این یک فریاد است؛
بیست و پنجم و بیست و هفتم بهمنی که گذشت ۲ رو داشت، یک روی آن برای نظام و مردم دلبسته به نظام بود و روی دیگر آن برای استکبار جهانی، صهیونیزم، سران فتنه، منافقین و نیروهای خیابانی فتنه بود. دو روزی که به صحنه تقابل میدانی دو جبهه رو در روی یکدیگر شد.
بماند که ۲۵ بهمن سازمان مخوف فتنه با تمام قوا به خیابان آمد و قصد داشت که سنگین ترین ضربات را به پیکره نظام مقدس جمهوری اسلامی وارد نماید و بماند که خودشان هم از دیدن عده و تعداد اندک هوادار و مزدوری که برایشان مانده بود شکه شدند، اما ۲۵ بهمن درسهای بزرگی برای ما به همراه داشت:
اول اینکه این ملت دلبسته نظام هستند و حرف و قولشان درا ینکه می گویند تا آخرین قطره خون پای این نظام ایستاده اند یکی است و واقعا ایستاده اند.
دوم اینکه محمود احمدی نژاد خوب این عده را شناخته بود که به آنها لقب خس و خاشاک داد، البته عده ای با کج فهمی نفهمیدند و خواستند آن را متوجه عموم ملت ۱۳ میلیونی که در انتخابات به وی رأی ندادند بکنند، اما امروز که فتنه گران مثل کف از آب جدا شده اند این صحنه معنای خویش را بهتر پیدا نموده است.
سوم اینکه برای آنها که ذره ای شک داشتند هم مسجّل شد که میریزید موسوی و شیخ ساده لوح (کروبی) از نظام جدا شده اند و راهشان جداست، هرچند که بچه های تیزبین حزب الله در اینکه ایشان از ابتدا با انقلاب بوده اند شک داشته و حتی اسنادی هم بر خطوط انحرافی و نفوذی بودن این افراد و افراد نزدیک به ایشان که از سران فتنه محسوب می شوند اقامه کرده اند.
چهارم اینکه یاد گرفتیم که اگر در وظیفه مان به هر دلیل و توجیهی اهمال بکنیم، نظام را دچار هزینه می کنیم کما اینکه شهید صانع ژاله و شهید دیگر این واقعه و مجروحین این حادثه و افرادی که به خاطر این فتنه دچار زحمت شدند همه نمونه هایی از این هزینه برای نظام بودند.
پنجم اینکه مردم و جوانان و علی الخصوص دانشجویان و حوزویان در واکنشهایشان در روز ۲۷ بهمن و در تشییع جنازه برادر شهیدمان نشان دادند که فتنه به پایان دوران خود رسیده است، و اگر اقدامات لازم و عاجل انجام نشود و مردم احساس کنند که کندی یا رخوت در انجام وظیفه هست، خودشان وارد صحنه خواهند شد.
ششم اینکه کاملا معلوم شد که سازمان فتنه دیگر هیچ جایگاه مردمی ندارد و حتی خوشبین ترین افراد نیز که تا مدتها نسبت به میریزید و جناح سبز دلبستگی داشتند، از اینکه خودشان را منتسب به این تفکر بدانند احساس شرم می کنند.
هفتم اینکه روند شکل گیری این واقعه ثابت کرد که تصمیم گیری برای فتنه در خارج از کشور صورت می گیرد و کروبی و موسوی با همکاری منافقین فقط نیروهای اجرایی این قضایا هستند.
هشتم اینکه هرچند استکبار جهانی قصد داشت که افکار عمومی جهان را از مسئله مصر منعطف به آشوبهای خیابانی در تهران بکند و تمهیدات جدی برای این مسئله دیده بود اما اقتدار انتظامی و امنیتی کشور عزیزمان مانع از به ثمر رسیدن خواسته ها و خوابهای شومی که برای این بوم و بر دیده بودند شد.
نهم اینکه از این به بعد اقداماتی مانند تروریسم را نیز باید به جرایم سازمان مخوف فتنه اضافه کنیم، گرچه قبلا این سازمان نشان داده بود که خشونت چاشنی ذاتی همه تحرکاتش چه در خیابان و چه در صحنه به اصطلاح متینگ و بیانیه است. باید دقت داشت که از این به بعد با عوامل خیابانی این سازمان همانگونه برخورد شود که با عوامل سازمان منافقین برخورد شده است.
دهم اینکه سازمان فتنه با توجه به ماهیتش که تشکل یافته از سازمانهایی همچون منافقین، تشکیلات بهائیان، سلطنت طلبان، اصلاح طلبان فراری، مزدوران داخلی، سیلی خوردگان از نظام و تفکرات سکولاری و ضد جمهوری اسلامی است، به مار هفت سری می ماند که می طلبد برای برخورد با آن یک برنامه ریزی همه جانبه و یک عزم جدی امنیتی و انتظامی داشت. بی شک غفلت از این مسئله نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را دچار مشکلات و پرداخت هزینه های بیشتری در آینده خواهد نمود.