پرش به محتوا

سيوستان

تحلیل ها، تبیین ها، اعتراضات و فریادهای شریف سیستانی

بایگانی

برچسب: کروبی

این روزها سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد به خودش اجازه داده تا وقاحت را به حدّ اعلای خودش برساند و در مطلبی با عنوان «آیت الله خامنه ای لطفا ادامه بدهید!» با جسارت به ساحت مقدس مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای شاید عقده های چند ساله اخیرش از بسته شدن نان دانی هایش  را بگشاید و شاید بتواند بر مقدار سنت هایی که این روزها با توجه به سرد شدن بازار فتنه سبز دیگر به سختی در آن سوی مرزها گیر می آید، بیفزاید.

سخنگو و مشاور ارشد مهدی کروبی در خارج از کشور اقدام به نوشتن اراجیفی کرده که تنها به درد شیخ اصلاحات و بادمجان دورقابچی ها (اعتماد ملی) می خورد، حرفهایی که شاید خریدارانش فقط افراد سفیه و ساده لوح باشند و بس.

تکلیف مجتبی واحدی و امثال وی که مصداق «صم بکم عمی فهم لا یعقلون» کاملا مشخص است، اما جهت روشن شدن آنهایی که شاید ندانسته در دام اظهارات سرتاسر پوچ وی بیفتند بر خودم لازم می دانم که چند نکته را روشن کنم:

اول اینکه مرحوم حاج سید احمد آقای خمینی رضوان الله تعالی علیه، در تأیید اجتهاد و شایستگی حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای مد ظله العالی در بخشی از پیام خود به ایشان پس از انتخاب وی به رهبری نظام مقدس جمهوری اسلامی چنین آوردند :

« حضرت امام (ره) بارها از جنابعالی به عنوان مجتهدی مسلّم و نیز بهترین فرد برای رهبری نظام اسلامیمان نام می بردند.»

و البته برای ما عجیب نیست که فردی همچون مجتبی واحدی علی رغم اینکه متولد شهر قم است و با خانواده های روحانی و القاب مرسوم در حوزه آشناست، اما باز از در عداوت در آمده و در انتساب لقب آیت الله به مقام معظم رهبری بخل بورزد. خدا را به جهت رهبری فقیه، دانشمند و فرزانه همچون امام سید علی خامنه ای روحی فداه شکر می گویم.

دوم اینکه جناب آقای حسینعلی منتظری هرگز از درجه آیت اللهی خلع نشدند، اصولا آیت الله بودن درجه ای نیست که بتوان کسی را از آن خلع کرد یا این درجه را به وی اعطا نمود. نکته جالبی که همواره در مورد مرحوم منتظری شنیده شده است این است که همگان می گفتند که آقای منتظری از کسانی بود که علی رغم اینکه انسان با سوادی بود، فقیه بود، اما علمش به کمکش نیامد و در دام اطرافیان افتاد. در طول تاریخ هم کم نداشتیم از بزرگانی که به خاطر نداشتن بصیرت گرفتار شده اند. ما که در سرزمین فقاهت (قم) زندگی می کنیم بیشتر از کسان دیگر به حال آقای منتظری نگران بودیم.

اما علی رغم هشدار حضرت امام رحمت الله علیه بعد از خلع ایشان از قائم مقام رهبری مبنی بر اینکه مواظب اطرافیانشان باشند، متأسفانه ما شاهد بودیم روز به روز افرادی در اطراف دفتر ایشان رفت و آمد می کردند که هیچ نسبتی بین آنها و نظام  اسلامی نبود. گاهی چنین برداشت می شد که دفتر ایشان شده پاتوق ضد انقلاب و البته برداشت صحیحی هم بود.

در مورد مراسم تشییع ایشان مردم ولایتمدار قم خیلی خودداری کردند و اجازه دادند که مراسم وی در حد یک تشییع برگزار شود، هر چند برخی از میهمانان حرمت نگه نداشتند و شیطنت کردند. اما ما دیدیم آنها که مرجعشان آقای منتظری بود دنبال با شکوه برگزار شدن مراسم بودند و آنهایی که مراسم مرحوم منتظری صرفا برایشان بهانه ای بود که اهداف رذیلانه شان را دنبال کنند، کردند.

نکته سوم اینکه من این جمله را در نوشته آقای واحدی خیلی دوست داشتم و بارها با خواندن آن خندیدم. «مگر کروبی شجاع ،به خاطر ملقب بودن به لقب آیت الهی، اینگونه به قلب میلیونها ایرانی راه یافته است؟». یاد روزهایی افتادم که آقای کروبی ذوق زده با پولی که از شهرام جزایری گرفته بود، دفتر شهریه ای در قم جور کرد و اقدام به توزیع شهریه در بین طلاب استان لرستان نمود؛ آن هم با این تابلو «شهریه حضرت آیت الله کروبی، استان لرستان» البته جهت اطلاع عرض می کنم که این اتفاق در دوران اصلاحات رخ داد، همان زمانهایی که آقای کروبی رئیس مجلس بودند و اتفاقا هیچ کس هم به ذهنش خطور نکرد که آقای کروبی که بعدها نشان داد حتی ادبیات عرب را درست نخوانده است دنبال جعل عنوان آیت اللهی برای خویش است. خدا حفظش کند آقای کروبی و حامیانش را اصولا به خنداندن مردم و خلق آثار با مزه و ماندگار در ذهن علاقه دارند.

نکته چهارم اینکه از آقای واحدی توقعی نیست که بتواند عشق به ولایت را بفهمد، چون احتمالا ایشان قبل از آن عشق و ارادت به معصومین علیهم السلام را نتوانسته درک نماید. و گرنه با اندک تأملی می توانست بفهمد که برای حضور این همه مردمی که در استقبال از رهبر فرزانه انقلاب از ساعت ها قبل از حضور ایشان در شهرشان به پیشواز می روند، هیچ دلیلی به غیر از عشق به ولایت که آن را در راستای عشق به امام می دانند متصور نیست. تنها آنهایی که می توانند خورشید را انکار کنند، می توانند این معنا را نیز انکار کنند.

نکته پنجم اینکه صفت رفتار فرعونانه تنها شایسته دوستان و هم مسلکان شماست. همانهایی که مردم در معادلاتشان هیچ جایی نداشت و هرگز مردم را حساب نمی کردند. خرده مدیران ریز آن دوران چنان مغرور با مردم صحبت می کردند که گویا مردم رعیتشان هستند، و به مردم ثابت کردند که تحمل شنیدن حرف مخالف را نداشته و ندارند. همانهایی که در طول دوران حکومتشان از هر چه توانستند ضایع کردند، و خوردند و بردند و روا دانستند هر ظلمی را بر این مردم. اگر به شما نرسید، بگذارید روی حساب کم عرضگی خودتان که  تنها به کاسه لیسی اکتفا کردید. هنوز مردم یادشان هست که روزهای قبل از انتخابات ۷۶ جانبازی در مراسم تبلیغات انتخابات از آقای خاتمی پرسید، آقای خاتمی شما مدرک دکترایتان را از کجا گرفتید؟ و مجری جلسه در جواب وی سیلی محکمی در گوش وی به یادگار گذاشت. آری، این بود گفتمان دوران اصلاحات؛ و البته آزادی و سوت و کف به سان پوست شکلات در دستان جوانهایی که روی رأیشان خیلی می شد حساب باز کرد.

نکته ششم اینکه در جایی از نوشته سخنگوی خارج از کشور کروبی آمده بود:

… جز با کوچ شما به دنیای دیگر یا به پایان رسیدن ریاست متزلزل شما بر کشور ، میسر نخواهد بود

باید خاطر نشان کرد که اولا جمهوری اسلامی یک حکومت الهی است و این عقیده ما نیست، عقیده بنیان گذار آن حضرت امام رحمت الله علیه بود، هر چند احتمالا این عقیده امام در فهرست برداشتها و تفسیرهای ارائه شده شما از حضرت امام جا نداشته و ندارد و مردم می دانند که قوام حکومت اسلامی به افراد نیست، و خود خدا ضامن حفظ و بقای آن است، بنابراین برای من مثل روز روشن است که چه امام روح الله و چه امام سید علی زمام حکومت اسلامی را به عهده داشته باشند، هیچ خللی به این مسیر وارد نخواهد شد و کشتی انقلاب اسلامی در مسیر خویش پیش خواهد رفت و اگر عاقل باشیم می فهمیم که کفهایی که از کنار کشتی گاهی از آب سر بر می آورد خیلی زود تبدیل به نیست خواهند شد. ثانیا مشکل نویسنده آن متن این است که با محاسبات خودش ریاست را معنا می کند. همه در ایران می دانند که حضرت آیت الله خامنه ای تنها مخالف رهبری خودشان در جلسه انتخاب رهبر بعد از رحلت حضرت امام بودند. ریاست طلبی تنها شایسته کسانی است که جوش آن را می زنند.

نکته هفتم اینکه آقای واحدی شاهد مثالهایی از تحمیل بر رهبر عزیز انقلاب آورده اند که در هر سه قضیه (کوی دانشگاه، انتخابات ۸۸ و مسئله هسته ای در دوران خاتمی) برای همه واضح و شفاف است که تلاشهایی که در آن زمان صورت گرفت، همه طرحهایی بودند که کارگردانان آن در خارج از کشور حضور داشتند. این نشان می دهد که ایشان از همان زمانها با این به اصطلاح تحمیل ها موافق و هم جهت بوده اند و این یا نفاق ایشان را نشان می دهد. اولین شاهد مثالشان احتمالا بر می گردد به سال ۷۸ زمانی که ایشان مشاوره رسانه ای آقای کروبی رئیس مجلس ششم بوده اند. و یا اینکه ثابت می کند که ایشان موج سوار ماهری هستند.

نکته هشتم اینکه ایشان در بخش دیگری از نوشته شان گفته اند که : «شما هیچ نشانه ای از تمایل به اصلاح از خود بروز نداده اید لذا نمی دانم دوستانم به کدام امید، شمارا به اصلاح فرامی خوانند؟» باید چند نکته را متذکر شد: اول اینکه کسانی نیازمند اصلاح هستند که خطایی کرده باشند و در جریان هایی که ذکر شد واضح است که شما و دوستانتان خطاکار بودید. به شما فرصت هم داده شد که توبه کنید و از هم دستی با دشمنان نظام اسلامی دست بردارید؛ حتی علی رغم میل مردم به محاکمه فتنه گران،  بنابر مصالحی محاکمه سران فتنه عقب انداخته شد. رهبر معظم انقلاب بحث جذب حداکثری را مطرح کردند، شاید آنهایی که خطا کرده اند بازگردند؛ اما چه می شود کرد که برق سنت های آمریکایی چشم ها را کور کرده است. دوم اینکه ناخواسته به این اشاره شده است که هنوز دوستان دشمنان نظام در داخل هستند، همانهایی که در کمال وقاحت می خواهند رهبری را امر به اصلاح نمایند. و سوم اینکه همه می دانند که نوشته آقای واحدی با هدف تأثیرگذاری بر انتخابات آتی مجلس نوشته شده است، و این لزوم هوشیاری مردم در جهت خنثی سازی فتنه ای احتمالی را که در حال برنامه ریزی است گوشزد می نماید.

نکته نهم اینکه اشاراتی در این نوشته هست که سندی روشن بر هدف اصلی فتنه ۸۸ و جهت گیری اصلی ضد انقلاب است و آن اینکه در آن فتنه هدف کنار زدن شخص ولی فقیه بوده است، نه مشارکت در تعیین سرنوشت.

پس من بر خلاف دوستانم از شما می خواهم به کارهای خودتان ادامه دهید ، زیرا تنها با ادامه موقت حکومت شما، آخرین حلقه ها از زنجیره آگاهی مردم ایران تکمیل خواهد شد. حکومتی که به نام شما ثبت شده باید چندی دیگر ادامه یابد تا خوش بین ترین ایرانیان نیز بدانند که نام ایران واسلام، ملعبه ای در دست مزدوران شماست

نکته دهم اینکه در جایی از نوشته اظهار تردید شده بود که حضرت آقا بر حکومت تسلط داشته باشند. من می خواهم بگویم که اصلا ایشان نیازی به تسلط بر حکومت ندارند، زیرا نظام اسلامی مبتنی بر خواسته مردم است و تسلط بر حکومت اسلامی یعنی تسلط بر قلوب مردم و خدا را شاکریم از این جهت که با اتمام دوران اصلاحات و نشستن غبارهای فتنه عشق و ارادت مردم به ایشان چند برابر شد. گواهش همین نهم دی ۸۸، همان روزهایی که شما نتوانستید پیام مردمی را تحمل کنید و بار سفر بستید.

نکته یازدهم اینکه نویسنده به خود جرأت داده برای موجه و اسلامی نشان دادن نوشته خود، با این حربه وارد شود که هیچ اعتراضی به قرآن سوزی صورت نگرفت. درست است که ایشان در خارج از کشور زندگی می کنند و از اوضاع داخل ایران خبر ندارند، ولی حق ندارند که برای درست نشان دادن ادعاهایشان دروغ پراکنی کنند؛ حداقل می توانستند به گوگل مراجعه کنند و در مورد اعتراضات مردمی در این واقعه جستجو کنند.

نکته دوازدهم اینکه ظاهرا ایشان دعواهای سیاسی داخلی را به مثابه وجود مشکلات عدیده سیاسی و اقتصادی و وجود فسادهای عمیق می پندارند، و این از روزنامه نگار کهنه کاری چون ایشان بعید است. هر چند کشمکش های سیاسی هیچ گاه مورد تأیید مقام معظم رهبری نبوده و نیست، ولی همین وجود احزاب سیاسی سالم و در مسیر انقلاب است که ضامن حفظ نظام است.

نکته سیزدهم اینکه در نوشته مزبور سعی شده که از اختلافات عمیق بین رهبری و آقای احمدی نژاد تعبیر به ایستادن احمدی نژاد در برابر رهبر شود. واقعیت این است که مشروعیت آقای احمدی نژاد و هر رئیس جمهور دیگری از برکت وجود مقام معظم رهبری است. مردم آقای احمدی نژاد را به عنوان خادم ملت می شناسند و تا وقتی حمایت رهبری وجود داشته باشد از وی حمایت می کنند. آقای احمدی نژاد هم نهایت تلاشش را در جهت خدمت به مردم می کند. همین که جناح اصلاحات در انتخابات ۸۸ با تمام قدرت وارد شد تا احمدی نژاد را زمین بزند و نتوانست نشان می دهد که اصلاحات از احمدی نژاد و از مسیری که وی پیش گرفته می ترسد. رهبری عزیز معتقدند که قطار انقلاب با سرعت در حال حرکت است و خوشحالیم از اینکه فرزندی از جنس ملت هم اکنون مسئولیت امور اجرایی این قطار و سازندگی کشور را به عهده گرفته است. این نکته را نیز باید یادآور شد که آقای احمدی نژاد با افتخار خود را سرباز و مطیع ولایت می داند.

نکته چهاردهم اینکه آقای واحدی در نوشته شان سعی کرده بودند که حمایت جمهوری اسلامی از جریان مقاومت اسلامی و بیداری اسلامی را امری در جهت حفظ حکومت شخصی جلوه دهند. واقعیت این است که به لطف اندیشه های بلند حضرت امام رضوان الله تعالی علیه و تلاشهای رهبری فرزانه امروز جریان بیداری اسلامی و مقاومت اسلامی حرف اول را در سیاست منطقه می زند. امروز خاورمیانه به پایان دادن سلطه اجانب در منطقه، برپایی حکومت اسلامی و احیای تمدن اسلامی می اندیشد و این درست در زمانی است که دلبستگان به آمریکادر همه کشورهای اسلامی مثل شما به زودی مجبور خواهند شد که به شما در آن سوی مرزها بپیوندند.

همواره افراد تأثیرگذار در سیاست، حتی آنهایی که گفته می شود در دوران پایان سیاستشان هستند، توانایی ایجاد ادبیات سیاسی دارند. و نکته جالب اینجاست که گاهی این ادبیات سازی ها خیلی بیشتر از هر نوع تحرک سیاسی دیگری می تواند برد داشته باشد.

یکی از نمونه های این ادبیات سازی را شاید بتوان در جریانی که احمدی نژاد و بنی صدر را با هم مقایسه می کند، به و ضوح به تماشا نشست. به نمونه هایی از این مسئله توجه کنید

در یکی از این نمونه ها در مطلبی با عنوان "نافرمانی روسای جمهور ۵۸ و ۸۸ از امام و رهبری: جبران نمی کنیم !" در سایت آیت الله هاشمی رفسنجانی می خوانیم

    * هاشمی سال ۵۸ : خلاف گویی و افشاگریهای اثبات نشده در شان جایگاه ریاست جمهوری نیست !
    * تذکر امام در مورد جبران خطای تهمت به اشخاص و عدم ترتیب اثر رئیس جمهوری که مدعی بود حرف هر کسی را نپذیرد حرف امام برایش لازم الاجراست!
    * پاسخ بنی صدر :مردم از رئیس جمهورشان انتظار افشاگری دارند و من این کار را برای مردم کردم و بازهم خواهم کرد!
    * نامه هاشمی رفسنجانی در ۲۰خرداد ۸۸ : خلاف گویی های رئیس جمهور خلاف قانون ؛ شرع و سوگند رئیس جمهور است و شان منصب ریاست جمهوری را زیر سوال برد!
    * تذکر رهبرانقلاب در ۲۹ خرداد ۸۸: هر کس هر ادعایی در مورد بستگان آقایان نیز دارد نباید قبل از اثبات در مراجع و مجاری قانونی، در رسانه ها بیان کند
    * پاسخ احمدی نژاد در۲۲ شهریور ۸۹ !! : کسی که ۷۵ میلیون نفر می‌گویند او مشکل دارد زمانی اسمش را می‌بری « همین‌ها !! » می‌گویند چرا اسمش را بردی و فریاد می‌زنند که اخلاق کنار رفت، پاسخ می‌دهیم که این زبان مردم است!!

در مطلبی دیگر با عنوان "اجابت دعای بنی صدر در صداوسیمای جمهوری اسلامی " در پایگاه آیت الله هاشمی رفسنجانی می خوانیم

وقتی می توان در همین صدا و سیما قبح مقدس پخش شعار « مرگ بر ولایت فقیه » و تقدس نمایش آتش زدن عکس امام راحل ( ره) را شکست ولی در عین حال با تمام توان از قبح پخش هر نوع شعاری علیه شخص رئیس جمهور و شخص بانی مکتب ایران حراست و صیانت کرد ؛ به راستی آیا اجابت آرزوی دیرین صداو سیمای قطب زاده و بنی صدر در پخش زنده و مستقیم شعار مرگ بر هاشمی جای تعجب دارد؟

در مطلبی دیگر در همین سایت، مقایسه ای با شرایط زمان بنی صدر و وضعیت فعلی دیده می شود.

    * صدای تکرار مشروطه می آید
    * از ملی گراها تا مذهبی ها زیر پرچم رئیس جمهور رفته اند! رسانه های رئیس جمهور هر صدای مخالفی را خفه می کنند آنهم به اتهام ضدیت با رهبری !
    * در تلویزیون بنی صدری جایی برای یاران انقلاب نیست
    * دشمن شاد شدیم با حضور این رئیس جمهور !
    * ما در تلویزیون رئیس ممنوع التصویر هستیم؛ مردم می گویند حتما امام راضی است!
    * سکوت برابرتهمتهای ناجوانمردانه رئیس جمهور رضایت جنابعالی تلقی می شود!
    * از امام انتظار عکس العمل داریم در مقابل تهمتهای این رئیس جمهور!
    * هرگونه اظهارنظر برای جلوگیری از انحرافات رئیس جمهورکارشکنی و تخلف از دستور امام و قدرت طلبی معرفی می‌‍شود!؟
    * تنها ارمغان حضور این رئیس جمهور ؛ رواج تهمت و حرمت شکنی و تفرقه است !

در نمونه دیگری از این دست ادبیات سازی ها مطلبی در این سایت منتشر می شود با عنوان"هاشمی : این رئیس جمهور تا قدرت اول در کشور نشود کوتاه نمی آید!" که در آن به نظر می رسد که هشدارهایی که آقای هاشمی در زمان بنی صدر داده اند به شیوه تکرار تاریخ بیان می شوند.

    * قبل از انتخابات عرض کرده بودم که بنی صدر هیچوقت قانع نخواهد شد !؟
    * رئیس جمهور علنی گفته من از مجلس بالاترم آیاهنوز سکوت صلاح می دانید؟
    * اکنون تضعیف قوای کشور را به دست بنی صدر و از جایگاه رئیس جمهور ملاحضه می فرمایید؟
    * به شما عرض کردم که بینش آقای بنی‌صدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که ما برای اجرای آن تلاش می‌کنیم و اکنون هم بر همان نظر هستیم و شما فرمودید ریاست جمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست!
    * مگر می‌شود تمام مشفقان و نیروهای انقلابی در یک سو باشند و بنی‌صدر در یک طرف و جنابعالی موضع ناصح بی‌طرف داشته باشید؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ تاریخ چگونه قضاوت می‌کند؟
    * بعضی دوستان با خالی کردن میدان برای " رئیس جمهور " جنت مکان ، زاهد و بی آزار شده اند!

آنچه که ذکر شد، تنها مواردی بود از اینکه پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی سعی داشته به بهانه های مختلف به مخاطب خود به صورت ضمنی این پیام را برساند که میان احمدی نژاد و بنی صدر تشابه بسیار زیادی از نظر دیدگاه، نوع مدیریت، عقاید و برخورد با دیگران وجود دارد.

اما بخوانیم از آقای بنی صدر که با اظهار نظری مقایسه خود با احمدی نژاد را نمی پذیرد و به نوعی خواب کسانی که دوست داشتند سرنوشت احمدی نژاد، همان سرگذشت بنی صدر باشد را آشفته می کند.

ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور مخلوع ایران در مصاحبه با رادیو زمانه در پاسخ به این سؤال که ترسیم سرنوشت بنی صدر در مقابل احمدی نژاد توسط رسانه ها چه مفهوم سیاسی دارد؟ گفت:«در واقع تهدید می کنند همانطور که قبلا خاتمی وموسوی و حالا احمدی نژاد را تهدید می کنند آنها از این باب می گویند که مخالفت با ولی فقیه شما را به سرنوشت بنی صدر دچار می کند منظور این است که شما هم می خواهید همان سرنوشت را پیدا کنید که بنی صدر آن راه را رفت.»
وی همچنین مدعی شد:« بنی صدر بهترین راه را رفت وپیروز خواهد شد.»
بنی صدر در جواب این سوال مجری رادیو ، که «احمدی نژاد چه خواهد کرد؟» گفت:« مقاومت نکردن احمدی نژاد مقابل رهبری مهر باطلی بود بر او! اگر اومی گفت من از مردم رای گرفته ام و مقابل رهبری می ایستاد می توانستیم او را با من مقایسه کنیم ولی او نه ایستاد.انتظار بنی صدر شدن از آقای احمدی نژاد ندارم ولی راه برای آدمی باز است هرکسی جلوی ولایت فقیه بایستد همانطوری که موسوی وکروبی ایستادند من به او میگویم که این کار ارزشمند است اگر احمدی نژاد هم این کار را بکند به او هم خواهم گفت ولی فعلا که نایستاده است.»

بی شک ملت ایران با هیچ کسی عقد اخوت نبسته و ملاک و معیار سنجش افراد را بر مبنای ارادت و تبعیتشان از ولایت فقیه و خدمتشان به مردم قرار داده است. در صورتی که آقای احمدی نژاد و هر مسئول دیگری در این مسیر باشد مورد حمایت مردم خواهد بود و اگر خلاف این عمل نماید، مسلما مردم با وی برخورد خواهند نمود.

این یک فریاد است؛

چند روز گذشته فضای رسانه ای سیاسی کشور شاهد موج جدیدی از اعلام محکومیت اقدامات سخیف عوامل مزدور فتنه به جهت برپایی و احیای مجدد فتنه در روز ۲۵ بهمن بود. افرادی از سران سابق نظام و سیاستمداران صاحب نام نیز در این فضا حرفهایی زدند که موجب بحثهای بسیاری گردید.

یکی از موضع گیریها مربوط به حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و خبرگان رهبری بود. پیام ایشان در فضایی منتشر شد که ایشان در طول یکسال و نیم گذشته به  هیچ وجه از فتنه بیزاری و تبری نجسته بودند. البته فضای پیام ایشان به هیچ وجه صراحتا به سران فتنه و قبول اصل وجود فتنه اشاره ای نداشت. اما فعالان خوش بین عرصه سیاست داخلی این حرکت هاشمی رفسنجانی را یک گام به جلو ارزیابی نموده و آن را به فال نیک گرفته اند.

البته در مورد این پیام و فضایی که این پیام در آن ابراز گردیده نیز باید مواردی را در نظر گرفت. اول اینکه اجلاس خبرگان رهبری نزدیک بوده و بحثهای بسیاری در مورد انتخاب رئیس این مجلس صورت گرفته است و رایزنی های بسیاری گواه از این می دهد که ظاهرا عده زیادی از خبرگان منتخب ملت به علت وجود سوالهای اساسی در موضع گیریهای آقای رفسنجانی مایل به ادامه ریاست ایشان نیستند.

همچنین جو غالب بعد از فتنه ۲۵ بهمن در فضای جامعه به گونه ای پیش رفته است که ملت امروز صریحا و بدون پروا شعارهای مرگ بر موسوی، مرگ بر کروبی، مرگ بر خاتمی و حتی شعارهایی برضد آقای هاشمی نیز به صورت پراکنده در اجتماعات اعتراضی داده اند. و امروز مطالبه محاکمه سران فتنه و برخورد جدی با حامیان آنان به دغدغه اصلی و خواسته مردمی تبدیل شده است.

وجود چنین فضایی و عوامل فراوان دیگر در کنار آن می تواند در ابراز پیامهای دو پهلو و یا با درصد کمی از تقبیح و برائت جویی موثر بوده و موجب باز تعریف جایگاه افراد در فضای سیاسی جدید شکل گرفته پس از این فتنه گردد.

به عقیده بنده پیام آقای هاشمی رفسنجانی را باید به فال نیک گرفت و از آن با دید خوشبینانه به بازگشت تعبیر نمود. گرچه در حالت بدبینانه آن با توجه به گمانه زنی هایی که از خوانش فعالیتهای سیاسی ایشان برای احیای جناح اصلاحات به دست آمده می توان از آن به عنوان یک تاکتیک جدید تعبیر نمود.

در صورت اول مسلما مردم انقلابی ایران همواره خدمات و زحمات انقلابی آقای رفسنجانی را به یاد داشته و انتظارشان از ایشان اقداماتی انقلابی نظیر توصیه به آقای مهدی هاشمی جهت بازگشت به مملکت و پاسخگویی در مورد اعمال وی، هستند.

این یک فریاد است؛
بیست و پنجم و بیست و هفتم بهمنی که گذشت ۲ رو داشت، یک روی آن برای نظام و مردم دلبسته به نظام بود و روی دیگر آن برای استکبار جهانی، صهیونیزم، سران فتنه، منافقین و نیروهای خیابانی فتنه بود. دو روزی که به صحنه تقابل میدانی دو جبهه رو در روی یکدیگر شد.

بماند که ۲۵ بهمن سازمان مخوف فتنه با تمام قوا به خیابان آمد و قصد داشت که سنگین ترین ضربات را به پیکره نظام مقدس جمهوری اسلامی وارد نماید و بماند که خودشان هم از دیدن عده و تعداد اندک هوادار و مزدوری که برایشان مانده بود شکه شدند، اما ۲۵ بهمن درسهای بزرگی برای ما به همراه داشت:

اول اینکه این ملت دلبسته نظام هستند و حرف و قولشان درا ینکه می گویند تا آخرین قطره خون پای این نظام ایستاده اند یکی است و واقعا ایستاده اند.

دوم اینکه محمود احمدی نژاد خوب این عده را شناخته بود که به آنها لقب خس و خاشاک داد، البته عده ای با کج فهمی نفهمیدند و خواستند آن را متوجه عموم ملت ۱۳ میلیونی که در انتخابات به وی رأی ندادند بکنند، اما امروز که فتنه گران مثل کف از آب جدا شده اند این صحنه معنای خویش را بهتر پیدا نموده است.

سوم اینکه برای آنها که ذره ای شک داشتند هم مسجّل شد که میریزید موسوی و شیخ ساده لوح (کروبی) از نظام جدا شده اند و راهشان جداست، هرچند که بچه های تیزبین حزب الله در اینکه ایشان از ابتدا با انقلاب بوده اند شک داشته و حتی اسنادی هم بر خطوط انحرافی و نفوذی بودن این افراد و افراد نزدیک به ایشان که از سران فتنه محسوب می شوند اقامه کرده اند.

چهارم اینکه یاد گرفتیم که اگر در وظیفه مان به هر دلیل و توجیهی اهمال بکنیم، نظام را دچار هزینه می کنیم کما اینکه شهید صانع ژاله و شهید دیگر این واقعه و مجروحین این حادثه و افرادی که به خاطر این فتنه دچار زحمت شدند همه نمونه هایی از این هزینه برای نظام بودند.

پنجم اینکه مردم و جوانان و علی الخصوص دانشجویان و حوزویان در واکنشهایشان در روز ۲۷ بهمن و در تشییع جنازه برادر شهیدمان نشان دادند که فتنه به پایان دوران خود رسیده است، و اگر اقدامات لازم و عاجل انجام نشود و مردم احساس کنند که کندی یا رخوت در انجام وظیفه هست، خودشان وارد صحنه خواهند شد.

ششم اینکه کاملا معلوم شد که سازمان فتنه دیگر هیچ جایگاه مردمی ندارد و حتی خوشبین ترین افراد نیز که تا مدتها نسبت به میریزید و جناح سبز دلبستگی داشتند، از اینکه خودشان را منتسب به این تفکر بدانند احساس شرم می کنند.

هفتم اینکه روند شکل گیری این واقعه ثابت کرد که تصمیم گیری برای فتنه در خارج از کشور صورت می گیرد و کروبی و موسوی با همکاری منافقین فقط نیروهای اجرایی این قضایا هستند.

هشتم اینکه هرچند استکبار جهانی قصد داشت که افکار عمومی جهان را از مسئله مصر منعطف به آشوبهای خیابانی در تهران بکند و تمهیدات جدی برای این مسئله دیده بود اما اقتدار انتظامی و امنیتی کشور عزیزمان مانع از به ثمر رسیدن خواسته ها و خوابهای شومی که برای این بوم و بر دیده بودند شد.

نهم اینکه از این به بعد اقداماتی مانند تروریسم را نیز باید به جرایم سازمان مخوف فتنه اضافه کنیم، گرچه قبلا این سازمان نشان داده بود که خشونت چاشنی ذاتی همه تحرکاتش چه در خیابان و چه در صحنه به اصطلاح متینگ و بیانیه است. باید دقت داشت که از این به بعد با عوامل خیابانی این سازمان همانگونه برخورد شود که با عوامل سازمان منافقین برخورد شده است.

دهم اینکه سازمان فتنه با توجه به ماهیتش که تشکل یافته از سازمانهایی همچون منافقین، تشکیلات بهائیان، سلطنت طلبان، اصلاح طلبان فراری، مزدوران داخلی، سیلی خوردگان از نظام و تفکرات سکولاری و ضد جمهوری اسلامی است، به مار هفت سری می ماند که می طلبد برای برخورد با آن یک برنامه ریزی همه جانبه و یک عزم جدی امنیتی و انتظامی داشت. بی شک غفلت از این مسئله نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را دچار مشکلات و پرداخت هزینه های بیشتری در آینده خواهد نمود.

این یک درد است؛

انّا لله و انّا الیه راجعون؛ سلام بر شهیدان راه خدا، سلام بر شهید صانع ژاله که دیروز مظلومانه در صحنه فتنه گری  منافقین کوردل و فرزندان چند پدر فتنه به شهادت رسید. سلام بر حزب الله و سلام بر بسیج که هر چه از عمر انقلاب بیشتر می گذرد خبرهای بیشتری از مظلومیت بسیج و بسیجی به گوش می رسد.

شهید صانع ژاله، که در فتنه 25 بهمن 89 به شهادت رسید

لعنت خدا بر سران فتنه، لعنت خدا بر اولین و دومین و سومین و چهارمینشان، اللهم العنهم جمیعا. لعنت خدا بر پدر فتنه، لعنت خدا بر پرچمدار توهم، لعنت خدا بر جرثومه حماقت، و لعنت خدا بر خائن. لعنت ابدی.

چه بگوییم وقتی که قوه قضائیه آنقدر دست دست کرد و آنقدر در انجام خواسته مردمی مبنی بر محاکمه سران فتنه اهمال کرد تا کار به جایی رسید که در روز روشن و در خیابانهای پایتخت فتنه گران جرأت بکنند که فراخوان بدهند و منافقین را به خیابان بکشانند. مرگ بر تویی که کشته شدن برادرم را می خواستی، مرگ بر تو ای موسوی متوهم، مرگ بر تو ای شیخ ساده لوح که از دیدن لباس پیامبر بر تن تو بیشتر بر مظلومیت آل الله ایمان می آورم، مرگ بر خائن همیشه خائن، و مرگ بر پدر همه شما فتنه گران. نفرین ابدی خداوند بر شما باد.

هرچه می گذرد بیشتر بر گفته دوشنبه بعد از انتخابات احمدی نژاد ایمان می آورم، شما عده ای خس و خاشاک بیش نیستید، و آنقدر اجیر و بدبخت اربابتان هستید که نتوانستید حماسه ۲۲ بهمن و پیام آن را بفمید. امروز شما مرکب خوبی برای اربابتان هستید و فردا روزی خواهد رسید که شما را نیز مانند دستمال تف مالیده ای (درست مثل مبارک) به زباله دان تاریخ خواهند انداخت، این دو روز دنیا چقدر ارزش دارد که برای رسیدن به وصال آن شهوت چشمانتان را کور کرده است. ای پست فطرتان دون مایه، امروز دیگر یقین کردم که شما از اول هم خدماتی به این انقلاب نداشتید و تنها کاری که کرده اید سعی کرده اید در این انقلاب نفوذ کنید، آری شما فقط نفوذی هستید، نفوذی هایی که فقط مطابق آنچه ارباب اسرائیلی اش دیکته کند انجام می دهد. ننگ بر شما! ننگ بر شما و خاک بر سر من اگر شما خودتان را انقلابی، مسلمان یا ایرانی بخوانید. از تمام این واژه ها متنفر خواهم شد اگر شما ادعایی در مورد آن داشته باشید.

این حرفها بماند سرجای خودش. قوه قضائیه را به خاطر اهمالش خواهم بخشید، فقط به یک شرط، و آن اینکه افتخار انداختن طناب اعدام به گردن میرحسین موسوی ملعون را به من بدهند. این تنها خواسته من از قوه محترم قضائیه است. 

این نه درد است و نه فریاد؛ این خبر از یک توهم است؛

در حالیکه ملت غیور ایران آماده می شوند که ۳۲ سالگرد پیروزی شکوهمند را در روز ۲۲ بهمن با حضور میلیونی جشن بگیرد، از جناح خس و خاشاک خبر می رسد که اپوزیسیون خارج نشین باز دچار توهمی مجدد شده و قصد دارد از آن سوی آبها جریان براندازی را احیا نماید. بابا بازهم به غیرت البرادعی اگر حرفی دارد این قدر مرد هست که خودش بیاید و از بین جمعیت حرفش را بزند.

اخبار واصله حاکی از آن است که مدتی است پیغام و پسغام های لندن نشینان مرفه بی درد و اتاق توطئه در حوالی واشنگتن فعال شده اند و خط و خبط و دستور جدید برای عوامل توطئه و فتنه داخلی فرستاده اند. دوشنبه بعد از یوم الله را هم روز خشم نامگذاری کرده اند به امید اینکه شاید کسی خر شود و به خیابان بریزد و شعاری بدهد.

به نظر می رسد که در راستای تاکتیک های کاخ سفید برای خاموش کردن انقلاب یکی از برنامه هایی که به صورت جدی در دستور کار قرار گرفته همین مسئله به خیابان کشاندن خس و خاشاک و متشنج نشان دادن اوضاع است. البته این را هم بگویم که برای ما که بد نمی شود، مدتی بود که داشتیم افسردگی می گرفتیم از بس از این آقایان توهم و ساده لوح و خائن و … بی خبر بودیم. دلیل دومی که برای این مسئله دارم هم این است که کم کم داشت گرد فراموشی به خیانت این اهل فتنه پاشیده می شد که این حرکت باعث خواهد شد دوباره این داغ در دل مردم زنده شود و مطالبات مردمی بسیار جدی تر قوه قضائیه را در یادآوری وظیفه اش برای محاکمه سران فتنه مصمم کند.

داشتم کم کم احساس می کردم که دوران ما دارد تمام می شود و کم کم باید نبرد سایبری را تعطیل کنیم که به لطف خدا دشمنان ما که طبق فرموده شریف از حمقا هستند برنامه ای تازه را شروع کردند و باز ما احیا خواهیم شد. خدا را شکر که به زودی جمع دوستان جمع خواهد شد. اکیدا به دوستان توصیه می کنم که از همین الان روی مشتهایشان کار کنند که قرار است تودهنی محکمی به دهان این اراذل و اوباش بزنیم.

 

ضمنا در ادامه اشاره به توهم همیشگی ایادی استکبار جهانی و تلاش و عشق این افراد بیچاره بخت برگشته به حکومت، بد نیست به هم خدمتی شان حسنی نامبارک هم اشاره ای بکنیم. امروز متن صفحه اول روزنامه الاهرام را دیدم که بدون شرح برای شما می گذارم تا ببینید موسوی و کروبی و خاتمی و حسنی مبارک و صدام حسین و ملک عبدالله و … همه در توهم از یک قماش هستند.

یاد اون روزهایی که میرحسین توهم زده بوده به خیر!!!

با تشکر از سید صادق دوست عزیزم که این تصویر را به بنده نشان داد.

روزنامه الاهرام و توهم حسنی مبارک در حمایت میلیونی مردم از وی (یاد میر حسین موسوی به خیر)

ترجمه: میلیونها نفر در تایید مبارک خارج شدند (یاد دوشنبه بعد از انتخابات به خیر)

تظاهرات میلیونی در حمایت از رئیس جمهور در میدان مصطفی حمود

روز وفاداری به مبارک در تمام مناطق مصر