پرش به محتوا

سيوستان

تحلیل ها، تبیین ها، اعتراضات و فریادهای شریف سیستانی

بایگانی

برچسب: صدا و سیما

دیشب فرصتی دست داد تا برنامه فوتبالی نود را تماشا کنم، مدتها بود که این برنامه تلویزیونی را تماشا نکرده بودم، من از اواسط برنامه رسیدم ولی این طور که فهمیدم این برنامه اختصاص داشت به تطهیر عادل فردوسی پور و پیامش این بود همه بدند به غیر از عادل فردوسی پور.

عادل فردوسی پور مجری برنامه نود

مجری جوان و پرطرفدار گروه ورزش شبکه سه به گفته خودش حالا ۱۲ سال است که با برنامه ۹۰ روی آنتن می رود و بنابر استدلال خودش همین که تاکنون در این برنامه برقرار بوده، گواه بر این است که کارش را درست انجام داده است و مردم و مسئولین صداو سیما از وی و از نحوه کارش راضی هستند. فردوسی پور این حرفها را در حمایت از خودش در یک برنامه زنده با چندین میلیون بیننده می زد، آن هم در جواب مصاحبه ای که محمدرضا ساکت مدیر عامل باشگاه سپاهان انجام داده بود، درست متوجه این نشدم که ساکت چه گفته بود که این چنین مستحق انتقام جویی فردوسی پور شد، اما تمام مدت متوجه لفظ خودجوش بودم که بارها و بارها توسط فردوسی پور تکرار شد تا بیننده به این نتیجه برسد که آن اصطلاح خودجوشی که توسط باشگاه سپاهان یا محمدرضا ساکت گفته می شود، ساختگی است.

در واقع باید گفت عادل فردوسی پور به قدرت رسانه  واقف است و با توجه به نبوغ ذاتی اش در فوتبال و محبوبیت نسبی که در میان هواداران فوتبال برخوردار است به خودش جرأت می دهد که با هر کسی که سر راهش قرار می گیرد به گونه ای برخورد کند که میلیونها بیننده برنامه زنده تلویزیونی نیز به باوری مشابه در مورد وی برسند.

تعجب ما زمانی بیشتر می شود که می بینیم انتقادها به نحوه رفتار عادل فردوسی پور به نمایندگان مجلس نیز می رسد و وی با پررویی و بی پروایی با آنها نیز گلاویز می شود و همواره حمایت مسئولین صداوسیما را به رخ هرکسی که از وی انتقاد می کند پیش می کشد. آیا واقعا مسئولین صداوسیما عادل فردوسی پور را مستحق این همه حمایت می دانند؟ یا مسئله چیز دیگری است، شاید از قدرت و محبوبیت وی می ترسند یا اینکه فردوسی پور پاشنه آشیلی از صداوسیما پیدا نموده است.

کار فردوسی پور تا جایی پیش می رود که با خیال آسوده در برنامه ای تخصصی و ورزشی وارد مسائل سیاسی هم شده و هر آنچه که دلش می خواهد می گوید و هرکسی را می شورد و به طرحهای ملی تیکه اندازی می کند و تا می تواند جولان می دهد ولی از هیچ کس صدایی در نمی آید. در واقع عادل فردوسی پور خوب بلد است چگونه منتقدینش را خفه نماید و به آنها اجازه صحبت کردن ندهد.

دیشب که داشتم برنامه نود که به تطهیر فردوسی پور و بزرگداشت عملکردش در تخریب یکساله (سال ۸۹) انواع و اقسام آدمها اختصاص داشت نگاه می کردم از خودم پرسیدم، آیا این واقعا می تواند درست باشد که فردی این چنین از رسانه ملی استفاده نموده و به هر کسی که می خواهد و می تواند بتازد؟ آیا این با وظیفه رسانه ملی همخوانی دارد؟ نقطه ضعف صداوسیما در مسئله فردوسی پور چیست؟ چرا هیچ وقت سعی نمی کند رفتار وی را تعدیل نمایند؟ یا حتی در صورت لزوم وی را کنار بگذارند.

فردوسی پور در این سالها که مجری برنامه محبوب ۹۰ بوده است به خیلی ها اجحاف کرده است و خیلی ها را از گردونه خارج نموده است، و همین مسئله وی را به قدرتمندترین فرد در فوتبال کشورمان تبدیل نموده است، کسی که باید مواظب باشی کاری نکنی که تصمیم بگیرد از هستی ساقطت بکند. در ادامه نمونه افرادی که فردوسی پور در برنامه نود آنها را مورد لطف ویژه خویش قرار داده است ذکر می شود.

علی پروین که پرسپولیسی ها وی را سلطان فوتبال می شناختند، امیرقلعه نویی که مربی محبوب استقلالی ها یا همان ژنرال بود، محمدرضا ساکت، مدیر عامل موفق باشگاه سپاهان اصفهان. آرش برهانی مهاجم موفق باشگاه استقلال که وی را به عنوان سمبل گل نزدن معرفی نمود. علی دایی که در چندین دوره فردوسی پور باعث سقوط وی شد در بازیگری تیم ملی، در مربی گری تیم ملی، و در پرسپولیس. آقای شریفی، مسئول کمیته انضباطی که جنگهای لفظی وی با فردوسی پور تقریبا از وی یک شخصیت کاریکاتوری ساخته است. آقای کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال که کم مانده فردوسی پور به خصوصی ترین مسائل شخصی وی نیز گیر بدهد. آقای دکتر سعیدلو رئیس تربیت بدنی که هراز گاهی مورد لطف فردوسی پور قرار می گیرد. هجمه تمسخر آمیز به مردم محترم تبریز به جهت هواداری مخلصانه شان نسبت به تیم تراکتور سازی. تلاش ویژه در ناکام و شکست خورده جلوه دادن انتقال تیمهای تهرانی به شهرستانها.

و بسیاری دیگر از مربیان و بازیکنانی که به واسطه رسانه قدرتمندی که در دست عادل فردوسی پوری که یقین داریم خیلی هم آدم خوبی نیست، قرار دارد از صحنه فوتبال خارج شدند یا تبدیل به شخصیتهای طنز و کاریکاتوری شدند.

در مورد حرفهایی که درباره نحوه دعوت مهمانان برنامه نود، و یا دلالی فردوسی پوردر فوتبال زده می شود، به علت اینکه در این مورد چیزی نمی دانم حرفی نمی زنم اما به عنوان یکی از میلیونها مخاطب برنامه های سیما از مدیران محترم سیما و مخصوصا شبکه سه تقاضا دارم تا دیر نشده نسبت به رفتار عادل فردوسی پور که شعار اصلی اجرایش در برنامه نود این است "همه بدند به غیر از عادل فردوسی پور" اقدامی مناسب انجام دهند، و به این علامت سوال جدی را که در مورد عملکرد وی مطرح است پاسخ بدهند.

البته جا دارد که این نکته را اضافه کنم که به شدت معتقدم که در فوتبال کشورمان لابی بازی، فساد، و مسائل پشت پرده وجود دارد و اگر امثال فردوسی پورها نباشند، افراد سلطه طلبی پیدا می شدند که بدینوسیله برای خود برو و بیایی فراهم می کنند، که خوشبختانه برنامه فردوسی پور توانسته است تا حدودی از این گونه قدرت به دست آوردن ها بکاهد، اما باز این نمی تواند یک تازی فردوسی پور را و رفتار ناصحیح وی را توجیه نماید.

ایام نوروز و تعطیلی مردم در این ایام فرصت خوبی را برای شبکه های مختلف سیما به وجود می آورد تا با ارائه مجموعه های مختلف از قبیل فیلمهای سینمایی، برنامه های مستند، جنگ ها و برنامه های زنده و همچنین سریال ها مردم را سرگرم نمایند. و در بین ژانرهای مختلف سریالها معمولا ژانر طنز به علت مناسبت بیشترش با این ایام و همچنین استقبال بیشتر مردمی انتخاب می گردند و همه ساله شاهد این هستیم که شبکه های مختلف سیما برای سرگرمی و تفریح مردم اقدام به تهیه مجموعه سریالهای طنز نوروزی می نمایند.

حال سوالی که مطرح است این است که با توجه به اینکه ایام نوروز مخاطبین سیما بسیار بیش از سایر ایام می باشند، آیا فقط سرگرم نمودن مردم می تواند هدف هوشمندانه ای باشد؟ آیا نباید به فکر غنی نمودن این فرصت در کنار تفریحات مردمی بود؟ آیا سرگرم نمودن مردم به دست اندرکاران مجموعه های طنز این اجازه را می دهد که با همه چیز شوخی نموده و هر ادبیاتی را برای خودشان برگزینند.

دانشگاه بودن صدا و سیما اقتضا می کند که در هیچ حالی از آموزنده بودن و ارائه پیام ها، پایه ها و مفاهیم و درسهای اسلام ناب و اسلام انقلابی غفلت نکند، این اصل در سریالهای طنز و برنامه های شاد و تفریحی نیز باید رعایت شود و این اصلا به منزله این نیست که برنامه های شاد و مفرّح تحت تأثیر پیامهای اخلاقی ارزشهای تفریحی خودشان را از دست بدهند، زیرا آثار زیبایی مانند طنز پایتخت ثابت کردند که یک سریال می تواند هم طنز باشد، جذابیت داشته باشد، مقبولیت مردمی داشته باشد و هم به اخلاق پایبند باشد، مؤدب باشد، پیامهای انقلابی و اسلامی داشته باشد و این همان چیزی است که شاید بتوان به جرأت از آن به طنز فاخر و مردمی تعبیر نمود.

گرچه سریال طنز پایتخت یک نقد اجتماعی در مورد عوارض پایتخت نشینی است، اما مسائل بسیاری در کنار داستان اصلی آن مطرح می شوند که به ارزشهای هنری آن بسیار می افزایند. بازیهای خوب و روان و هنرمندانه بازیگران این سریال نیز به موفقیت آن بسیار افزوده اند.

علیرضا خمسه در نقش پدر نقی پیرمردی است که به بیماری فراموشی دچار است، لهجه زیبای علی آبادی وی و تکه های خوشمزه ای که گاها در جریان داستان می اندازد، از شخصیت وی یک کاراکتر  دوست داشتنی ساخته است.

محسن تنابنده را باید بازیگر توانمند و ستاره این سریال دانست. وی که نویسنده این سریال نیز هست در نقش نقی پدر این خانواده ایفای نقش می کند،برخوردهای جوانمردانه، دوست داشتنی، اهل خانواده بودن، صداقت و پرهیز از دروغگویی، محبت، اهل نماز بودن و بسیاری خصوصیات خوب دیگر که آن ها را می توان در پدرهای خوب ایرانی به وفور یافت از خصوصیات بسیار خوب پرداخت این کارکتر است.

ریما رامین فر در نقش هما، همسر نقی نیز بازی بسیار روان و خوبی در این سریال دارد. سادگی، مهربانی، اهل زندگی بودن، دوری از تجملات، احترام به پدرشوهر، صداقت، به فکر خانواده بودن و بسیاری دیگر از فاکتورهایی که خصوصیات مشترک زنان و مادران ایرانی است در بازی و همچنین شخصیت این بازیگر به خوبی جاداده شده است.

بازیگر ارسطو نیز بازی توانمندی را از خود نشان داده است، و با خصوصیات اخلاقی همچون معرفت، و احترام به بزرگتر با عشقی که از خود نسبت به گلرخ خانم نشان می دهد ،به هیچ وجه از دایره متانت خارج نمی گردد. نقش مقابل وی نیز گلرخ خانم بوده که دختری دانشجوست و ساکن تهران که با خصوصیاتی همچون کمک و همراهی و همچنین متانت لازم برای دختران ایرانی از این شخصیت یک شخصیت قابل قبول ساخته است.

سریال طنز پایتخت به کارگردانی سیروس مقدم

در مجموع می توان سریال پایتخت به کارگردانی سیروس مقدم را طنزی موفق و نمونه دانست که بر خلاف بسیاری از طنزها که شاهد آنها هستیم، طنزی مؤدب و پایبند به اخلاق است. طنزی که از آن چیزهای بسیاری را می توان یاد گرفت. طنزی که در آن نویسنده و کارگردان به خاطر خالی بودن از محتوا مجبور به روی آوردن به مضمونهای سخیف نشده اند.

کامران نجف زاده، خبرنگار مشهور و محبوب ایرانی امروز پس از گذراندن ۱۸ ماه مأموریت به عنوان خبرنگار واحد مرکزی خبر صدا و سیما به علت ممانعت دولت فرانسه از ادامه کار خبرنگاری از فرانسه به ایران بازگشت.

کامران نجف زاده

برخی از خبرگزاری ها در مورد علت اخراج نجف زاده از فرانسه علت این مسئله را اقدام تلافی جویانه در برابر اخراج رئیس دفتر خبرگزاری فرانسه در ایران یعنی جی دشموخ دانستند که سه هفته پیش از ایران اخراج گردید، اما خود کامران نجف زاده این مسئله را منتفی دانسته است، زیرا اگر دولت فرانسه قصد چنین اقدامی را داشت باید کسی را که از نظر اداری هم رده دشموخ باشد از فرانسه اخراج می نمود و حال اینکه نجف زاده صرفا خبرنگار ایران بوده است نه رئیس دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در پاریس.

البته نجف زاده از ۱۸ ماه حضورش در فرانسه حرفهای بسیاری برای گفتن داشت، و ظاهرا در طول این یک سال و نیمی که در این کشور گذرانده بود، به کلی نظرش در مورد فرانسه، مهد آزادی، و دموکراسی در اروپا و غرب دگرگون شده بود. گزارشهایی که نجف زاده از فرانسه در طول این مدت ارسال کرد همه گواه بر این بودند که واقعیت فرانسه که نجف زاده قصد داشت آن را نمایش دهد با آنچه پیش از آن توسط رسانه های تمام سانسور و فیلتر شده نشان داده می شود متفاوت است.

گزارشهای نابی همچون گزارش از خطوط قرمز خبری در فرانسه، محل دفن ۶ میلیون پاریسی، گزارش خونهای آلوده صادر شده به  ایران، گزارش نیروگاه اتمی که ایران سهامدار اصلی آن است، گزارش زیبا از ژیان و مشترکات ایران و فرانسه، گزارش از استعفای رئیس فدراسیون فوتبال فرانسه پس از شکست تیم ملی، گزارش از نحوه برکناری وزیر خارجه فرانسه ( سنگالیزاسیون) و بسیاری دیگر از گزارشهای نجف زاده که همه به سبک گزارشهای ناب و دوست داشتنی وی تهیه شده بودند.

البته من پیش از این به واسطه دوستان و اساتید فرانسوی ام چیزهای بسیاری در مورد فرانسه شنیده بودم، و می دانستم که فرانسه ای که در دنیا نمایش داده می شود، همان حول تور ایفل است، و نه واقعیت فرانسه که در حومه شهر پاریس (بان لیو) جریان دارد. واقعیتی که از کشوری نشأت می گیرد که دچار مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فراوانی است.و  حرفهای بسیاری که خبر از کم شدن فاصله بین ایران و اروپا می دهد، درست خلاف جهت آنان که فاصله بین ایران و اروپا را بیست یا سی سال می دانند، نجف زاده هم به این مسئله اشاره کرد.

به هر حال کامران محبوب به ایران بازگشت و مسلما دوباره برنامه بیست و سی جان دوباره ای خواهد گرفت و مسئولینی که چند صباحی از دست ۲۰و ۳۰ آب خوش از گلویشان پایین رفته بود دوباره گیر کامران نجف زاده خواهند افتاد. به امید موفقیت این خبرنگار سربلند ایرانی.

 

اضافات:

وبلاگ کامران نجف زاده

این هفته آخر سال هنوز از راه نرسیده خیلی از ارگانها و خیلی از مردم عزا و ماتم گرفته اند که چه؟ خب معلوم است که چهارشنبه سوری آمده است. البته بهتر است بگوییم چهارشنبه سوزی. چون تا آنجا که من اطلاع دارم برای چهارشنبه آخر سال کلی رسم و رسوم قشنگ در جاهای مختلف کشور وجود دارد و بدترین رسمی که می شود پاس داشته شود همین برپا کردن آتش و ترقه بازی و نارنجک اندازی و این گونه حرفهاست.

یک شبی که بناست کلی پول خرج انجام عملیتهای دیوانه وار جهت عصبی و دیوانه کردن دیگران در آن انجام شود، کاش جوانان و نوجوانان ما قدری بیندیشند و گرفتار این نوع تفریحات ناسالم نشوند. از تربیت و نظارت خانوادگی هم نباید غافل شویم. بگذریم.

من به سهم و به نوبه خودم از ارگانهای نیروی انتظامی، سازمان آتش نشانی، سازمان امداد و نجات، و صدا و سیما و کلیه ارگانهای دست اندر کار که برای کاستن از چهره زشت چهارشنبه سوزی تلاش می کنند تشکر می کنم. به امید روزی که ملت خوب ما یاد بگیرند سالم به شادی بپردازند.

چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی

این یک درد است؛

متاسفانه باید باور کنیم که این اتفاق در مملکت اسلامی رخ داده است، مملکتی که هنوز به جایی نرسیده است که با افتخار اعلام کند که فقر را ریشه کن کرده ایم. آن وقت در کمال حیرت و ناباوری می بینیم که کاپتان سابق تیم ملی و آقای گل جهان و مربی سابق تیم ملی، دعوای مالی اش با فدراسیون را به برنامه پرمخاطب ( متاسفانه) نود می کشاند.

باور کنید اینجا ایران است و باور کنید این اتفاق در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران رخ داده است. آی رئیس جمهور مکتبی، آی دولت مردمی، به داد ما برسید، این پول بیت المال مسلمین است که اینگونه به تاراج می رود. خدای من مگر این بنده خدا چه می کند که باید دستمزدش روزی ۲ میلیون تومان باشد؟

این انصاف است در مملکتی که دستمزد کارگران زحمتکش سیصد هزار تومان در ماه تعیین می شود، بعضی ها روزی ۲ میلیون تومان یا شاید بیشتر دستمزد بگیرند؟

من اینچنین ورزشی را فاسد و باعث فساد می دانم و معتقدم اگر تعطیل بشود خیلی بهتر خواهد بود، اگر فرض بگیریم که دستمزد یک مربی از پول بیت المال سالانه ۶۰۰ میلیون تومان باشد، با همین پول می توان غذای مناسب در سه وعده روزانه برای  235 کودک گرسنه و محروم را به مدت یکسال تمام فراهم کرد. متاسفانه این چنین عمل می کنیم که فقر ریشه کن نمی شود، و همچنان در مملکت ما هستند کودکانی که رنج محرومیت و فقر را می چشند.

این یک درد است؛

متاسفانه شاهد این هستیم که صدا و سیما خواسته یا ناخواسته در حق حجاب آن هم از نوع عالی آن اجحاف می نماید. این مسئله وقتی غیر قابل تحمل می شود که تو می بینی، خانم س.آ که متهم به زنای محسنه و قتل عمد است با پوشش چادر و به صورتی بسیار پوشیده در تمامی بخش های خبری سیما نشان داده می شود.

آیا صدا و سیما برای تحقیر حجاب کاری موثرتر از این نیز می تواند انجام دهد؟ البته این فقط در نشان دادن خانم های چادری به صورت بی دست و پا و گاها منحرف و مشکل دار خلاصه نمی شود، شما قهرمانان سریال ها را خانم های غیرچادری می بینید که در یک نمایش اغراق آمیز گوی سبقت را از چادری ها در دین داری ربوده اند. و تعجب ما از رشد بی حجابی احتمالا غفلت ما از وقایعی است که خیلی ریز اما تاثیرگذار در اطراف ما روی می دهند.

این اواخر نیز با ساختن سریال ملکوت که سر تا پا، پر از انحراف و اشتباه است، فرشته ای را می بینی که به هر چیزی شبیه است به غیر از فرشته، و حالت از فرشته ها به هم می خورد. کاش این سریال را تحت عنوان طنز ارائه می کردند تا سریال معرفتی. خدایا به که پناه ببریم اگر نخواهیم سریال مذهبی بسازند. البته این جمله آخری یک مقداری بی انصافی بود، اما می طلبد که کارگردانان و تهیه کنندگان و ناظران پخش یک مقداری دقت مبذول این امور بفرمایند.

بنده به عنوان یک وبلاگ نویس اعتراض خود را به شدت راجع به این رویه اعلام می کنم و خواستار تجدید نظر فوری در این روش که تبدیل به روال شده است دارم .و البته چون ما نقد بدون راهکار را نقدی عقیم می دانیم، پیشنهاد بنده صرف بخشی از هزینه های ساختن سریال ها برای گرفتن نظرات گروه مشاوران مذهبی و دقت بیشتر ناظران پخش البته از نوع متعهد بر روی آن چه بر روی آنتن می رود، می باشد.

—————————————————

تذکر این نکته به جاست که عنوان نوشته برگرفته از یک جنبش وبلاگی از سوی خواهران وبلاگ نویس  با عنوان چادرم را لگد نکنید است، شما می توانید اخبار مربوط به آن را در وبلاگ نیوز دنبال نمایید.