این روزها سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد به خودش اجازه داده تا وقاحت را به حدّ اعلای خودش برساند و در مطلبی با عنوان «آیت الله خامنه ای لطفا ادامه بدهید!» با جسارت به ساحت مقدس مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای شاید عقده های چند ساله اخیرش از بسته شدن نان دانی هایش را بگشاید و شاید بتواند بر مقدار سنت هایی که این روزها با توجه به سرد شدن بازار فتنه سبز دیگر به سختی در آن سوی مرزها گیر می آید، بیفزاید.
سخنگو و مشاور ارشد مهدی کروبی در خارج از کشور اقدام به نوشتن اراجیفی کرده که تنها به درد شیخ اصلاحات و بادمجان دورقابچی ها (اعتماد ملی) می خورد، حرفهایی که شاید خریدارانش فقط افراد سفیه و ساده لوح باشند و بس.
تکلیف مجتبی واحدی و امثال وی که مصداق «صم بکم عمی فهم لا یعقلون» کاملا مشخص است، اما جهت روشن شدن آنهایی که شاید ندانسته در دام اظهارات سرتاسر پوچ وی بیفتند بر خودم لازم می دانم که چند نکته را روشن کنم:
اول اینکه مرحوم حاج سید احمد آقای خمینی رضوان الله تعالی علیه، در تأیید اجتهاد و شایستگی حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای مد ظله العالی در بخشی از پیام خود به ایشان پس از انتخاب وی به رهبری نظام مقدس جمهوری اسلامی چنین آوردند :
« حضرت امام (ره) بارها از جنابعالی به عنوان مجتهدی مسلّم و نیز بهترین فرد برای رهبری نظام اسلامیمان نام می بردند.»
و البته برای ما عجیب نیست که فردی همچون مجتبی واحدی علی رغم اینکه متولد شهر قم است و با خانواده های روحانی و القاب مرسوم در حوزه آشناست، اما باز از در عداوت در آمده و در انتساب لقب آیت الله به مقام معظم رهبری بخل بورزد. خدا را به جهت رهبری فقیه، دانشمند و فرزانه همچون امام سید علی خامنه ای روحی فداه شکر می گویم.
دوم اینکه جناب آقای حسینعلی منتظری هرگز از درجه آیت اللهی خلع نشدند، اصولا آیت الله بودن درجه ای نیست که بتوان کسی را از آن خلع کرد یا این درجه را به وی اعطا نمود. نکته جالبی که همواره در مورد مرحوم منتظری شنیده شده است این است که همگان می گفتند که آقای منتظری از کسانی بود که علی رغم اینکه انسان با سوادی بود، فقیه بود، اما علمش به کمکش نیامد و در دام اطرافیان افتاد. در طول تاریخ هم کم نداشتیم از بزرگانی که به خاطر نداشتن بصیرت گرفتار شده اند. ما که در سرزمین فقاهت (قم) زندگی می کنیم بیشتر از کسان دیگر به حال آقای منتظری نگران بودیم.
اما علی رغم هشدار حضرت امام رحمت الله علیه بعد از خلع ایشان از قائم مقام رهبری مبنی بر اینکه مواظب اطرافیانشان باشند، متأسفانه ما شاهد بودیم روز به روز افرادی در اطراف دفتر ایشان رفت و آمد می کردند که هیچ نسبتی بین آنها و نظام اسلامی نبود. گاهی چنین برداشت می شد که دفتر ایشان شده پاتوق ضد انقلاب و البته برداشت صحیحی هم بود.
در مورد مراسم تشییع ایشان مردم ولایتمدار قم خیلی خودداری کردند و اجازه دادند که مراسم وی در حد یک تشییع برگزار شود، هر چند برخی از میهمانان حرمت نگه نداشتند و شیطنت کردند. اما ما دیدیم آنها که مرجعشان آقای منتظری بود دنبال با شکوه برگزار شدن مراسم بودند و آنهایی که مراسم مرحوم منتظری صرفا برایشان بهانه ای بود که اهداف رذیلانه شان را دنبال کنند، کردند.
نکته سوم اینکه من این جمله را در نوشته آقای واحدی خیلی دوست داشتم و بارها با خواندن آن خندیدم. «مگر کروبی شجاع ،به خاطر ملقب بودن به لقب آیت الهی، اینگونه به قلب میلیونها ایرانی راه یافته است؟». یاد روزهایی افتادم که آقای کروبی ذوق زده با پولی که از شهرام جزایری گرفته بود، دفتر شهریه ای در قم جور کرد و اقدام به توزیع شهریه در بین طلاب استان لرستان نمود؛ آن هم با این تابلو «شهریه حضرت آیت الله کروبی، استان لرستان» البته جهت اطلاع عرض می کنم که این اتفاق در دوران اصلاحات رخ داد، همان زمانهایی که آقای کروبی رئیس مجلس بودند و اتفاقا هیچ کس هم به ذهنش خطور نکرد که آقای کروبی که بعدها نشان داد حتی ادبیات عرب را درست نخوانده است دنبال جعل عنوان آیت اللهی برای خویش است. خدا حفظش کند آقای کروبی و حامیانش را اصولا به خنداندن مردم و خلق آثار با مزه و ماندگار در ذهن علاقه دارند.
نکته چهارم اینکه از آقای واحدی توقعی نیست که بتواند عشق به ولایت را بفهمد، چون احتمالا ایشان قبل از آن عشق و ارادت به معصومین علیهم السلام را نتوانسته درک نماید. و گرنه با اندک تأملی می توانست بفهمد که برای حضور این همه مردمی که در استقبال از رهبر فرزانه انقلاب از ساعت ها قبل از حضور ایشان در شهرشان به پیشواز می روند، هیچ دلیلی به غیر از عشق به ولایت که آن را در راستای عشق به امام می دانند متصور نیست. تنها آنهایی که می توانند خورشید را انکار کنند، می توانند این معنا را نیز انکار کنند.
نکته پنجم اینکه صفت رفتار فرعونانه تنها شایسته دوستان و هم مسلکان شماست. همانهایی که مردم در معادلاتشان هیچ جایی نداشت و هرگز مردم را حساب نمی کردند. خرده مدیران ریز آن دوران چنان مغرور با مردم صحبت می کردند که گویا مردم رعیتشان هستند، و به مردم ثابت کردند که تحمل شنیدن حرف مخالف را نداشته و ندارند. همانهایی که در طول دوران حکومتشان از هر چه توانستند ضایع کردند، و خوردند و بردند و روا دانستند هر ظلمی را بر این مردم. اگر به شما نرسید، بگذارید روی حساب کم عرضگی خودتان که تنها به کاسه لیسی اکتفا کردید. هنوز مردم یادشان هست که روزهای قبل از انتخابات ۷۶ جانبازی در مراسم تبلیغات انتخابات از آقای خاتمی پرسید، آقای خاتمی شما مدرک دکترایتان را از کجا گرفتید؟ و مجری جلسه در جواب وی سیلی محکمی در گوش وی به یادگار گذاشت. آری، این بود گفتمان دوران اصلاحات؛ و البته آزادی و سوت و کف به سان پوست شکلات در دستان جوانهایی که روی رأیشان خیلی می شد حساب باز کرد.
نکته ششم اینکه در جایی از نوشته سخنگوی خارج از کشور کروبی آمده بود:
… جز با کوچ شما به دنیای دیگر یا به پایان رسیدن ریاست متزلزل شما بر کشور ، میسر نخواهد بود
باید خاطر نشان کرد که اولا جمهوری اسلامی یک حکومت الهی است و این عقیده ما نیست، عقیده بنیان گذار آن حضرت امام رحمت الله علیه بود، هر چند احتمالا این عقیده امام در فهرست برداشتها و تفسیرهای ارائه شده شما از حضرت امام جا نداشته و ندارد و مردم می دانند که قوام حکومت اسلامی به افراد نیست، و خود خدا ضامن حفظ و بقای آن است، بنابراین برای من مثل روز روشن است که چه امام روح الله و چه امام سید علی زمام حکومت اسلامی را به عهده داشته باشند، هیچ خللی به این مسیر وارد نخواهد شد و کشتی انقلاب اسلامی در مسیر خویش پیش خواهد رفت و اگر عاقل باشیم می فهمیم که کفهایی که از کنار کشتی گاهی از آب سر بر می آورد خیلی زود تبدیل به نیست خواهند شد. ثانیا مشکل نویسنده آن متن این است که با محاسبات خودش ریاست را معنا می کند. همه در ایران می دانند که حضرت آیت الله خامنه ای تنها مخالف رهبری خودشان در جلسه انتخاب رهبر بعد از رحلت حضرت امام بودند. ریاست طلبی تنها شایسته کسانی است که جوش آن را می زنند.
نکته هفتم اینکه آقای واحدی شاهد مثالهایی از تحمیل بر رهبر عزیز انقلاب آورده اند که در هر سه قضیه (کوی دانشگاه، انتخابات ۸۸ و مسئله هسته ای در دوران خاتمی) برای همه واضح و شفاف است که تلاشهایی که در آن زمان صورت گرفت، همه طرحهایی بودند که کارگردانان آن در خارج از کشور حضور داشتند. این نشان می دهد که ایشان از همان زمانها با این به اصطلاح تحمیل ها موافق و هم جهت بوده اند و این یا نفاق ایشان را نشان می دهد. اولین شاهد مثالشان احتمالا بر می گردد به سال ۷۸ زمانی که ایشان مشاوره رسانه ای آقای کروبی رئیس مجلس ششم بوده اند. و یا اینکه ثابت می کند که ایشان موج سوار ماهری هستند.
نکته هشتم اینکه ایشان در بخش دیگری از نوشته شان گفته اند که : «شما هیچ نشانه ای از تمایل به اصلاح از خود بروز نداده اید لذا نمی دانم دوستانم به کدام امید، شمارا به اصلاح فرامی خوانند؟» باید چند نکته را متذکر شد: اول اینکه کسانی نیازمند اصلاح هستند که خطایی کرده باشند و در جریان هایی که ذکر شد واضح است که شما و دوستانتان خطاکار بودید. به شما فرصت هم داده شد که توبه کنید و از هم دستی با دشمنان نظام اسلامی دست بردارید؛ حتی علی رغم میل مردم به محاکمه فتنه گران، بنابر مصالحی محاکمه سران فتنه عقب انداخته شد. رهبر معظم انقلاب بحث جذب حداکثری را مطرح کردند، شاید آنهایی که خطا کرده اند بازگردند؛ اما چه می شود کرد که برق سنت های آمریکایی چشم ها را کور کرده است. دوم اینکه ناخواسته به این اشاره شده است که هنوز دوستان دشمنان نظام در داخل هستند، همانهایی که در کمال وقاحت می خواهند رهبری را امر به اصلاح نمایند. و سوم اینکه همه می دانند که نوشته آقای واحدی با هدف تأثیرگذاری بر انتخابات آتی مجلس نوشته شده است، و این لزوم هوشیاری مردم در جهت خنثی سازی فتنه ای احتمالی را که در حال برنامه ریزی است گوشزد می نماید.
نکته نهم اینکه اشاراتی در این نوشته هست که سندی روشن بر هدف اصلی فتنه ۸۸ و جهت گیری اصلی ضد انقلاب است و آن اینکه در آن فتنه هدف کنار زدن شخص ولی فقیه بوده است، نه مشارکت در تعیین سرنوشت.
پس من بر خلاف دوستانم از شما می خواهم به کارهای خودتان ادامه دهید ، زیرا تنها با ادامه موقت حکومت شما، آخرین حلقه ها از زنجیره آگاهی مردم ایران تکمیل خواهد شد. حکومتی که به نام شما ثبت شده باید چندی دیگر ادامه یابد تا خوش بین ترین ایرانیان نیز بدانند که نام ایران واسلام، ملعبه ای در دست مزدوران شماست
نکته دهم اینکه در جایی از نوشته اظهار تردید شده بود که حضرت آقا بر حکومت تسلط داشته باشند. من می خواهم بگویم که اصلا ایشان نیازی به تسلط بر حکومت ندارند، زیرا نظام اسلامی مبتنی بر خواسته مردم است و تسلط بر حکومت اسلامی یعنی تسلط بر قلوب مردم و خدا را شاکریم از این جهت که با اتمام دوران اصلاحات و نشستن غبارهای فتنه عشق و ارادت مردم به ایشان چند برابر شد. گواهش همین نهم دی ۸۸، همان روزهایی که شما نتوانستید پیام مردمی را تحمل کنید و بار سفر بستید.
نکته یازدهم اینکه نویسنده به خود جرأت داده برای موجه و اسلامی نشان دادن نوشته خود، با این حربه وارد شود که هیچ اعتراضی به قرآن سوزی صورت نگرفت. درست است که ایشان در خارج از کشور زندگی می کنند و از اوضاع داخل ایران خبر ندارند، ولی حق ندارند که برای درست نشان دادن ادعاهایشان دروغ پراکنی کنند؛ حداقل می توانستند به گوگل مراجعه کنند و در مورد اعتراضات مردمی در این واقعه جستجو کنند.
نکته دوازدهم اینکه ظاهرا ایشان دعواهای سیاسی داخلی را به مثابه وجود مشکلات عدیده سیاسی و اقتصادی و وجود فسادهای عمیق می پندارند، و این از روزنامه نگار کهنه کاری چون ایشان بعید است. هر چند کشمکش های سیاسی هیچ گاه مورد تأیید مقام معظم رهبری نبوده و نیست، ولی همین وجود احزاب سیاسی سالم و در مسیر انقلاب است که ضامن حفظ نظام است.
نکته سیزدهم اینکه در نوشته مزبور سعی شده که از اختلافات عمیق بین رهبری و آقای احمدی نژاد تعبیر به ایستادن احمدی نژاد در برابر رهبر شود. واقعیت این است که مشروعیت آقای احمدی نژاد و هر رئیس جمهور دیگری از برکت وجود مقام معظم رهبری است. مردم آقای احمدی نژاد را به عنوان خادم ملت می شناسند و تا وقتی حمایت رهبری وجود داشته باشد از وی حمایت می کنند. آقای احمدی نژاد هم نهایت تلاشش را در جهت خدمت به مردم می کند. همین که جناح اصلاحات در انتخابات ۸۸ با تمام قدرت وارد شد تا احمدی نژاد را زمین بزند و نتوانست نشان می دهد که اصلاحات از احمدی نژاد و از مسیری که وی پیش گرفته می ترسد. رهبری عزیز معتقدند که قطار انقلاب با سرعت در حال حرکت است و خوشحالیم از اینکه فرزندی از جنس ملت هم اکنون مسئولیت امور اجرایی این قطار و سازندگی کشور را به عهده گرفته است. این نکته را نیز باید یادآور شد که آقای احمدی نژاد با افتخار خود را سرباز و مطیع ولایت می داند.
نکته چهاردهم اینکه آقای واحدی در نوشته شان سعی کرده بودند که حمایت جمهوری اسلامی از جریان مقاومت اسلامی و بیداری اسلامی را امری در جهت حفظ حکومت شخصی جلوه دهند. واقعیت این است که به لطف اندیشه های بلند حضرت امام رضوان الله تعالی علیه و تلاشهای رهبری فرزانه امروز جریان بیداری اسلامی و مقاومت اسلامی حرف اول را در سیاست منطقه می زند. امروز خاورمیانه به پایان دادن سلطه اجانب در منطقه، برپایی حکومت اسلامی و احیای تمدن اسلامی می اندیشد و این درست در زمانی است که دلبستگان به آمریکادر همه کشورهای اسلامی مثل شما به زودی مجبور خواهند شد که به شما در آن سوی مرزها بپیوندند.