این یک فریاد است؛
چند پست است که پشت سر هم فریاد می نویسم، این به این معنا نیست که دردی نیست، درد فراوان است، اما فرصتی نیست و این خود دردی است.
اما خبر جنجال برانگیز این روزهای جهان غرب و اسلام اختصاص دارد به اظهار نظر کشیشی در فلوریدای آمریکا و قصد وی برای راه اندازی برنامه قرآن سوزی در روز ۱۱ سپتامبر.
خبر در دو روز گذشته به قدری مهم شده و گسترش یافته که خیلی ها را به اظهار نظر واداشته و خیلی از مسلمانان به فکر مقابله با آن افتاده و در حال طرح ریزی برای مقابله با آن هستند؛ حتی خانم کلینتون نیز پایش به معرکه کشیده می شود و در مورد این مسئله اظهار نظر می کند.
بر ماست که هوشیار باشیم و جنبه های مختلف قضیه را آگاهانه بسنجیم. همواره در همه جای دنیا مسیحیان و یهودیانی بوده اند که به شدت نسبت به اسلام بغض داشته و دارند و گهگاهی حرکتهای جسارت گونه ای نیز به صورت پراکنده انجام داده اند؛ چه می شود که به ناگاه اظهارات یک کشیش در یکی از شهرهای فلوریدا به یکباره تبدیل می شود به تیتر یک اخبار کل جهان؟ آیا این نیز یک جنگ روانی است که جبهه استکبار با اتکا به رسانه هایش و تحریک مسلمانان ، در پی بهره برداری از این مسئله است؟
آیا مسلمانان حق دارند در مقابل این مسئله سکوت کنند و این جسارت را بدون پاسخ بگذارند، همچنانی که در مسئله کاریکاتور از پیامبر خوبی ها چنین کردند و آنگونه که باید عمل نکردند؟
آیا ایالات متحده از ایجاد همبستگی میان مسلمانان هراس دارد و سعی دارد با این خط قرمز بازی نماید؟ یا اینکه سعی دارد چهره ضد اسلامی خود را با برخورد با ابن کشیش و برنامه اش بهبود ببخشد؟
آیا این حرکت می تواند به نوعی یکی از مناسک فراماسون ها باشد و نوعی رابطه بین آن و ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ وجود دارد؟
در صورت وقوع چنین مسئله ای چگونه باید با آن برخورد کنیم؟ آیا پاسخ جهان اسلام جهادطلبانه (آنچه که غرب از آن به تروریسم تعبیر می کند) خواهد بود؟ یا جهان اسلام متحد خواهد شد برای ایجاد یک تحریم گسترده بر علیه جبهه استکبار؟
دولت های دست نشانده عربی-آمریکایی چه برخوردی با این مسئله خواهند داشت؟ آیا این حرکت باعث ارزش شکنی و ایجاد نوعی بی تفاوتی در جوامع اسلامی خواهد شد؟
چرا کشیش مزبور با توجه به بغض همیشگی مسیحیان نسبت به یهود به خاطر قتل حضرت عیسی (البته طبق نقل مسیحیان) تصمیم گرفته قرآن را به آتش بکشد و تصمیمی برای آتش زدن تورات ندارد؟
آیا واتیکان یا اسقف های اعظم فرقه های دیگر مسیحیت، حتی تندروهای آنان برای چنین کاری مجوز صادر می کنند که یک کشیش اقدام به چنین کاری بکند؟
اینها سوالاتی هستند که با دادن پاسخ مستدل و قانع کننده به آنها می توان خیلی از بخشهای این قضیه را روشن نمود، اما آنچه که من امروز به آن در مورد این مسئله یقین دارم این است که می توانم این مسئله را باز کردن جبهه ای جدید توسط رسانه های غربی علیه اسلام که از آن می توان به جنگ نرم صلیبی تعبیر نمود ، بنامم. بی شک حتی اگر روز یازده سپتامبر کشیش مزبور اقدام به سوزاندن قرآن کریم ننماید، حداقل فایده این جنگ رسانه ای این بوده است که جبهه استکبار توانسته در مورد وضعیت خودش، نسبت مذهبی، استعداد مسلمانان و خیلی از مسائل دیگر بازخوردهایی را بگیرد و شاید طبق آن برنامه های جدیدی را آغاز نماید.
