پرش به محتوا

سيوستان

تحلیل ها، تبیین ها، اعتراضات و فریادهای شریف سیستانی

بایگانی

برچسب: فریاد

این یک فریاد است؛

آمریکا و اسرائیل درصدد ایجاد هراس در ایران و جهان اسلام برای پا پس کشیدن از جریان انقلاب مصر هستند. در همین راستا ۲ تاکتیک را دنبال می کنند؛ از یک سو اسرائیل اعلام می کند با توجه به اینکه اسرائیل خاموش کردن انقلابهای ملی و اسلامی خاورمیانه را حق ذاتی برای دفاع از کشور خود می داند، کمیته های ویژه ای در حال بررسی حمله به یکی از کشورهای خاورمیانه هستند که مطابق سیره همیشگی این کشور جعلی و مطابق با افق رویا پردازانه به ترتیب ایران، سوریه، لبنان و غزه هدفهای احتمالی این حمله نظامی خواهند بود. 

مسلما ارتش اسرائیل توانایی رویارویی با قدرت نظامی ایران و سوریه را ندارد، و بحث حمله به این دو کشور را تنها می تواند در خواب آن هم به صورت کابوس ببیند، در مورد لبنان هم حزب الله امادگی خود را بریا استفاده از موشکهایی که در فاصله چند ثانیه  تلاویو را هدف قرار می دهد اعلام نموده است، پیش از این نیز ارتش اسرائیل جنگ ۳۳ روزه را تجربه نموده و از به یادآوری آن روزها پشت ارتشش به لرزه در می آید. می ماند غزه که سیبل همیشگی و دم دست صهیونیست ها بوده است. البته این را در نظر داشته باشیم که باتوجه به اوضاع به هم ریخته صحرای سینا و امکان تجدید قوا برای حماس در این ایام ورود اسرائیل به چنین جنگی چیزی شبیه به خودکشی است. و بهتر همان است که تحلیل ما از به راه اندازی یک جنگ در منطقه همان ایجاد ترس و هراس و جنگ روانی در منطقه باشد، نه چیزی بیشتر از این.

در سوی دیگر آمریکا با به راه انداختن جریان اسلام هراسی (قطع همراهی مردم دنیا با انقلاب مصر)، شیعه هراسی ( با هدف تفرقه بین مسلمین) و ایران هراسی (زنده کردن اختلافات ایران و اعراب) در کنار اخباری که از مصر منتشر می شود سعی دارد آشکارا نگرانی خویش از تجدید انقلاب اسلامی در مصر را ابراز نماید. این تنها اقدام امریکایی ها برای خنثی کردن نفوذ ایران در منطقه نیست. و در حالیکه عقلای آمریکا تحریم شانزدهمین اقتصاد جهان را کاری احمقانه و تمسخر خود اعلام می کنند، وابستگان کاخ سفید به صهیونیزم در اقدامی روانی حرف از وضع تحریمهای جدید و سخت گیرانه تر علیه ایران می زنند. در کنار این فعال کردن عناصر داخلی فتنه گر نیز بخشی از این بازی چند وجهی به راه افتاده است.

ملت و دولت خدوم در کنار رهبری عظیم الشأن نشان داده اند که نه تحریم و نه تهدید نمی تواند در عزم ملی ما برای جهانی کردن اسلام خللی وارد نماید و بی شک نظام سلطه وارد بازی شطرنجی شده است که خود از عواقب مهره چینی هایش آگاهی کافی نداشته و مقابله ایران اسلامی و امپریالیسم جهانی در این تقابل تاریخی منجر به شکل گیری خاورمیانه ای اسلامی خواهد شد. خاورمیانه ای که در آن حرفهای بسیاری از احیای تمدن اسلامی و ایجاد فضای برادری اسلامی شنیده خواهد شد. خاورمیانه ای که به لطف خدا در آینده ای نزدیک اقدام به عملی جدی و سریع در مورد غده سرطانی خویش خواهد نمود. 

شایان ذکر است که دولتهای دست نشانده در کشورهایی مثل اردن، یمن، عربستان، الجزایر، مغرب و لیبی در صف احتمالی شکل گیری انقلابهای مشابه پس از انقلاب تونس و مصر هستند و روی کار آمدن دولتی اسلامی در هر کدام از این کشورها به معنی تغییر در معادلات منطقه و تنگ تر شدن حلقه محاصره رژیم صهیونیستی خواهد بود. به امید تعجیل در ظهور امام مستضعفین و برپایی نظام عدل جهانی.

این یک فریاد است؛

از من علت انتخاب یک تصویر از سیل پاکستان به عنوان پس زمینه ویندوز پرسید که بلافاصله یکی از دوستان پرید وسط حرفهایمان که: "چراغی که بر خانه رواست، برمسجد حرام است." راستش را بخواهید نه از پریدنش و نه از استدلالش خوشم نیامد.

اینکه ما در کشورمان هنوز افرادی را داریم که گرفتار مشکلات مالی هستند که به قول آن دوستمان چند روز یکبار هم نمی توانند غذا بخورند، از بد سیرتی ماست، ربطی به چراغ و مسجد ندارد. به دوستمان گفتم، فلانی فکرش را بکن که اگر قرار باشد فقط سه درصد از مردم ایران فقط یک بیستم درآمدشان (که به جایی هم برنخواهد خورد) صدقه بدهند، آیا باز هم فقیر یا مسکینی در مملکت خواهیم داشت؟ آیا اگر خمس ها و زکات ها به جا داده شود وضعیت بدین صورت خواهد بود؟ و خیلی ساده تر اگر مالیاتهای دولتی به جا داده شوند و دولت هم بخشی از این درآمد را صرف فقرا بکند، باز هم اثری از فقر در شهرهای ما خواهد ماند؟

مشکل از چراغ و مسجد نیست، مشکل حتی از خانه هم نیست؛ مشکل از خود ماست، خود مایی که حاضر نیستیم بخشی از رفاهی که با زحمت و به حلال به دست می آوریم را با هم خانه مان تقسیم کنیم. مشکل از این است که وقت صحبت همه مان خوب شعار می دهیم، اما وقت عمل فقط بعضی هامان اهل عمل هستند.

بیندیشیم به روزی که به خاطر نبود فقیر در کشورمان مجبور به صادرات جهانی صدقه باشیم. بیندیشیم به روزی که به شکرانه این همه نعمت که خداوند متعال بی اندازه به ملت ما عطا نموده است، روزی را ببینیم که هیچ شیعه ای در هیچ جای عالم، نه تنها گرسنه نمی ماند، و سرپناهی برای خواب برایش فراهم است، بلکه بتواند شامی درخور و سرپناهی آبرومند تهیه و روزگار را به سر نموده و شکر خدا کند و با آسودگی خاطر دعا کند که ان شاء الله حضرتش عجل الله تعالی فرجه الشریف زودتر تشریف بیاورند.

یادمان باشد که "کاد الفقر ان یکون کفرا" و ما مسئولیم. پاکستان را هم از یاد نبریم.

این هم درد است و هم فریاد؛

قرار بود با برطرف شدن موانع از سوی قوه قضائیه برای شادباش به کاربران پیام بازگشایی را با متن زیر بفرستیم:

 " به استحضار کلیه کاربران محترم شبکه اجتماعی حامیان ولایت می رساند که با برطرف گشتن موانع این شبکه مجددا در دسترس شما کاربران عزیز قرار گرفته است.
امید است به یاری خداوند و همراهی شما دوستان عزیز بتوانیم با سرعتی بیشتر فرصتهای از دست رفته را جبران نماییم."

ولی متأسفانه هم زمان با برطرف شدن مانع از نظر قوه محترم قضائیه برای حامی مالی شبکه ولایتمداران که حمایت از این شبکه را یک کار فرهنگی صرف و خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی می دانست، یک سوال بزرگ مطرح شد، که منجر به ایراد جدی به ادامه کار این شبکه گردید. احتمالا سوال این بوده است، اگر در ولایتمداران کار فرهنگی انجام می شده است، پس چرا توسط قوه قضائیه آن هم با آن عجله و شتاب با دستور شبانه بسته شد؟ (البته فیلتر نشد، با دستور قضائی سرورش خاموش شد). بماند بعد از آنکه این اتفاق افتاد چقدر از اینکه سرور ایرانی تبیان را برای این سایت انتخاب کردیم به خودم لعن و نفرین فرستادم ولی حامی مالی ما که ولایتمداران در تملک ایشان نیز هست تصمیم به عدم ادامه کار این شبکه گرفت.

برای من به عنوان کسی که خودش را موسس این شبکه و موظف به حفظ زحمات کاربران دلسوز این شبکه می داند این قابل قبول نیست و مبارزه خویش را تا راه اندازی مجدد این شبکه خیلی بهتر از گذشته و البته شاید با نام و نشان جدید ادامه خواهم داد. بخشی از حرفهایم را در خصوص این موضوع با وبلاگ نیوز در یک مصاحبه در میان گذاشته ام، اما حرفهای بسیاری هست که وقتش نیست فقط اینکه

کسی از ما به جهت اینکه در سایتمان عکس های نامناسب نگذاشتیم، و جلوی گذاشته شدن عکسهای نامناسب را گرفتیم تشکر نمی کند.
کسی از ما برای پاسداشت محتوایی شبکه و گذاشتن بیش از دو هزار مطلب آموزنده قدردانی نمی کند.
کسی از ما در به دست آوردن رکورد بیش از ۲۵۰۰ عکس سالم در شبکه اجتماعی تقدیر نمی کند.
کسی به کاربران مسئول و وظیفه شناس ولایتمداران به خاطر مشارکت در ساختن اولین پایگاه اجتماعی فریاد زننده شعارهای مقدس نظام جمهوری اسلامی دستمریزاد نمی گوید.
کسی اصلا یادش نمی آید که با چه هدف بزرگی کار را شروع کردیم و به چه دستاوردهای بزرگی رسیدیم و چه آینده روشنی پیش رویمان متصور بود.
فقط و فقط این توهم است که به آتش گرفتن خرمن ما دامن می زند، و چه کنیم وقتی که هیچ محکمه ای خریدار حرف حق ما نیست جز اینکه پناه ببریم به دامن حضرت حق و از او تقاضای دادرسی نماییم.  

این یک فریاد است؛

با خواندن مطلبی در وبلاگ استاد عزیزم آقای اکبری که به نقل چند جمله دعا از زبان چندین کودک اختصاص داشت، حال منقلبی به من دست داد. بیشتر دعاها به گونه ای بودند که احتمالا ضمایر باید مراجع خودشان را پیدا می نمودند.

چندتایی هم بدجوری با دل من بازی کرد و مرا با خود به روزهایی برد که حتی یادآوریشان هم اشکانم را جاری می کنند. روزهای سخت، سخت و فراموش ناشدنی.

یادمان باشد کودکان را جدی بگیریم، و قدر لحظاتی که به لطف خدا به ما عنایت شده تا در کنارشان باشیم را بدانیم. کودکان امروز مردان و زنان فردا هستند، مردان و زنانی که قرار است جامعه ای که ما با همه وجود در پی ساختنش هستیم را از ما به ارث ببرند. مردان و زنانی که قرار است آنقدر قوی باشند که سربلندی فردای امت ما را تضمین کنند. به دعاهای فرزندانمان خوب گوش کنیم.

توصیه می کنم حتما مطلب آقای اکبری تحت عنوان "دعا با دل پاک" را بخوانید.

این یک درد است؛

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست …

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم
یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد زنده ام…

 

در طولانی ترین شب سال به روزهای بلند آفتابی می اندیشیدم، به روزهایی که در کنار همسنگرانم با تلاش در هدفی مقدس به سر می شد، به روزهایی که دوست ندارم مرور کردنش را از جلوی ذهنم دور نگاه دارم.

به همسنگرانم در جبهه سایبری ولایتمداران می اندیشم، به حسن کهریزی، به خانم جلالی، به صادق، به محمود کرمی، به مهرداد ادیب پور، به محمدطاها، به بسیجی بدون کارت، به حاج آقا احمدی نژاد، به شهریار، به مونس خانم آذربایجانی، به همت، به فدایی سید علی، به کمیل، و به همه بچه های خوب ولایتمداران و به شرمندگی هایم از روهای چون ماهشان.

به اسلاید صفحه اول که دائما عکس رخ ماه را در ذهنمان مرور می کرد می اندیشم و به آخرین فعالیتها که قرار بود تازه ترین اخبار و نظرات و داشته های کاربران را در اسرع وقت جلوی دیدگانمان بگذارد.

به نامه هایی فکر می کنم که گاها از نقص فنی گوشه ای از سایت، یا از پیشنهاداتی برای بهتر شدن شبکه برایم خبر می آورد. و به همتهای دوستانی که از ابتدا عهد بستند با ولایتمداران باشند، و مردانه پای عهدشان ایستادند.

و به نهم دی می اندیشم، به روزی که بهانه ولادت شبکه اجتماعی حامیان ولایت بود. به نه دی که امسال بعید است بتواند شاهد یکسالگی ولایتمداران باشد. ۹ روز است که طفل نوپای عرصه نبرد سایبری از تنفس منع شده است، و امیدی به غریو شادی جشن سرفرازی در یوم الله نهم دی  ندارد. 

به فریادهایی می اندیشم که در خونم جوش می زنند و به قلمی که هرگز شکسته نخواهد شد. و به پیامی که در جواب لطف همه دوستان گفته ام: تخلفی نکرده ایم، مجرم نیستیم و تعهد نخواهیم داد، ان شاء الله رفع سوء تفاهم خواهد شد، و دوستان ما شناخته خواهند شد.

ولایتمداران سایت نیست، ولایتمداران ولایتمداران هستند، افسرانی که کوههای استوار دفاع از ولایت و پاسداران بی ادعای عرصه دلدادگی به ولایت هستند، و ساده هستیم که فکر کنیم ولایتمداران قابل بسته شدن باشند.

و می اندیشم که سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی…

این یک فریاد است؛

یکی از محورهای کاری پیش روی دشمنان نظام و دولت این است که این دولت (دولت خدمتگزار) را ناکارآمد جلوه بدهند. البته این روش روش تازه ای نیست و از زمان شکست انتخاباتی آقای هاشمی این روند وجود داشته است. نمونه آن هم آمارهای جعلی میرحسین و کروبی در مبارزات انتخاباتی ۸۸ بود.
اما سوال جدی این است که چرا با وجود نخ نما شدن این شیوه، همچنان دشمن اصرار به استفاده از این شیوه دارد. جواب را باید در یکی از روشهای اصلی تبلیغ یعنی تکرار جستجو کرد.
روانشناسان تبلیغات بر این باورند که تکرار باور آفرین است. بنابراین اصل اگر شما طی یک مدت طولانی به کسی که ضریب هوشی اش بالا است، بگویید که تو کودن هستی، بعد از یک مدتی خواهی دید که وی از نظر هوشی افت قابل توجهی داشته است.
این شیوه البته در زمان ما با کمی پیچیدگی و رنگ و لعاب اجرا می گردد. نمونه آن استفاده از آمار و ارقام جعلی است. این شیوه کارآمدی خوبی دارد، چون باورپذیری را بالاتر می برد، و تا کسی بخواهد پاسخ بگوید که این آمار جعلی است و … این کار بیرون کشیدن سنگی می شود که یک دیوانه درون چاه انداخته و صد عاقل توان درآوردن آن را ندارند.
توجه داشته باشید که دشمن گرچه بساطش را از خیابانها جمع کرده است، اما عداوتش به نظام و دولت صدچندان شده و به گوشه ای خزیده و در حال تخریب دولت و تأثیرگذاری بر روی افکار عمومی است. هوشیار باشیم که امروز دفاع از عملکرد نظام به منزله دفاع از ساحت مقدس نظام جمهوری اسلامی است.

این یک فریاد است؛

شب جمعه است، شب کربلا، شب نماز مغرب پشت حرم آقام ابالفضل علیه السلام و سحر نماز صبح در حرم ارباب امام حسین علیه السلام. شب جمعه است، شبِ شب زنده داری و من اینجا هستم. آه چقدر من کم توفیقم. دلم پر می کشد برای کربلا. آی کربلا، کربلا، کربلا…

بین الحرمین، امام حسین و حضرت ابوالفضل العباس

قرار ما این نبود، قرار نبود که جدایی بین من و تو اینقدر طولانی باشد، آی کربلا، کربلا، کربلا،  این دل بی قرارم هوای حرم کرده آقا. این طوری نمی شود، باید یک سفر از علی بن موسی الرضا پابوس بگیرم و در مشهد امام رضا از آقام امام رضا بلیط کربلا بگیرم.

قربون کبوترای حرمت امام رضا، قربون لطف و صفا و کرمت امام رضا،

این یک فریاد است؛

بارها و بارها در مورد وبلاگ نویسی مطالبی گفته شده، اصول و ضوابطی برای آن عنوان شده، برخی ها در زمینه نوشتن موفق بوده اند، و تبدیل به ستاره و الگو شده اند، اخبار فراوانی از ابتکارات و شاهکارهای وبلاگ نویسی منتشر شده، اما هیچ کدام از آنها نتوانسته اند به کسی که آرزوی زیبا نوشتن در سر دارد در زمینه وبلاگ نویسی موفق کمکی نماید.

معتقدم برای اینکه بتوانی وبلاگ نویس موفقی باشی، باید ابتدا سبک خودت را پیدا کنی، و بعد مخاطب سبک تو خود به خود وبلاگ تو را پیدا خواهد کرد.

این هم جالب است که در کشور ما وبلاگ نویسی تبدیل به یک سرگرمی و فراگیر شده است، اما وبلاگ خوانی به هیچ وجه به چنین جایگاهی نرسیده است. اگر نوشته های دیگران را خوب بخوانیم به خوب نوشتن نزدیک خواهیم شد.