه‌اش گرفت و با دقت زیادی وارسی‌اش کرد و گفت: "آره، راست می‌گی اصلاً آبی توش نیست، اما به نظر می‌رسه سبه تمیزتر شده، یک نگاه بیانداز!"

مطلب فوق از قسمت باشگاه کاربران سایت تبیان نقل شده است، اما مطلب دوم که از سایت جوک و عکس و اس ام اس نقل شده، مسئله را جالب می کند.

تاثیر موعظه (داستان کوتاه)
یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته رزی، خانم نسبتا مسن محله، داشت از کلیسا برمی گشت. در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت: "مامان بزرگ، تو مراسم امروز، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد؟"
خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت: "عزیزم، اصلا یک کلمه اش رو هم نمی تونم به یاد بیارم!"
نوه پوزخند ی زد و بهش گفت: "تو که چیزی یادت نمیاد، واسه چی هر هفته همش می ری کلیسا؟"
مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست. خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت: "عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری؟"
نوه با تعجب پرسید: "تو این سبد؟ غیر ممکنه با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه!"
رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرار کرد: "لطفا این کار رو انجام بده عزیزم."
دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر می کرد سبد رو برداشت و رفت، اما چند لحظه بعد، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت: "من می دونستم که امکان پذیر نیست، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده!"
مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت: "آره، راست می گی اصلا آبی توش نیست، اما به نظر می رسه سبه تمیزتر شده، یک نگاه بیانداز!"

البته من ترجیح می دهم که در رابطه با این موضوع چیزی اضافه نکنم و نتیجه گیری از این مسئله را به شما بسپارم. اما به خیلی از سوژه ها مثل تأثیر موعظه در دین اسلام و مسیحیت، اهمیت ادبیات در دینداری، تلاش ادیان برای تبلیغ اینترنتی، حق کپی رایت، حرف های مشترک ادیان، مشترکات بین ادیان و … می توان فکر کرد.

دو داستان را به دقت بخوانید و ببینید کدام داستان بیشتر شما را مجذوب می کند.

امروز من یک سال دیگر به عمرم افزوده شد و خدا را شاکرم از اینکه یک فرصت تازه به من عطا شده تا در آن عیار خویش را به پروردگار خویش نشان بدهم. خدا را به خاطر تمام نعمتهایی که بی دریغ به این بنده کمترینش عطا می کند شاکرم.

سالروز تولد انسان فرصت خوبی است که در آن عملکرد سالی که به سن وی افزوده شده را محاسبه نماید، و از خود یک سوال بپرسد: با فرصتی که در این یک سال گذشته به من داده شد، چگونه برخورد نمودم؟ آیا نحوه عملکرد من شایسته بوده است یا خیر؟

از این جهت خوشحالم که بدون اینکه خودم هم متوجهش باشم یک سال دیگر به سن من افزوده شده است، و باز هم احتمالا بدون اینکه خودم در جریان باشم کلی در این یک سال به تجربیات من افزوده شده است. از این خوشحالم که به من اجازه داده شد بالا رفتن از یک پله دیگر از نردبان زندگی را تجربه کنم، نردبانی که بالاخره جایی در آن سکوی پرتابی هست برای مردن در این دنیا و تولد در جهانی دیگر.

از خدای مهربان می خواهم که این سال عمرم را پربرکت ترین سال عمرم قرار دهد، سالی که در آن چشمان گناهکارم به جمال مهدی فاطمه منور گردد. نه! چرا چشمان گناهکارم؟ ای خدای مهربان از تو می خواهم به ربوبیتت بر همه کائنات و به لطف بی کرانت در حق همه بندگانت، اگر قرار شد که لایق دیدار گل نرگس شویم، ابتدا قلبم را و چشمانم را پاک نمایی تا با چشمانی پاک و آینه وار لایق دیدار معشوق عالمیان شوم. این را بگذارید به حساب تنها آرزوی من در سال روز تولدم.

امروز دقیقا یکسال از پرکشیدن عزیز دلم می گذرد و این نوشته را صرفا جهت اطلاع پدر و مادرهایی که فرزندانشان مثل دلبند من به این بیماری (تومور ویلمز، سرطان سخت)مبتلا شده اند می نویسم به امید اینکه این چند خط بتواند دید آنها را نسبت به وضعیتی که در آن قرار دارند باز نماید و به امید اینکه همراهی و همدردی ام را با آنها نشان دهد.

جهت اطلاع آنهایی که نمی دانند عرض می کنم که تومور ویلمز (نفروبلاستوما) یک‌ تومور بدخیم‌ و مختلط‌  کلیه‌ و حاوی‌ چند نوع‌ سلول ‌است که‌ به طور معمول در کودکان‌  زیر ۷ سال‌ رخ می دهد و در غالب موارد بروز آن‌ بین‌ 4-3 سالگی‌ است و بعد از نوروبلاستوم شایعترین نوع سرطانهای کلیوی می باشد‌ و از هر ۱۲۵ هزار کودک یک نفر به این بیماری مبتلا می شود، البته در موارد نادری‌ این بیماری تا بزرگسالی‌ ظهور نمی‌کند.

علائم شایع این بیماری عبارتند از بزرگی‌ شکم‌ (بدون درد در مراحل اولیه) به گونه ای که در مرحله گسترش یافته بیماری به‌ آسانی‌ می‌توان‌ یک‌ تومور بزرگ‌، سفت‌ و صاف‌ را در جدار شکم‌ لمس‌ کرد، فشار خون‌ بالا، خون‌ در ادرار (ادرار ممکن‌ است‌ کدر به‌ نظر برسد)، درد در شکم‌ و ناحیه کلیه ها، (گاهی‌)استفراغ‌ مکرر، بی قراری و بی اشتهایی، تب‌ مداوم، و کاهش‌ وزن.

مراحل پیشرفت تومور :

قبل از شروع درمان تومور ویلمز از نظر انتشار و پیشرفت به درجات ۵-۱ درجه بندی می شود.

مرحله ۱ – تومور محدود به یک کلیه است و براحتی می توان آن را خارج کرد و سطح کپسول سالم است

 مرحله ۲ – تومور به تمام کلیه سرایت کرده و باز هم براحتی خارج می شود و بیوپسی انجام می گیرد .

مرحله ۳- تومورهای غیرخونی در فضای شکمی منتشر شده است و امکان برداشتن کامل وجود ندارد . زیرا ارتشاح موضعی به درون اعضا حیاتی دارد .

مرحله ۴ – متاستاز خونی وجود دارد اغلب ریه – گاهی کبد و مغز استخوان

مرحله ۵ – متاستاز به هر دو کلیه انجام شده است .‏

 

در مورد اینکه منشأ این بیماری چیست، هنوز علم آنقدر پیشرفت نکرده که بتواند به درستی تشخیص بدهد که علت پدیدآورنده آن چیست، اما همین قدر احتمال داده می شود که یک نوع نارسایی در هنگام شکل گیری کلیه در دوران جنینی سبب به وجود آمدن این سرطان می شود. متأسفانه این بیماری به علت ضعف فراوان علم پزشکی و البته نداشتن علائم خاص پیش از رشد غده سرطانی قابل تشخیص و پیشگیری نیست و هنوز پزشکان موفق به یافتن راهی اساسی جهت تشخیص به موقع و در نتیجه جلوگیری از رشد این تومور نشده اند.

در مورد درمان پذیری این بیماری باید گفت که درمان‌ آن‌ دورنمای‌ بهتری از بیشتر تومورهای‌ بدخیم‌ کودکان‌ دارد‌. در بیشتر موارد، تومور ویلمز با جراحی‌، پرتو درمانی‌ و داروهای‌ ضدسرطان‌ قابل‌ علاج‌ است (البته مشروط به اینکه تشخیص بیماری قبل از گسترش یافتن بیماری باشد)‌. و اگر تومور قبل‌ از گسترش‌ یافتن‌، تشخیص‌ داده‌ شود، میزان‌ بقای‌ 5 ساله‌، ۹۰% خواهد بود. به این معنا که در صورت اعلام قطع درمان توسط پزشک در ۹۰ درصد موارد در ۵ سال بعد از قطع درمان سرطان برگشت ندارد. البته با توجه به خارج نمودن یک کلیه جهت درمان حتی کودکان قطع درمان شده نیز زندگی سختی خواهند داشت و با مشکلات فراوانی روبرو خواهند بود.

روشهای درمانی نیز در بیماری تومور ویلمز جراحی برای برداشتن‌ تومور و کلیه مبتلا و در صورت‌ گسترش‌ تومور بافت‌ مجاور (احتمال گسترش بیماری به ریه ها و مغز استخوان زیاد می باشد) و پرتو درمانی‌ (رادیوتراپی) و داروهای‌ ضد سرطان (شیمی درمانی) می باشد.

خوشبختانه سطح علم در کشورمان در مورد این بیماری با دانسته های روز جهانی برابری می کند و کلیه روشهای درمانی که در دنیا متداول است در کشورمان نیز در دسترس می باشد (البته در چند بیمارستان محدود و در تهران) و در این بیماری اعزام بیماران به خارج از کشور ضرورتی ندارد. داروهای مربوط به شیمی درمانی در این بیماری یا در کشور تولید می شوند و یا توسط هلال احمر به اندازه نیاز وارد کشور می شوند. اما علی رغم اینکه این بیماری جزو بیماریهای سخت می باشد و هزینه درمان آن نیز بسیار زیاد می باشد متأسفانه این بیماری جزو بیماریهای خاص محسوب نشده و صرفا خدمات فرانشیز ۱۵ درصد در تأمین اجتماعی به این بیماران تعلق می گیرد. هزینه های این بیماری معمولا برای خانواده های بیماران طاقت فرسا بوده و این خانواده ها نیازمند حمایت مالی و معنوی فراوانی می باشند تا بنابر فرموده حضرت آقا به غیر از رنج مریض داری رنج دیگری نداشته باشند. بنیاد خیریه محک را جزو معدود موسسات مردم نهاد حامی خانواده های کودکان سرطانی می توان دانست که البته با توجه به سطح گسترده این بیماری، این بنیاد نیز با محدودیتهای فراوانی روبه روست.

به امید فرا رسیدن روزی که هیچ خانواده ای در ایام بیماری دچار نارسایی های مالی نگردد و به امید عافیت و شفای هرچه سریعتر همه کودکان بیمار.