پرش به محتوا

سيوستان

تحلیل ها، تبیین ها، اعتراضات و فریادهای شریف سیستانی

بایگانی

برچسب: عربستان

این روزها اخباری از اعتراضات دانشجویان دانشگاه ملک خالد بن عبدالعزیز و مردم ابها در جنوب عربستان (در نزدیکی مرز یمن) به گوش می رسد. این اعتراضات در حال آغاز شد که نیروهای امنیتی سعودی و افراد موسوم به اعضای هیئت امر به معروف و نهی از منکر با ورود به محوطه دخترانه دانشگاه و حمله به دانشجویان، یک دانشجوی دختر را کشته و ۵۳ نفر را مجروح کرده‌اند.

به طور کلی ساکنان شهر ابها را اسماعیلی‌ها، زیدی‌ها و وهابی‌ها تشکیل می‌دهند و پس از بروز اعتراض‌های دانشجویی وهابی‌ها، شیعیان (زیدی ها و اسماعیلی های)  این شهر را عامل این اعتراض‌ها می‌دانند.

ادامه مطالعه …

هم زمان با خروج نظامیان آمریکایی از عراق پس از ۹ سال اشغال گری سوالات بسیار زیادی در مورد آینده این کشور بسیار مهم و استراتژیک منطقه مطرح می شود. در واقع عراق را می توان به قلب منطقه خاورمیانه تشبیه نمود، و همه کشورهای منطقه و حتی فرامنطقه ای می دانند که تسلط به عراق به منزله تسلط بر کل منطقه خاورمیانه است.

عراق فی نفسه و بدون در نظر گرفتن موقعیت حساس استراتژیک که در قلب منطقه خاورمیانه دارد، به علت داشتن مزیت منابع غنی نفتی و حاصلخیزی بسیار بالا و همچنین همسایگی با کشورهای بسیار مهم منطقه خاورمیانه یعنی ایران، ترکیه، عربستان و سوریه و نقشی که در اقتصاد و ترانزیت صادرات و واردات کشورهای همسایه می تواند بازی کند، اهمیتی بسیار زیادی دارد. این کشور به علت قرار داشتن مزار مطهر ۶ امام شیعه در این کشور برای شیعیان جهان نیز کشوری بسیار مهم و حساس است.

از سوی دیگر عمده جمعیت این کشور به سه دسته تقسیم می شوند: شیعیان که دارای اکثریتند، کردها که در شمال عراق دارای اکثریت و منطقه خودمختار هستند و عرب های سنی که هر چند اقلیتند اما به دلیل تقویت توسط کشورهایی نظیر عربستان سعودی، اردن، قطر، و حتی امارات و کویت و همچنین شرایطی که صدام حسین در دوران دیکتاتوریش برای این اقلیت به وجود آورده بود، از امکانات مناسبی جهت ایفا نمودن نقش سیاسی در این کشور برخوردارند.

در آینده سیاسی عراق برای کردها نمی توان نقش محوری قائل بود، زیرا همه کشورهای همسایه عراق، یعنی ترکیه، سوریه و ایران که از اقلیتهای کرد برخورداند، از قدرت گرفتن کردهای عراق و حتی استقلال این منطقه استقبال نمی کنند، زیرا شکل گیری یک کشور جدید بر مبنای قومیت در قلب این منطقه منافع همه این کشورها را دچار مشکل خواهد نمود. و به نظر می رسد که شرایط خودمختاری به همراه رئیس جمهوری که به صورت قانونی از کردها انتخاب می شود، نهایت سهم سیاسی این گروه از مردم عراق باشد.

اما روی نقش اقلیت سیاسی دیگر عراق یعنی عرب های سنی باید بیشتر بررسی داشت، زیرا این گروه ضمن برخورداری از حمایت سنتی سندیکای نژادپرستی اتحادیه عرب، به خاطر مذهبشان مورد حمایت کشورهای بلوک عربستان هستند، و هر گونه سرمایه گذاری ممکن توسط این کشورها روی این اقلیت صورت می پذیرد. این اقلیت همچنین بستر مناسبی جهت جولان دادن گروه القاعده هستند که به عنوان اهرم فشار جهت تضعیف شیعیان به کار می آیند.

به نظر می رسد تلاش بزرگان عراق برای حفظ وحدت ملی تنها راهکار پیشرفت، عزت و عظمت این کشور باشد، زیرا اگر قرار باشد هر کدام از گروههای عراق به کشورهای همسایه اتکا نمایند، باعث ضربه خوردن این کشور از همان نقطه خواهند شد.

بیشتر نگرانی کشورهای بلوک عربستان (وهابیت) از این است که شیعیان قدرت را در قلب منطقه خاورمیانه در دست بگیرند و هلال شیعی شکل کامل خود را پیدا نماید، از این رو تمام تلاششان را خواهند نمود تا نگذارند، عراق تبدیل به کشوری متحد شود که در آن اکثریت (شیعیان) با حفظ احترام اقلیتها قدرت را در دست بگیرند. باید منتظر بود و دید که آیا ملت عراق و بزرگان این کشور این هوشیاری را دارند که نگذارند کشورشان محل تاراج همه کشورهایی بشود که به دلایل منافعی می خواهند این کشور را به خاکشان ضمیمه کنند.

سلطان بن عبدالعزیز برادر کوچکتر و البته مسن عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه عربستان بر اثر سرطان روده بزرگ چند روز پیش مرد، تا گمانه زنی ها برای ولیعهد شدن نایف بن عبدالعزیز دیگر برادر مسن عبدالله قوت بگیرد. مهمترین مسئله ای که در مورد نایف مطرح است این است که علمای وهابی از وی و ولیعهدی وی بسیار حمایت می کنند و نایف به خاطر نزدیک بودنش به علمای وهابی و عقاید تندش فرد بسیار خطرناکی محسوب می شود. از سوی دیگر گرچه تلاش برای نزدیک شدن به آمریکا شیوه همه شاهزادگان عربستانی است، اما ظاهرا نایف ید طولایی در این زمینه داشته است.

گفتنی است که خاندان پادشاهی آل سعود از تعداد زیادی از فرزندان عبدالعزیز پادشاه سابق این کشور و پدر ملک فهد و ملک عبدالله و سلطان و نایف و فرزندان آنان تشکیل شده است که با توجه به تراکم بیش از اندازه شاهزادگان پیر و جوان عده زیادی در دربار این کشور ادعای ولیعهدی و پادشاهی را داشته یا در سر می پرورانند.

نکته جالب توجه این بود که کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله امارات متحده عربی، کویت و بحرین به مناسبت درگذشت عبدالله بن عبدالعزیز ولیعهد عربستان سه روز اعلام عزای عمومی کردند، تا هر کدام به سهم خودشان برای نزدیک شدن به پادشاه عربستان اعلام تقرّب نمایند.

باراک اوباما نیز فرصت را غنیمت شمرده و ضمن تسلیت مرگ ولیعهد عربستان وی را فردی موثر در روابط بین عربستان و آمریکا و از دوستان آمریکا توصیف نموده است و جو بایدن معاون خویش را به همراه هیئتی سیاسی و نظامی به عربستان فرستاده است، البته این احتمال نیز وجود دارد که پس از مطرح شدن بحث ترور سفیر عربستان در آمریکا و انتساب آن به ایران هیئت سیاسی و نظامی آمریکایی شرکت در مراسم خاکسپاری سلطان بن عبدالعزیز هدف فرعی اش است و در این سفر تنها به دنبال گرفتن قراردادهای جدید نظامی- تسلیحاتی و حتی قراردادهای امنیتی هستند.

از سوی دیگر در موضعی نه چندان مقتدرانه صالحی وزیر امور خارجه ایران راهی عربستان شد تا در دیدار ملک عبدالله به وی تسلیت بگوید، اما رسانه ها این اقدام وزیر امور خارجه را مرتبط با بحث متهم شدن ایران به بحث ترور سفیر عربستان دانسته و عنوان کرده اند که حضور صالحی در مراسم فوت ولیعهد عربستان برای کاستن از تنش هاست.

البته با در نظر گرفتن سن بالای ملک عبدالله و بیماری وی و هر لحظه امکان مردن وی، مسئله ولیعهدی عربستان اهمیت ویژه ای داشته و به نظر می رسد هر کسی که ولیعهد عربستان گردد، خیلی زود به مقام پادشاهی خواهد رسید، و صد البته پادشاه عربستان با چالشهای بسیاری داخلی و خارجی روبرو خواهد بود.

چند وقتی است که موفق به نوشتن مطلبی در وبلاگ نشده ام، شاید یکی از مهمترین دلایلش این باشد که خیلی زود عازم بیت الله الحرام هستم. البته این که من خودم جزو کسانی بودم که معتقد بودم در راستای حمایت از بحرین باید ولو مصلحتی و کوتاه مدت عمره را که واجب نیست تعطیل کرد، و حالا خودم جزو مسافرین این سفرم به جای خود.

قصد توجیه ندارم، اما وقتی که صاحبخانه دعوت کرده باشد، و تو می دانی که لایق این ضیافت نبوده ای و معلوم نیست چنین فرصت بزرگی دوباره دست بدهد، سر از پا نخواهی شناخت و با پای بدن که هیچ با پای جان خواهی شتافت.

حداقل خودم را اینگونه آرام می کنم که چند مورد را در سفر به آفتاب رعایت خواهم کرد:

۱٫ اول اینکه به هیچ وجه با خریدهای بیجا سعی نخواهم کرد به اقتصاد عمال یهود یعنی سعودی ها کمک کنم. یا بهتر است بگویم ریالهایی که من با زحمت به دست آورده ام خرج گلوله برای نشانه رفتن به سینه های برادرانم در بحرین نخواهد شد.

۲٫ فرصت را غنیمت خواهم شمرد و هر جا که فرصت دست بدهد، پیام مظلومیت بحرین، فلسطین و ندای آزادی و آزادی خواهی را در گوش هر مسلمانی که گوشی برای شنیدن داشته باشد، نجوا خواهم کرد. تأثیر کلامش با خدا.

۳٫ از این فرصت بزرگ برای خودسازی استفاده خواهم کرد. ان شاء الله گرچه دست من کوتاه و توشه ام فقط شرمساری و گناه است، اما امید به فضل خدا دارم که با عنایتش بنده کمترینش را مورد لطف خویش قرار داده و بنده نوازی نماید. یقین دارم که بنده اگر خودسازی کرده باشد، در راه رسیدن به هدفش محکم تر و استوارتر خواهد بود.

۴٫ اگر توفیق همراه باشد دست در حلقه در کعبه خواهم انداخت، همانجایی که باید بگویی "مستکینک بباک فتصدق علیه بالجنة" و از خدا خواهم خواست که دربهای رهایی از ظلم یهود و آل سعود را برای مردم مظلوم بحرین و فلسطین بگشاید. در زیر ناودان طلا در مقام حضرت اسماعیل از خدا خواهم خواست که باران رحمتش را بر همه امت اسلامی بباراند تا بیداری اسلامی که این روزها عالم گیر شده در سراسر بلاد اسلامی عالم گیر شود. و در پشت مقام ابراهیم از خدا خواهم خواست، ملت اسلام و امت محمد صلی الله علیه و آله قلوبشان آماده و محیای آمدن رهبر امت رسول الله گردد. باشد که به سبب این آمادگی ظهور حضرتش تعجیل گردد.

۵٫ دلم بدجوری دلتنگ لبیک گفتن است. " لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک"

6. سعودی خار چشم می خواهد. دلم می خواهد هر قطره اشکی که در بقیع قسمتم می شود، تیری باشد به قلب وهابیون سگ صفت. که به یقین آنجا سگ وار حمله خواهند کرد و به هر ترفندی شده حال دعا را به هم خواهند ریخت. شاید بتوانند با شلوغ کاری صحنه معاشقه اشکبار را قطع نمایند؛ با حسینیه دل چه خواهند کرد که سینه زنی برپاست.

۷٫ دیوانه وار تک تک سلولهای وجودم آرزوی سلام در باب جبرئیل، نماز در روضه، دعای عهد پشت در بقیع و بی تابی قلب بدن برای خروج از سینه هنگام ورود به بقیع را دارد. دلم برای طلوع آفتاب بقیع لحظه شماری می کند.

۸٫ هنگام حضور درمکه  ان شاء الله با نیمه شعبان مصادف خواهد بود. من و دعای ندبه و سحر نیمه شعبان و کعبه. اللهم عجل لولیک الفرج.

با گذشت سه ماه از انقلاب مردم تونس که سرمنشأ تحولات بسیار گسترده و عمیق در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بود، جهان اسلام به یکباره شاهد اتفاقات و انقلابهای بسیاری در اکثر کشورهای منطقه بوده و هست. این انقلابها علی رغم ضعف و قوتهایی که داشتند در یک نقطه مشترک بوده و هستند، و آن هم تلاش مردم منطقه برای احیای عدالت اجتماعی، به دست آوردن حق مشارکت در سرنوشت و احیای قوانین اسلام در جامعه است.

در طول این مدت کشور مصر شاهد قیام همه جانبه ملت خود بود و بالأخره در روز ۲۲ بهمن با کناره گیری حسنی مبارک از قدرت، مردم مصر با تقدیم کشته های بسیار توانستند با کنار زدن مبارک، حرکت خویش را به سوی دموکراسی اسلامی بردارند، گرچه با روی کارآمدن نظامیان این مسئله سخت تر گردید، اما همچنان امید و مقاومت و سرسختی مردم برای رسیدن به اهدافشان همچنان پابرجاست.

در لیبی، قیام مردمی خیلی زود شکلی نامتعارف به خود گرفت و دلقک حکام عرب (معمر قذافی) که ۴۲ سال است، خون ملت لیبی را در شیشه نموده است و ۴۲ سال اسباب خنده جهان غرب به اسلام و جهان عرب را فراهم آورده است، با همراهی پسران سوژه تر از خودش به سرکوب مردم پرداخت، و انقلابیون را مجبور به برداشتن سلاح و مقاومت در جهت رسیدن به استقلال و آزادی نمود. در این روزها کار در این کشور بالا گرفته است و اروپای متحد و آمریکا این روزها به بهانه مردم و با هدف نفت در تقلا برای استیلا بر این کشور  و مصادره انقلاب هستند.

در یمن به نظر می رسد که کم کم انقلاب مردمی در روزهای میانی دومین ماه مقاومت جوانان یمنی دارد به نتیجه می رسد و اخبار گمانه زنی های بسیاری از کناره گیری غریب الوقوع علی عبدالله صالح به گوش می رسد.

در بحرین آل خلیفه با منحرف جلوه دادن انقلاب مردمی در بحرین آن را یک انقلاب شیعی و مذهبی جلوه داده و با گرفتن کمک از ارتشهای رژیم اشغالگر سعودی، امارات و کویت به سرکوب مردم این کشور پرداختند. پایداری مردم مسلمان بحرین و راسخ بودن آنها در شعار "هیهات منا الذلة" این نوید را به ناظرین این صحنه سیاسی خواهد داد که پیروزی ملت بحرین قطعی و نزدیک خواهد بود.

در عربستان و اردن نیز اعتراضات مردمی همچنان وجود دارد، اما با توجه به رویکرد سرکوبگرانه حاکمان این دو کشور، مردم حرفی از تغییر نظام نزده و صرفا خواستار اصلاحات سیاسی هستند. به نظر می رسد باید در مورد این دو کشور منتظر ماند و دید که در آینده تغییرات آتی چه تأثیری بر روی انقلاب در این کشورها خواهد گذاشت.

البته کشورهایی هم هستند که انقلاب در آنها هنوز در حد یک تردید مردمی باقی مانده است، کشورهایی مثل کویت، عمان و امارات متحده عربی، مراکش، و الجزایر. مشخص شدن تکلیف انقلابهای در جریان به جدی شدن تصمیم مردم در این کشورها کمک خواهد نمود و مردم را برای ورود و ادامه مسیر انقلاب در این کشورها مصمم تر خواهند نمود.

اما این تمام تحولات منطقه در طول این زمان نبوده است، غرب در مقابل تحرکات مردمی بیکار ننشسته و همواره سعی نموده است با به کاربردن انواع حیله ها و ترفندها در منحرف، خاموش نمودن یا مصادره این انقلابها اقدامات موثری را انجام دهد. حمله به غزه توسط رژیم اشغالگر صهیونیستی، و شبیه سازی انقلاب در برخی از کشورها از جمله این تحرکات است.

دشمنان مردم و انقلابهای مردمی در ابتدا سعی نمودند تا با شبیه سازی انقلاب در ایران به کلی مردم منطقه را در مورد عاقبت این انقلابها مأیوس نمایند که خوشبختانه این خواب آشفته ای که دشمن برای ملت ایران دیده بود تعبیر نگردید. در گام بعدی شبیه سازی انقلاب در عراق صورت گرفت. عراقی که این روزها بعد از یکسال بلاتکلیفی تازه صاحب دولت شده با استفاده از نارضایتی العراقیه به آشوب کشیده شد. البته این آشوبها با هوشیاری مرجعیت و سیاسیون مردمی خاموش گردید و فتنه منتفی گردید. اما در گام سوم شبیه سازی انقلاب در سوریه صورت گرفت.

اخبار رسیده از سوریه حاکی از انقلاب وسیع مردمی در جنوب این کشور و بندر لاذقیه است، و نکته جالب اینجاست که ناقلین و منتشرکنندگان این اخبار همان کسانی هستند که در روزهایی که در خیابانهای تهران خبری از معترضین نبود، خبر از حضور دهها هزار نفری معترضین می دادند، یعنی رسانه هایی که به دروغ پراکنی و شایعه سازی عادت دارند دائما در مورد این اعتراضات خبرسازی می کنند.

البته با توجه به اینکه نظام حاکم در سوریه تک حزبی بوده و این به نوعی اجحاف در حق مردم است، طبیعی است که مردم با هدف مسلط شدن بر سرنوشت خودشان خواهان اصلاحات سیاسی در کشورشان باشند، و مسلما اعتراضاتی صورت پذیرفته است، اما دامن زدن به این اعتراضات و گسترده نشان دادن این اعتراضات توسط رسانه های بوق غربی، به نوعی تلاش برای سرنگون کردن نظامی ضد صهیونیستی سوریه است.

همه آنهایی که با سوریه و وضعیت زندگی مردم این کشور آشنایی دارند به خوبی می دانند که وضعیت معیشتی مردم در این کشور بسیار بهتر از سایر کشورهای عربی می باشد و حکام این کشور از محبوبیت بسیار بالایی در بین مردم برخورداند. علاوه بر اینکه علامت سوالهایی که در مورد رابطه حکام سایر کشورهای عربی در مورد ارتباط با آمریکا و اسرائیل مطرح است در مورد حکام سوریه مطرح نبوده و نیست.

سوریه همواره سعی نموده است که کشوری مستقل و حامی مقاومت اسلامی باشد، از این رو در بین کشورها و ملتهای حامی مقاومت اسلامی از محبوبیت بالایی برخوردار است. از نظر اقتصادی نیز گرچه سوریه نیز دچار محدودیت و تحریم می باشد، اما همکاری نزدیک با ایران و ترکیه در سالهای اخیر از محدودیتهای این کشور کاسته است. در مجموع می توان گفت که وضعیت در سوریه به گونه ای نیست که مردم از نظام حاضر ناراضی بوده و این منجر به قیام مردمی و انقلاب گردد. با وجود اینکه مسلما نظام سیاسی سوریه نیازمند تغییرات  و اصلاحات جدی از جمله دادن اجازه فعالیت به سایر احزاب و انتخابات مردمی می باشد.

به نظر می رسد که اوضاع اعتراضات مردمی در سوریه در روزهای آینده روشن تر خواهد گردید، و با توجه به مسیر حرکت دولتمردان سوریه ای در دادن حق حضور احزاب در انتخابات و آزادی زندانیان سیاسی اوضاع این کشور از نظر اصلاحات بهبود خواهد یافت و اعتراضات مردمی در سوریه منجر به انقلاب نخواهد گردید. و تلاش غرب در جهت شبیه سازی انقلابهای مردمی مصر و تونس در سوریه ناکام خواهد ماند.

این یک درد است؛

در حالیکه برخی از منابع خبر از مرگ ملک عبدالله سعودی و شکل گیری قریب الوقوع درگیریها بر سر جانشینی وی و به تحقق پیوستن یکی از علائم ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف داده بودند، متأسفانه دیروز رسانه ها خبر از بازگشت ملک عبدالله پس از سه سال به عربستان را منتشر کردند. و متأسفانه وی زنده و به مناسبت ورود وی کشور عربستان دیروز را تعطیل بود.

البته ملک عبدالله که ظاهرا در دوران بیماری نیز از فضای سیاسی دور نبوده با وعده اصلاحات به عربستان بازگشت و در همان بدو ورود با اختصاص ۳۵ میلیارد دلار مزایا و کمک هزینه به مردم این کشور، عزم و جدیت اش را برای ادامه پادشاهی خویش اعلام نمود. ملک عبدالله ۸۷ ساله در مورد ایجاد اصلاحات ساختاری که مردم عربستان خواستار آن هستند، از قبیل پارلمانهای منطقه ای و واگذاری بخشی از قدرت به مردم هیچ حرفی نزده و ظاهرا پادشاهی ظالم آل سعود برای این مسئله هیچ برنامه ای ندارند.

البته از عربستان خبر می رسد که معترضین عربستانی روز ۱۳ مارس یعنی ۲۲ اسفند ماه را به عنوان روز خشم در عربستان اعلام نموده اند، و احتمالا تکمیل انقلابهای لیبی و به ثمر رسیدن انقلاب بحرین -ان شاء الله- در طی این مدت بر راسخ شدن عزم مردم معترض عربستان خواهد افزود. خبرها همچنین از اقدامات پیشگیرانه نظامی عربستان جهت کنترل اعتراضات مخصوصا در مناطق شمالی عربستان که شیعیان در آنجا زندگی می کنند حاکی است. نیروهای امنیتی عربستان ضمن محاصره شهرهایی مثل قطیف با تجهیزات بسیار پیشرفته دیروز وارد شهر قطیف شده و فضای این شهر را به پادگان نظامی تبدیل نمودند.

البته قرار است که روز جمعه در شهر صفوی عربستان مردم در تظاهراتی مسالمت آمیز ضمن مطرح نمودن خواسته هایشان اعلام همبستگی خویش نسبت به انقلاب بحرین و حمایت از مردم این کشور را اعلام نمایند. توجه به این نکته خالی از لطف نیست که در معادلات سیاسی، پیش از انقلابهای زنجیره ای اسلامی بحرین به عنوان یکی از اقمار عربستان محسوب می شده است و با فروریختن این کشور متحد و مطیع عربستان، احتمال سرایت انقلاب به سایر اقمار عربستان مانند امارات، و کویت و عمان بسیار زیاد بوده و حتی احتمال شکل گیری انقلاب تمام عیار در عربستان نیز محتمل خواهد بود.

ای یک درد است؛

زنجیره انقلابهای اسلامی (دومینوی انقلابهای خاورمیانه) چندین کشور را درگیر خود نموده است. خبرها حاکی از این است که شرق لیبی به دست مردم افتاده است، در یمن حضور مردم در خیابانها پررنگ تر و اعتراضها گسترده تر شده است وعلی عبدالله صالح نیز مانند سایر هم کاسه هایش در بلاد عربی به مقابله نظامی روی آورده است. مردم الجزایر با روندی آرام تر و منظم تر اما در صدد ساقط کردن بوتفلیفه هستند. در کویت نیز خبرهایی از برپایی اعتراضات به گوش می رسد. اما خبرهای ناگواری از بحرین به گوش می رسد. امیر بحرین پای نظامیان عربستان و امارات را به وسط کشیده است و در تیراندازی مستقیم به تظاهرکنندگان بحرینی هیچ ابائی نداشته، تظاهر کنندگانی که از شیعیان بوده اند واوضاع به گونه ای رقم خورد است که از گلوی معترضین بحرینی ندای "یا حسین" به عرش می رسد.

کشور بحرین گرچه کشور کوچک و کم جمعیتی در جنوب خلیج همیشه فارس می باشد اما به جهات بسیاری از اهمیت فوق العاده ای برخورد است. اول اینکه اکثر جمعیت این کشور را شیعیان تشکیل می دهند و با توجه به عداوت حکومتهایی مثل عربستان و امارات با شیعیان، پیروزی انقلاب در این کشور شدیدا اعراب این دو کشور را نگران نموده است.

دوم اینکه بحرین از کشورهای حوزه خلیج فارس بوده و با توجه به تأثیر پذیری کشورها عرب این منطقه از یکدیگر پیروزی کشوری مثل بحرین موجب توسعه انقلابی که از تونس شروع شد و به مصر رسید در منطقه خلیج فارس خواهد شد.  شکل گیری یک سری اعتراضات در کویت نیز گواهی از این مسئله است. کشورهایی مثل کویت، امارات، عمان و حتی مناطق شمال عربستان به شدت مستعد قیام های مردمی و انقلاب بوده و واکنشهای نظامی و جو امنیتی حاکم شده بر این کشورها این مسئله را به وضوح نشان می دهد.

سوم اینکه بحرین با اینکه از نظر خاکی کشور بسیار کوچکی است اما یکی از راهبردی ترین پایگاههای نظامی آمریکا که در واقع آن را می توان قلب عملیاتی خلیج فارس، دریای عمان و افغانستان دانست در این کشور قرار گرفته است. انبار سلاحهای راهبردی ایالات متحده در این منطقه واقع شده است و حضور و آماده باش ناوهای آمریکایی در آبهای بحرین که حتی به علت کم عمق بودن خیلی برای حضور نظامی مناسب نیستند نشان از نگرانی ایالات متحده نسبت به این کشور می باشد.

چهارم اینکه میان کشور ایران و بحرین که دیری نیست از خاک مام میهن جدا شده هم از نظر اجتماعی، هم مذهبی و هم سیاست مردمی وابستگی و علقه های بسیاری وجود دارد که بی شک این وابستگی ها در خط فکری سیاسی آینده بحرین بسیار تأثیرگذار خواهد بود. امیر دست نشانده بحرین از قدیم الایام این مسئله را می دانسته و همواره سعیش بر این بوده که با سخت گیری به مردم بحرین و سختگیری در رفت و آمد ایرانیان به این کشور میان مردم این بلاد و ایران فاصله ایجاد نماید. شکل گیری تغییرات سیاسی در این کشور در نهایت منجر به نزدیکی مردم بحرین به جمهوری اسلامی خواهد شد.

این یک فریاد است؛

آمریکا و اسرائیل درصدد ایجاد هراس در ایران و جهان اسلام برای پا پس کشیدن از جریان انقلاب مصر هستند. در همین راستا ۲ تاکتیک را دنبال می کنند؛ از یک سو اسرائیل اعلام می کند با توجه به اینکه اسرائیل خاموش کردن انقلابهای ملی و اسلامی خاورمیانه را حق ذاتی برای دفاع از کشور خود می داند، کمیته های ویژه ای در حال بررسی حمله به یکی از کشورهای خاورمیانه هستند که مطابق سیره همیشگی این کشور جعلی و مطابق با افق رویا پردازانه به ترتیب ایران، سوریه، لبنان و غزه هدفهای احتمالی این حمله نظامی خواهند بود. 

مسلما ارتش اسرائیل توانایی رویارویی با قدرت نظامی ایران و سوریه را ندارد، و بحث حمله به این دو کشور را تنها می تواند در خواب آن هم به صورت کابوس ببیند، در مورد لبنان هم حزب الله امادگی خود را بریا استفاده از موشکهایی که در فاصله چند ثانیه  تلاویو را هدف قرار می دهد اعلام نموده است، پیش از این نیز ارتش اسرائیل جنگ ۳۳ روزه را تجربه نموده و از به یادآوری آن روزها پشت ارتشش به لرزه در می آید. می ماند غزه که سیبل همیشگی و دم دست صهیونیست ها بوده است. البته این را در نظر داشته باشیم که باتوجه به اوضاع به هم ریخته صحرای سینا و امکان تجدید قوا برای حماس در این ایام ورود اسرائیل به چنین جنگی چیزی شبیه به خودکشی است. و بهتر همان است که تحلیل ما از به راه اندازی یک جنگ در منطقه همان ایجاد ترس و هراس و جنگ روانی در منطقه باشد، نه چیزی بیشتر از این.

در سوی دیگر آمریکا با به راه انداختن جریان اسلام هراسی (قطع همراهی مردم دنیا با انقلاب مصر)، شیعه هراسی ( با هدف تفرقه بین مسلمین) و ایران هراسی (زنده کردن اختلافات ایران و اعراب) در کنار اخباری که از مصر منتشر می شود سعی دارد آشکارا نگرانی خویش از تجدید انقلاب اسلامی در مصر را ابراز نماید. این تنها اقدام امریکایی ها برای خنثی کردن نفوذ ایران در منطقه نیست. و در حالیکه عقلای آمریکا تحریم شانزدهمین اقتصاد جهان را کاری احمقانه و تمسخر خود اعلام می کنند، وابستگان کاخ سفید به صهیونیزم در اقدامی روانی حرف از وضع تحریمهای جدید و سخت گیرانه تر علیه ایران می زنند. در کنار این فعال کردن عناصر داخلی فتنه گر نیز بخشی از این بازی چند وجهی به راه افتاده است.

ملت و دولت خدوم در کنار رهبری عظیم الشأن نشان داده اند که نه تحریم و نه تهدید نمی تواند در عزم ملی ما برای جهانی کردن اسلام خللی وارد نماید و بی شک نظام سلطه وارد بازی شطرنجی شده است که خود از عواقب مهره چینی هایش آگاهی کافی نداشته و مقابله ایران اسلامی و امپریالیسم جهانی در این تقابل تاریخی منجر به شکل گیری خاورمیانه ای اسلامی خواهد شد. خاورمیانه ای که در آن حرفهای بسیاری از احیای تمدن اسلامی و ایجاد فضای برادری اسلامی شنیده خواهد شد. خاورمیانه ای که به لطف خدا در آینده ای نزدیک اقدام به عملی جدی و سریع در مورد غده سرطانی خویش خواهد نمود. 

شایان ذکر است که دولتهای دست نشانده در کشورهایی مثل اردن، یمن، عربستان، الجزایر، مغرب و لیبی در صف احتمالی شکل گیری انقلابهای مشابه پس از انقلاب تونس و مصر هستند و روی کار آمدن دولتی اسلامی در هر کدام از این کشورها به معنی تغییر در معادلات منطقه و تنگ تر شدن حلقه محاصره رژیم صهیونیستی خواهد بود. به امید تعجیل در ظهور امام مستضعفین و برپایی نظام عدل جهانی.

این یک فریاد است؛

من کلا در مورد این ویکی لیکس مشکوک هستم. ممکن نیست که سازمان سیا در این کار دست نداشته باشد، و مطمئنا در اطلاعات ارائه شده کاملا هوشمندانه و با هدف سعی دارند با ارائه اخبار صحیح و غلط در کنار هم، اهداف خویش را در خاورمیانه و احتمالا خاور دور دنبال نمایند.

به نظر می رسد این گزارش ها به گونه ای سعی در تخریب ارتباط باروتی بین ایران و اعراب دارند، به گونه ای که این روزها اخبار فراوانی از اقدامات اعراب بر ضد ایران می شنویم، و با توجه به اوضاع عربستان که با وخامت حال پادشاه این کشور آینده آن در هاله ای از ابهام است، احتمالا طرح آمریکا ایجاد عدم ثبات در عربستان برای تسلط بر این کشور است، که با در نظر گرفتن بندگی شاهزادگان سعودی نسبت به ایالات متحده خیلی محتمل است در جنگ جانشینی عبدالله یکی یا چند تن از شاهزادگان به ایالات متحده متوسل شوند و این بهانه ای خوب باشد برای حضور آمریکا در این جنگ داخلی.

حال تصور کنید اگر کار ایران و اعراب به چالش هم بکشد، مسلما این بهانه تبدیل به یک دلیل پررنگ عقلی خواهد شد. باید هوشیار باشیم و منافع خویش را در ثبات عربستان در کنار تقویت شیعیان این کشور دنبال نماییم