پرش به محتوا

سيوستان

تحلیل ها، تبیین ها، اعتراضات و فریادهای شریف سیستانی

بایگانی

برچسب: شهادت

روز هشتم ماه ربیع الاول مصادف است با سالروز شهادت غمبار امام حسن عسکری علیه السلام، آن امام غریبی که عمری در پادگانی تحت کنترل بود و در سن جوانی مسموم شده و به شهادت رسید. اما جریان شهادت ایشان از این قرار بود که معتمد عباسی همواره از محبوبیت و پایگاه اجتماعی امام ابو محمد عسکری علیه السلام نگران بود و هنگامی که فهمید با وجود همه محدودیت هایی که نسبت به آن حضرت روا داشته، نه تنها از پایگاه مردمی و نفوذ معنوی آن حضرت کاسته نشده، بلکه بیش از پیش محبوب دلهای مردم گردیده است، بر نگرانی و وحشتش افزوده شد و سرانجام در صدد قتل آن حضرت برآمد و به شکل مرموزانه و مخفیانه، حضرت را مسموم نمود. طبق نقل مشهور، امام عسکری علیه السلام در اول ماه ربیع الاول  سال ۲۶۰ قمری با زهری که معتمد عباسی برای آن حضرت تدارک دیده بود بیمار شد و در هشتم ماه ربیع الاول رحلت نمود.

ادامه مطالعه …

هر شهری اسطوره و مرد بزرگی دارد که جوان های آن شهر با افتخار از وی یاد برده و خود را به وی منتسب می کنند، اسطوره شهر ما قم در شجاعت مهدی زین الدین است. و ۲۶ آبان ماه سالروز شهادت این فرمانده شجاع و دلیر جنگ، جوانی که علی رغم همه جوانیش، شجاعتش موجب تحیّر همه کسانی شده بود که می شناختندش.

به مناسبت بیست و هفتمین سالگرد شهادت شهید مهدی زین الدین وصیتنامه ایشان را بازخوانی می کنیم:

بسمه تعالی
اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین علیه السلام است. هیچ کس نمی‌تواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبدالله‌الحسین علیه السلام نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنه‌های پیکار می‌رزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین علیه السلام است. من تکلیف می‌کنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل کردن و حسین‌وار زندگی کردن.
در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته می‌شود و کسی می‌تواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت‌طلبی می‌خواهد.
مهدی زین الدین

این یک فریاد است؛

آخرین اخبار از جریان فتنه اینکه بعد از اینکه تلاشها در جهت مصادره شهید صانع ژاله بی ثمر ماند، شهید امیرحسین تهرانچی شهیدی که در روز ۲۵ بهمن با گلوله مستقیم در تهران به شهادت رسیده بود، امروز زنده سر از اخبار ۲۰ و ۳۰ در آورد و کلی هم از دست فتنه گران سبز ناله و نفرین کرد. باز هم دلمان برای این بدبخت بیچاره های سیز جلبکی سوخت که چقدر بدبخت وصد البته بدشانسند و باز هم این دروغی که بسته بودند نگرفت.

البته مدتها قبل از این برای همه مردم دست این مزدوران بیچاره رو شده بود، اما حضور زنده و سرحال شهید گمنام ۲۵ بهمن در تلویزیون باعث شد که ماهیت دروغ پراکن این فرقه ضاله برای مردم روشن گردد.

خدا را صد هزار مرتبه که دشمنان ما را از حمقاء قرار داد. الحمدلله رب العالمین

بد نیست به برخی از تیترهایی که شهادت این شهید گمنام خیالی را پوشش می داد توجهی بکنیم:

-شهید گمنام ۲۵ بهمن (امیرحسین تهرانچی)

-شهادت امیرحسین تهرانچی در وقایع ۲۵ بهمن مورد تأیید قرار گرفت

- تأیید جان باختن امیرحسین تهرانچی در وقایع ۲۵ بهمن

- امیر حسین تهرانچی شهیدی دیگر از ۲۵ بهمن

- نفر برتر کنکور ۸۸ سراسری از شهدای راه آزادی در ۲۵بهمن

- هویت یکی دیگر از شهدای ۲۵ بهمن مشخص شد، امیرحسین تهرانچی نفر برتر کنکور

امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین پیشوای شیعیان، فرزند امام علی بن محمد هادی علیهما السلام است که در سال ۲۳۲ هجری قمری در شهر مدینه دیده به جهان گشود، اما مدت کمی بعد به صورت اجباری به پادگانی در شهر سامرا منتقل شدند، پادگانی که امام هادی علیه السلام در درون آن به شدت محافظت می شدند و امام عسکری علیه السلام نیز در این پادگان تحت محافظت شدید قرار گرفتند. مادر ایشان بانویی پارسا و بزرگوار به نام حدیثه بودند که از ایشان به نام سوسن نیز یاد می گردد.

در بخشی از صحیفه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ـ که اسامی مبارک چهارده معصوم علیهم السلام در آن ثبت شده ـ آمده است: «ابومحمّد الحسن بن علی الرّفیق (الرّقیق) امّه جاریة اسمها سمانة و تکنّی امّ الحسن؛…؛ مادرش کنیز است، نامش سمانه و کنیه اش امّ الحسن.» تعدّد نام در بین عرب ها رایج بوده، به ویژه برای کنیزان؛ چرا که ورود آنها به سرزمین غیر مادری یا به خانه مولا و مالک جدید، زمینه نامگذاری و تغییر اسامی را در پی داشته است لذا موّرخان و محدّثان پیش از معرّفی نام این بانوی جلیل القدر، یادآور شده اند که: «و امّه امّ ولد یقال لها…؛ و مادر امام عسکری علیه السلام کنیز و جاریه بود که نامیده شده به…». نسب و دودمان سوسن علیهاالسلام چندان مشخّص نیست؛ امّا از تعابیری چون «امّ ولد» و «حربیّه» می توان نتیجه گرفت که وی به عنوان «کنیز» در مدینه زندگی می کرد و شاید همراه خانواده و اقوامش در یکی از جنگ های عصر حکومت بنی عبّاس به سرزمین مقدّس مدینه آمده است؛ همان گونه که برخی گفته اند: «وی در ولایت و کشور خودش، پادشاه زاده بوده…»

این امام بزرگوار در سال ۲۵۴ هجری قمری بعد از شهادت امام هادی علیه السلام در سن ۲۲ سالگی امامت شیعیان را به عهده گرفتند و شش سال بعد در هشتم ربیع الاوّل سال ۲۶۰ هجری قمری در سن ۲۸ سالگی به دسیسه معتمد عباسی و در شهر سامرّا به شهادت رسیدند. 

به نص تواریخ،تمام این مدت شش سال یا در حبس بودند یا اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشرة و ممنوع الملاقات بودند.از نظر معاشرت آزادی نداشتند،اگر هم احیانا رفت و آمدهایی می شد یا گاهی حضرت را می خواستند،تحت نظر بودند،وضع عجیب و سختی برای ایشان بود.

قطره ای از دریای فضائل امام عسکری

خواجه نصیر در صلوات خاصه شان که در آن توصیفاتی برای هر یک از ائمه علیهم السلام ذکر می کنند در وصف امام حسن عسکری علیه السلام از هیبت عسکریه سخن می گویند، و علت آن هم این است که وجود مقدس امام عسکری علیه السلام به جلالت و هیبت و رواء ممتاز بودند یعنی اساسا عظمت و هیبت و جلالت در قیافه ایشان به نحوی بود که هر کس که ایشان را ملاقات می کرد تحت تاثیر آن سیما قرار می گرفت قبل از اینکه سخن بگویند و از عظمت علمی ایشان چیزی بفهمد. 

 امام عسکری علیه السلام همانند پدران گرامی خود در توجه به عبادت خدا نمونه بود. آن حضرت به هنگام نماز از هر کاری دست می کشید و چیزی را بر نماز مقدم نمی داشت. ابوهاشم جعفری در این مورد می گوید: روزی به محضر امام یازدهم مشرف شدم، امام مشغول نوشتن چیزی بود، وقت نماز رسید، امام نوشته را کنار گذاشته و به نماز ایستاد… 

یکی از آن صفات زیبا، سخاوت است. ما در مورد سخاوت امام عسکری علیه السلام فقط به نقل یک روایت بسنده می کنیم: محمد بن علی می گوید: زمانی بر اثر تهیدستی کار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا با هم به نزد ابو محمد (امام عسکری علیه السلام) برویم. می گویند او مردی بخشنده است و به جود و سخاوت شهرت دارد. گفتم: او را می شناسی؟ گفت: نه، او را هرگز ندیده ام.با هم به راه افتادیم. در بین راه پدرم گفت: چقدر خوب است که آن بزرگوار دستور دهد به ما ۵۰۰ درهم بپردازند! تا با آن نیازهایمان را برطرف کنیم. دویست درهم برای لباس، دویست درهم برای پرداخت بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر!من پیش خود گفتم: کاش برای من هم سیصد درهم دستور دهد که با صد درهم آن یک مرکب بخرم و صد درهم برای مخارج و صد درهم برای پوشاک باشد تا به کوهستان (در اطراف همدان و قزوین) بروم. هنگامی که به سرای امام رسیدیم، غلام آن حضرت بیرون آمده و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون وارد شده و سلام کردیم، امام به پدرم فرمود: «یا علی! ما خلفک عنا الی هذا الوقت؟ ; ای علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده ای؟»

پدرم گفت: ای آقای من! خجالت می کشیدم با این وضع نزد شما بیایم.

وقتی از نزد آن حضرت بیرون آمدیم، غلام آمده و کیسه پولی را به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر. آنگاه کیسه ای دیگر درآورده وبه من داد و گفت: این سیصد درهم است، صد درهم برای خرید مرکب و صد درهم برای پوشاک و صد درهم دیگر برای سایر هزینه ها، اما به کوهستان نرو بلکه به سوراء برو… .

کامل بن ابراهیم مدنی در مورد زهد و ساده زیستی امام عسکری علیه السلام می گوید: جهت پرسیدن سؤالاتی به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم. هنگامی که به حضورش رسیدیم، دیدم آن گرامی لباسی سفید و نرم به تن دارد. پیش خود گفتم: ولی خدا و حجت الهی خودش لباس نرم و لطیف می پوشد و ما را به مواسات و همدردی با برادران دینی فرمان می دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می دارد. امام در این لحظه تبسم نمود و سپس آستینش را بالا زد و من متوجه شدم که آن حضرت پوشاکی سیاه و زبر بر تن نموده است. آن گاه فرمود: «یا کامل! هذا لله و هذا لکم; این لباس زبر برای خداست و این لباس نرم که روی آن پوشیده ام برای شماست!

 

شهادت امام عسکری علیه السلام

امام یازدهم نیز مانند ائمه پیشین و به رسم همیشگی خلفا مسموم و به شهادت رسیدند و جریان شهادت ایشان به این گونه بود که چند روز قبل از شهادت، آن حضرت را نزد طاغوت زمان «معتمد» عباسی بردند، در حالی که «معتمد» سخت ناراحت بود، چون می دید و می شنید که مردم همگی، امام ابومحمد(ع) را تعظیم و احترام می کنند و او را در فضیلت، بر همه علویان و عباسیان، مقدم می دارند. از این جهت در پی قتل آن حضرت برآمد و زهر کشنده ای را به وی خوراند.
امام(ع) همین که آن زهر را خورد، تمام بدن شریفش مسموم شد و در بستر بیماری افتاد و به درد شدیدی دچار گردید. «معتمد» به پنج نفر از خواص و درباریانش از آن جمله به «نحریر» دستور داد که مواظب خانه امام(ع) باشند و تمام امور و جریانها را زیر نظر بگیرند، همچنین به پزشکان دستور داد که هر صبح و شام از حال امام(ع) باخبر باشند، همین که روز دوم فرا رسید به «معتمد» خبر دادند که بیماری حضرت وخیم شده است. «معتمد» به پزشکان فرمان داد که حق ندارند از منزل امام بیرون روند. و به دلیل این که حال امام عسکری(ع) رو به وخامت نهاده بود، گفت: از کنار بستر او جدا نشوند. «معتمد»، «حسین بن ابی شوارب»، قاضی القضاة را به همراه ۱۰ نفر به منزل امام فرستاد و به آنان دستور داد که شب و روز در آنجا باشند و جریانها را زیر نظر بگیرندو بعد شهادت دهند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. با این وجود به جز پزشکان مأمور خلیفه، ۱۵ نفر دیگر از سوی «معتمد» خلیفه عباسی در خانه حضرت بودند.
امام عسکری(ع) در شب رحلت در یک اتاق، به دور از چشم مأموران حکومت نامه های بسیاری به نقاط مختلف شیعه نشین نوشت و آن را به وسیله پیکی ارسال نمود.[۵] حال امام بدتر شد، پزشکان از او ناامید شدند و هر لحظه به مرگ نزدیک تر می شد. در لحظات آخر زندگی، همواره زبانش به ذکر خدا مشغول بود و او را ستایش می کرد و لبهای مبارکش از تلاوت قرآن مجید باز نمی ایستاد. سرانجام امام(ع) رو به سمت قبله کرد و روح پاکش به پیشگاه خدا پرواز نمود.

 

حجت الاسلام سید وجیه الله قاضوی از علمای حوزه علمیه قم در مظلومیت حضرت امام عسکری علیه السلام متذکر نکته ای شدند و آن هم اینکه از مظلومیت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام همین بس که متأسفانه حتی روضه خوانهای قوی هم برای ایشان روضه مناسب و جانسوز آنگونه که باید باشد نمی خوانند و جا دارد که به این مسئله بیشتر پرداخته شود.

 

 

این یک درد است؛

 

شهید حجت الله صنعتکار شهید بی سر

اشک توی چشمام جمع شده، از خجالته که اشک نمی ریزیم. واقعا ما شرمنده شهداییم، شرمنده آنهایی که سرشان را دادند تا سر امثال ما به سلامت باشد. واقعا ما چه کردیم با خون شهدایمان. خدای ما را به خاطر از یاد بردن اینها مواخذه نکن که سخت شرمنده ایم.

 

شهید بی سر

این یک فریاد است؛

این وظیفه ماست که به همه جهانیان بفهمانیم که آنچه باعث شهادت طلبی و شجاعت فرزندان خمینی در هشت سال دفاع مقدس می شد چه بود. باید مردمان جهان بفهمند که حرکت در راه خدا، این چنین شجاعت و عظمتی را به انسان می دهد. و این حرکت باید دقیقا در جهت مخالف جریانی که همه مردم دنیا را غرق در لذات و مادیات می خواهد قرار بگیرد.

باید باور کنیم که شهدای ما همچون شمع باید روشنی بخش راه آینده بشر باشند و این وظیفه ماست که این فرهنگ را برای جهانیان ترجمه و بازگو کنیم.

امروز شهدای هشت سال دفاع مقدس تنها شهدای ما نیستند، شهدای جبهه حق علیه باطل هستند و هر کس در هر کجای جهان قرار است در این جبهه قرار بگیرد باید با مرام شهید و شهادت و با مرام حسینی شدن، زیستن و شهید شدن آشنا و آمیخته گردد.